بای بای بلاگفا

دیگه تحمل جینگولک بازیهای بلاگفا رو ندارم بعد از کنکاش فراوون رفتم: پرشین بلاگ

دروغ گفتم .زیاد کنکاش نکردم...ولی خلاصه رفتم اینجا::

shamim1234.persianblog.ir

 

دقت کنید که تو پرشین بلاگ آدرس:shamim123.persianblog.ir مال من نیستآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ

من shamim1234 هستم....به اون 4 دقت کنید

 

 

بلاگفا رو خیلی دوس داشتم و خیلی توش راحت بودم...ولی با اون قطع و وصل های فراوون و هورت کشیدن دو سال از دست نوشته هام....مجبورم دل بکنم

بلاگفا بمونه و حوضش

 

تخم پست :)

سلام عشقای من

میخوام از بلاگفا رخت بر بندم

منتها گیرم!!!!کجا برم؟؟؟؟

 

بلاگ اسکای دارم ولی تخمیه...هر بار میرم تو سایتش تا اسم کاربری مو بدم ....اون کادر رو گم میکنم.ی جوریه.انگار بی صاحابه.کسی نیس جفت و جورش کنه...اصلا از  میزکارشم خوشم نمیاد...اونجا همه چی در هاله ای از تخم و تخمکه....

بلاگ دات آی ار هم تا جایی ک یادمه: یا تو نوشته هاش یا تو کامنتاش نمیشد شکلک گذاشت.اینم ی نوع تخم ریزی محسوب میشه...

 

کجا برم هم میز کارش مث بلاگفا دردسترس و منظم باشه...هم وارد شدن به وبلاگمون در هاله ای از تخم نباشه؟؟؟

خواستم میهن بلاگ  بسازم اینم تخمش گرفت با اینکه وبلاگی با شناسه shamim123.mihanblog.irوجود نداره ...ولی میگه: شناسه تکراریه...

 

 

ادامه نوشته

تخم پست :)

سلام عشقای من

میخوام از بلاگفا رخت بر بندم

منتها گیرم!!!!کجا برم؟؟؟؟

 

بلاگ اسکای دارم ولی تخمیه...هر بار میرم تو سایتش تا اسم کاربری مو بدم ....اون کادر رو گم میکنم.ی جوریه.انگار بی صاحابه.کسی نیس جفت و جورش کنه...اصلا از  میزکارشم خوشم نمیاد...اونجا همه چی در هاله ای از تخم و تخمکه....

بلاگ دات آی ار هم تا جایی ک یادمه: یا تو نوشته هاش یا تو کامنتاش نمیشد شکلک گذاشت.اینم ی نوع تخم ریزی محسوب میشه...

 

کجا برم هم میز کارش مث بلاگفا دردسترس و منظم باشه...هم وارد شدن به وبلاگمون در هاله ای از تخم نباشه؟؟؟

خواستم میهن بلاگ  بسازم اینم تخمش گرفت با اینکه وبلاگی با شناسه shamim123.mihanblog.irوجود نداره ...ولی میگه: شناسه تکراریه...

 

 

ادامه نوشته

آي خاموشااااااا

مديونين مشغول زُمبه اين تبريك نگين

يه مادر ژولي پولي خسته رو دلشاد نكنين

نگا نكنين كامنت نيست

همه تبريك گفتن همهههههههه

حالا تا دو سه روز ديگه تاييدشون ميكنم از خجالت لبو ميشيد

باري كلا گل گلاباي من

 تتبريك بگيد خاله شميم ببينه😄

zayman

سلام مهربونای من

بابت کامنتای عشقولانه تون هزارهزااااااار تشکر

مرسی عزیزای دلم

باور کنید باورررررررر کنین وقت سرخاروندن ندارم...کامنتا رو خوندم منتها چون دلم نمیاد بی جواب تائید کنم حالا موندن تا سر فرصت بهتر شده لااقل یه جواب کوتاه بهشون بدم...

روی ماه همتونو میبوسم

الانم زیاد فرصت ندارم.یه بار ده دیقه قبل دو خط نوشتم ولی مجبور شدم نیمهع کاره برم

خلاصه ک تند تند بگم

زایمانم فوقالعاده خوب بود....شب قبل زایمانم خواب به چشمم نیومد از ذوق...همه همه دو ساعتم نخوابیدم.اونم منی ک شبها مث خرس لاقل 7-8 ساعت میخوابیدم.با اینحال کله سحر پاشدم یه من مالیدم من و علی و مامان و بابا رفتیم بیمارستان...از ذوق خنده از لبام محو نمیشد.وقتی گذاشتنم رو تخت و از علی اینا جدام کردن تا ببرنم اتاق عمل استرس رو از سرتاپای علی میشد حس کرد ولی من رو ابرا سیر میکردم

مامانم که در حال ورد خوندن بود .علی فیلمم ازم میگرفت ...نیشم بسته نمیشد..چقد سبککککککک!!!!!

