بيزارم از دين شما نفرين ب ايين شما

ما از شما بيزاريم

از اين حجم از پليدي و جنايتكاري و اهريمني تون

بر تخم و ترك نجس تون لعنت

گه بر كل اعتقادات كثيف تون

زالوهاي پلشت خونخوار انسان كش

هيچوقت معتقد ب مبارزه مدني نبوده و نيستم و نخواهم بود

اعتقاد ب تير برق دارم بالاش تلو تلو خوران به جهان آخرت تشريف ببرين

يزيد و معاويه و فرعون هم شما رو گردن نميگيرن

سپاسگزاري يا لجاجت

ببر و بیارِ حبه با خودمه ؛ تو مدرسه چن تا ماماناي ديگه ي همكلاسياشم ميان دنبال بچه ها

تو مدرسه د دوست شديم

جالبيش اينه تمومه مدت دارن از معلم بد ميگن و بمحض اينكه معلمو ميبينن ميرن چاپلوسي😳😳😳

حالا اين هيچي

يكي شون دو بچه داره كيف بچه هاش هر كدوم يك و نيم ميليوني بود جامدادي ها گرون حتي ظرف غذاي بچه هاش دونه اي چهارصد پونصده سر و تيپشم هميشه نو نوار

بنظر مياد وضعشون خوب باشه

و مامان دوم كه هر بار هر لباسي بخواد بخره يعني فقط بخاطر يه دونه كفش؛ يا يه دونه دمپايي يا يه دونه بلوز پا ميشه تا تهران ميره حتمن هم گرونترينش،،،والا انقده گرون اينجا هم پره ! ما اگه صد و بوقي بخواييم از تعران خريد كنيم يا يه چي ميخريم اينجا نباشه يا ارزونتر از اينجا باشه! اين خانومه شب عيد موهاي مشكيشو داد براش گهي دراوردن سه ميليون و نيم ! يعني من سرم بره ارايشگاه و بزك دوزك گرون نميرم اون گهي رو ارايشگاه ارزون سر كوچه هم ميتونه دراره! تازه هيليم راضيه

حالا بمن چه قصد حسودي ندارم

نمونه خرجاشونو گفتم كه دستتون بياد اينا ندار نيستن

همکلاسیای حبه خواستن پول جمع کنن برا معلم کادو روز معلم بخرن

همين دو تا مامان سر اينكه پول كمتر جمع كنن بي ابرويي كردن انقدم شخصيت نمايشي دارن تو جمع سكوت كردن اما پشت سر غوغا ميكردن

اينم بماند

بگم كلاً چهار تا مادر الدنگ كاري كردن كارستون

از جنجالها نگم .....آخرش هيچي نخريدن و پولها رو ب خونواده ها عودت دادن

حبه تو خونه بهونه گير و غرغروعه اما تو مدرسه جزو چهار تا منظم كلاسشه ؛ خواستم فقط بذارم ب حساب سياست معلمش پس چرا بچه هاي ديگه بي تربيتي ميكنن و سياست معلم اثر نداره!تحربه شد فهميدم هم سياست معلم هم پتانسل هاي خونوادگي بايد باشه تا بچه تو مدرسه بي تربيت نباشه

خدا رو بابت اينكه حبه انقد فهميده است ك معلمش رو اذيت نكنه ممنون از معلمش خيلي خيلي خيلي سپاسگزارم ك ب بچم درس ياد ميده با سوادش ميكنه و سياست داره و مودب بارش مياره

رو همين حساب امسال هم مث پارسال هديه جداگانه اي گرفتم دادم البته تو هديه جمعي هم شركت كرده بودم كه امروز پولها رو برگردوندن

سرم بلنده كه قدردان و سپاس گزار هستم

دل معلم رو خون كردن ؛ زشت نيس؟

يه همچين جايي مث مدرسه كه بچه هاي ما در دست كادر مدرسه هستن ميشه براحتي از تعارضها چشم پوشي كرد

بيخود نيست بچه هاشون انقدر بيتربيت هستن به مادراشون رفتن

تا همه بدن فقط من خوبمه ديگر بدرود

تپه ي خاليِ تولدم 💩

كار كدومتونه ؟ ها؟ چي ميشد دو ديقه چشم نميزدين من خوش هيكل باقي ميموندم؟ دوباره شدم سكينه چاقالوي حسود كه🤣

تا ٦٣ رفتم خيلي با خودم حال ميكردم ديگه ول كردم الان شدم باز همون هفتاد 🤣بس ك شيريني جات ميخورم

از ديروزم بگم ك قرار بود غروب علي فاميلامو جمع كنه شام بده...ظهر حموم بود من تو اتاق داشتم با تلفن حرف ميزدم؛ مامانم كه خيلي ب پول خرج كردن حساسه، پشت تلفن بهم گفت: چرا دعوتي راه انداختي؟ چرا از بيرون غذا ميگيرين؟

منم سر درد دلم گرفت بهش گفتم علي اصرار داره و خودم راضي نيستم بخدا و اين حرفا....

