مجرد ک بودم از دار دنیا یه دوس پسر جیگر داشتم..خیلی دوسش میداشتم...خوب نیگرش نداشتم...ما ک همیشه داشتیم با هم میگفتیم و میخندیدیم..یه بار بهم گفت : یه عطر خوب زدم به کتم(((بچه ها ازون کت سوسولیا ها..!!))گفت بوش کن ببین اگه بوش خوبه بخرمش

به حالت مچ گیری با خنده گفتم:لعنتی مشروب خوردی میخای منو گول بزنی بغلم کنی؟؟؟

ریسه رف از خنده ....میگه ع کجا فهمیدی!!!

و بدین ترتیب دیگه تو رو موند و ریشه ی هر گونه فساد خشکانده شد!!!

...................

یه بارم من و هدیه با دو تا پسره دوس بودیم صورتهاشون یخورده کشیده بود...من و هدیه وقتی میخواستیم راجع بهشون حرف بزنیم بهشون میگفتیم: خربزه ها((چون صورتشون دراز بود)

بعد هر چی ما میخاستیم با خنده و خوشی با اونا سپری کنیم اونا هی میخواستن با ما ازدواج کنن...بخصوص خربزه ی من خیلی جدی خواستگاری کرد...چقد به هدیه میخندیدم که خربزه ی اون با تمام عنتریاشون گفته قصد هم نداره با هدیه ازدواج هم بکنه ...وااای چ روزایی بود چچقد میخندیدیممممممممممم......یه شب ک باهاشون بیرون بودیم برگشتنی پیاده داشتن ما رو تا دم خونه دانشجوییمون همراهی میکردن خربزه ی من دستشو گذاشت رو شونه مآقا ما که میدونستیم اینا گدا گدولن و تازه اصلا هم شوخ و شنگ نیستن و بدتر از همه قصدشون هم ازدواجه....چنان رگ مذهبی مون از این حرکتش باد کرد همونجا زیر شرشر بارون کلی اول شوخی زدمش بعد جدی جدی همه همدیگه رو یه عالمه زدیم...یه ماشینی تو اون شرشر بارون وایساد جدامون کردن...........

... 

بچه ها پارسال رفته بودم فالگیر بهم گفت: با مردی غیر از شوخرت صحبت میکنی؟گفتم نه!!گفت: قطعا سال نود و هفت برات پیش میاد

چقد ذوووووق کرده بودمممم...نود و هفت کوفتی هم داره تموم میشه و اون پدسوخته هنو نعومده!

................................

دروغ چرا....یه بارم 5-6 سال قبل منو اکرم با هم زدیم بیرون قبلش شنگولیسم خورده بودم بعد داشتم واسه اکرم پز میدادم که امروز اگه کسی بهم تیکه بندازه میگیرم میکوبمش...یه پسر نوجوون هورمون زده بهم طوری محکم طعنه زد تعادلمو از دس دادم ...منم زدم تو گوشش...اونم درجا زد تو صورتم

نایلون سیب زمینی م پخش شد تو جوب یه پرایدی ترمز زد گفت پسره رو نیگر میدارم زنگ بزن 110

پسره رو عفو کردم ناچارا بخاطر بوی دهنم

...............................

اولین دوز پسل بازیمم اول تو چت شماره گرفتم بعد زنگ زدم و این داستانا....وقتی بعده چن ماه قرار اول رو گذاشتم...یه پسر کج معوج عننننننننننننننننننننننننننننننننننننن دیدم ....اصلا ب رو خودم نیاوردم تو جمعیت خودمو گم و گور کردم از هول زشتیش مبایلم چن روز خاموش کردم..پشت دستم داخ کردم این مجازیا

....................

فریال تو دانشگا با ی پسره دوس بود اسمش مجید بود.قد کوتاه بود صداش میزد مجید کوچولو.منم چسب میشدم بهشون همیشه سه تایی میگفتیم میخندیدیم...مجید کوچولو یکی از دوستاشو اورد با من دوست شه ...به یه هفته نکشید بهم زدم.انقد بدم میااااااد از ادمهای جدی و استوار که دو سوته پیشنهاد ازدواج میدن تازه ننه شونو از اصفهان بلند میکنن میارن بابلسر منو ببینهچنان در تصمیم ازدواجش ثابت قدم بود دو سه ترم بعد زن گرفت

................................

بچه ها یه چی میگم بهم نخندین خب؟من سال87 با علی عقد کردم یعنی بیست و یه ساله بودم!ولی حتی یه خواستگار سنتی که بیان خونمون بشینن نداشتم!

چرا؟