با دل خوش رفتم اتاق عمل با پرسنل دل میدادم و قلوم میستوندم

هشت صبح بردنم اتاق عمل.هشت و پنج دقیقه بیهوشم کردن.گوشیمم دادم دست یکی از پرسنل تا فیلم بگیره.هشت و بیست دقیقه حبه انگول به این دنیا اومد

عزیز کوچولوی مامییییییییییییییی

وقتی به هوش اومدم نی نی رو برده بودن بخش نوزادان

به علی گفتم : خوشگله؟؟؟گفت:اره.گفتم: عکسشو بده ببینم

عکسشو نشونم داد

واااای تو دلم گفتم: ووویی این کوچولوی من چه زشته...چه مماخ گنده ای.چه چشای ریزی...چه لب گنده ای

ولی خدا شاهده تنها اضطرابم سلامتیش بود....دل تو دلم نیود بیارن ببینمش

نمیدونم چرا چند ساعت طول کشید تا حبه انگولو بیارن.وقتی اوردنش چهره اش با اونی ک تو عکس بود خیلی فرق داشت...صورتش جا افتاده بود.یه صورت که کاملا مشخصه پسره...پسرونگی از سر و روش میبارید

وقتی اسم"پسر" میاد من اولین ذهنیتی ک پیدا میکنم"غروره"....درست مثل اولین بار ک تو سونو فهمیدم حبه انگولم پسره و حس کردم یه آقای با جذبه ای هست که اینقدر ریز و ظریف و نیازمنده منه....وو دلم براش ضعف رفتتتتتتتتتتت

باز

با دیدن مرد کوچولوی زندگیم ک اینقده ریز و نیازمنده حمایت منه ؛؛؛؛ بازم براش ضعف کردم

دلم براااااااااااااااش پر کشید......از عشق مردم و زنده شدم

به معنی واقعنی گفتم این یه معجزه است....ما ک تموم بارداریم فقط یه شکم میدیدم روز به روز میاد بالاتر...توش یه انسان بوده.یه آدم مستقل با شخصیت و هویت مستقل 

لبریییییییییییییییییییییییییییییز از عشششششششششششششششق بودم

راستی حه انگول سه کیلو بود...ریزه بود انگولکم.ولی الهی صد هزار بار شکر که سالمه

چهره اش 100 در 100 کپی علیِ

یعنی هیچیش به من نرفته.

نمیدونم اوایل وب نگاریم ..اون وقتا ک عاشق شوهر جان بودم نوشته بودم اینجا یا نع

ولی تو دوران عشخ ک بودم ارزو میکردم: یه نی نی داشته باشم پسر باشه دومیِ باباش باشه

میخواستم از علی دو تا داشته باشم...

حالا با اینکه یه جو ازون عشخم به علی نمونده ولی خدا بهم یه حبه انگول داده دقیقا مشابه همون ارزوی قدیمیم

بازم الهی شکر

راستی قصد داشتم سر زایمان دعا کنم...ولی اگه دلخور نمیشید بگم اونقد هیجان زده بودم و مشغول چاق سلامتی با پرسنل اتاق عمل بودم کلهم همه چی از یادم رفت...هرچند ک دعای وقت زایمانم احتمالا برا سزارینی ها صدق نمیکنه

روزای سرشار از عشقی رو میگذرونم.خدا قسمت همه علاقمندان بکنه....نگران نباشید میکنه حتمن :)

از عملم راضیم.زود سرحال و سرپا شدم

همه چی خوبه

ولییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

ولی این بچه اینقدرررررررررررررر گریه میکنه همون شب که تو بیمارستان بودمم بیمارستانو گذاشت رو سرش...نصفه شب از بخش نوزادان بردنش شیرخشک دادنش تا گریش بند بیاد

گفتیم لابد شیر کافی ندارم( ک ندارم) ولی حالا تو خونه هم با شیر مادر و شیر پدر بازم خیلییییییییییییییییی گریه میکنه

بردمیش دکتر گفت شاید با ختنه شدن درست شه

شاید هم مشکل کلیه داشته باشه

بزودی ختنه اش میکنیم...ولی فعلا ک درگیر زردیش هستیم.زردیش داره بالا میره ولی دکترش گفته بخاطر اینکه گروه خون مادر و نوزاد یکیه احتمال خطرناک شدنش کم میشه

بچه رو بردیم از کف پاش خون بگیرن....گریه دلخراشی سر داد...علی گریه کرد!!!!در حمایت از نی نی همش بهش میگفت که : دکتر بده بی ادبه پسرمو اذیت کرد.....!منم پهلوان شمیم: دنباله حرفاشو گرفتم و گفتم: عمو دکتر برا سلامتی پسرم ازش خون گرفت...دستش درد نکنه به فکر سلامتی آخا کوشولی ماست....

و اینگونه به علی آقای قصه مون درس عبرت خوراندیم

از بی خوابی و خستگی در حال احتضارم

بچه اونقد گریه میکنه داریم میمیریم

شبها میبریمش ماشین سواری تا بخوابه..دی شب تا 7 صبح گریه کرد

منم هر شب از کلافگی گریه میکنم...علی مرخصه و کمک حالمه ولی فشار شدیدی رومه

دیروز پهلوانیتم گل کرد خودم رفتم حموم نیس ک خیلی محفوظ به حیاااااااام مث ابله ها گرفتم دو تا تیکه لباسمم شستم...آخ تو حموم از درد زار میزدم بالاخره صداشون زدم اومدن نجاتم دادن

 

همه تلفنی یا حضوری تبریک گفتن.مادرشوهرم اینا همه اومدن...مامانم طفلک هلاک شد.مادرشوهرم اصلا ناز کردن بچه رو بلد نیس.مامانم اینقد برا نی نی شعر بچه گونه خوند و ناز نوازشش کرد کم کم اونم یه کم یاد گرفت........ناز کردنشو میبینم خندم میگیره خیلی خامِ!!!!علنا هم اعتراف کرد: هر نوه ای داشته و خواهد داشت هیشکی براش دختره پسرش(دختر برادرشوهرم) نمیشه...نمیدونم چرا ککم نمیگزه...به نظرم اینطوری بهترم هس.همین علاقشو به نی نی ما بهونه میکنه 24 ساعت در ک و ن ما پلاس میشه

نیس ک حبه انگور خیلی گریه میکنه هر کی از راه میرسه یه غری به من و بچه داریم میزنه و یه تجویز سنتی ای هم میکنه ...بازم حرصم در نمیاد  نمیدونم چرا این موردم به ک و نم نیس

زندگی ما شده شیر و پیفو

از شیر دادن به بچه متنفررممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

کاش میشد شیر خشکیش میکردم ولی فقط بخاطر بحث درمانی شیر مادرم به این عمل سخیف ادامه میدم....فقط تا عید که شش ماهه شه غذا خور شه....اصلا هم نصیحت نمیپذیرم.خیلی مسخره است شیر دادن.خیلی خیلی خیلیخیلییییییییییییییییییییییییییییییی

از مهمونام ک نگم بهتره.تا حالا بی بهونه آویزونمون بودن حالا ک بهونه دارن.دخترخاله 6 سالم 24 ساعت میاد میگه نی نی رو بده بغلم...دلم میخواد خالمو خفش کنم به بچش یاد نمیده ازین درخواستها نکنه.تازه میگه: بچه رو بده بغل دخترم.اه..

 

 

دوستای عزیزم هرچند اینجا مجازیه اما من به همتون وابستم و دلم باهاتونه.....خیلی خیلی درگیرم به خدا راس میگم.نتونستم کامنتای قبلی رو تائید کنم .فشار زیادی رومه...تا الان بزرگترین دغدغم شام نهار بوده.اما حالا هیچ کاره خونه ای انجام نمیدم فقط شیر دادن با منه ولی 24 ساعت اگه بشه 240 ساعتم باز وقت کم میارم.اینقدم خستم ک نگووووووووووووو...یه خورده هم گیج میزنم.

 

گل گلی ها بزودی یه عکس از نوزاد میذارم اونم فقط به این دلیل ک چهره نوزاد زیاد قابل شناسایی نیس ولی منو درک کنید و لطفا نخوایید که اسم کوچولومو بگم

عشق منید.......همتون جیگر منید

اگه غلط غولوط دارم ببخشید .تاثیر بیهوشیمه یا نمیدونم شاید همیشه گیج بودم و خودم نمیدونستم ..خلاصه ک گیج میزنم.وقتم ندارم بخونم تصییح کنم

خوشم میا د علی آقا عاقل

ن...میبینه دارم نت نگاری میکنم طرف من و مانیتور نمیاد ک راحت باشم...آخیشهرچند ک لو ندادم وب دارم ولی یه چیزایی میدونه به روی من نمیاره.همین ک اینجا مشغول باشم و جلو دس پاش نباشم غنیمتشه

 

تک....عزیزم از کامنتت فهمیدم زایمان کردی ...جیگر پسر گلتو برم....ایشالا زندگیت غرق نور