كِي علي از حموم درومده بود كه سوسه هامو شنيد🙀🙀🙀

قاطي كردنش قهره ديگه، نكبت

سرتونو درد نيارم وقتي ديدم اجل معلق بالا سرمه ؛ با ترس و لرز از مامان خدافظي كردم و لال مردم ببينم چي ميشه...

قهر كرد

منم ديگه حرف نزدم

نه تنها مهموني بهم خورد بلكه يه تبريك نگفت بلكه كادو هم نداد

خيلي از خانوما از شوهراشون شاكي ان كه وقتي بين شون دعوا ميشه آقا ميره ميخوابه و ب حرص خوردناي زن وقعي نمي نهه

من اون مَرده ام👻

ناراحت شدم و در اوج فلاكت ورداشتم يه كم خوابيدم و هيچي ديگه سور و ساتي در ميون نبود

من موندم و قرضام

حوصله نكردم حتي بخاطر اينكه اولين باره تبريكم نگفته و من براش اينكارو كردم و اون نكرد ؛ فكرشم بكنم حرصش هم بخورم يا هر چي

به كونم

عاشق قهره ديگه تو ماه تولدش خودشو ب يه قهر جانانه مهمون كرد گواراي وجودش

بارها شده تو قهرش روزها غذا نپختم يا غذا گذاشتم اون لب نزده

قر و قميلاي پن زاري رو واسه كي مياد؟ دودش تو چشم خودش ميره ؛ گشنه ميمونه يا چميدونم قهر باشه مهمون دعوت نميكنم خودمم جايي نميرم تو خونه خودشو با سي دي هاي سريال نقي حلق آويز كنه

خونه ننه ش نميرم دق مياد🤣🤣🤣🤣🤣

از امروزم ساعت كاريش زياد شد آه حضرت شميم سلام الله دامنگيرش شد😇

ازونورم واي ددم قرضام😏😏😩😩

ديشب پسرداييم بيخبر اومد خونمون منو با يه پيتزا سوپرايز كرد

غش نكنم براش؟ خودش دانشجو كم پول

بگردمش😘😘

روزگارتون خوش از طرف يه چاقالوي مجدد 😄😄

چخبره اردیبهشتی ؛ أه

باز غرررررر دارم

چخبره همه اردیبهشت دنیا اومدیم

چخبره

چخبره

من ، علی، پسرداییم ، دوستم ، عروسمون ؛ خاله م؛ جاری م

و خیلیای دیگه

روز معلم ؛ معلم حبه ؛ مامانم ؛ بابام، داداشم ،

استاد قدیمی م؛

فقط برا استاد قدیمی م یه گلدون کادویی خونه داشتم بردم برا همه بقیه خرید کردم

لذت هدیه دادن یه طرف

فشار اقتصادیش یه طرف

کفش فوتبال حبه پاره است دیگه موند برا ماههای بعد جدید بخرم

تولد علی از پولی ک بهم عیدی داده بود ( یک و پونصد) براش لباس خریدم

مهمون دعوت کردم مرتيكه گنده خیلی خوشال شد

اما خیلی سختمه ک مهمون دعوت کردم ؛ یعنی آی مردم جمع شید ب این خرس گنده کادو بدین

علی نمیفهمه بس ک مهمون دوس داره نمیفهمه اونی ک میاد خونه ما محتاج الویه خوردن تو خونه ما نیس ولی بهش فشاااار میاد کادو تهیه کنه

برا فردا بعدازظهر واسه تولد من برنامه داره؛ میدونم لطف داره میخاد فامیلای منو دعوت کنه ؛ گفته کباب از بیرون

اما من خجالت میکشم تولد ۳۶ سالگیم خاله دایی هام با اون سن و سال جمع شن به من کادو بدن

مگه من کی ام که ب زحمت بیفتن؟

علی نمیفهمه

بس ک مهمون دوس داره حالیش نمیشه😓

اینم بماند که هیچوقت هیچ مسافرتی و یا هیچ رستورانی ( فقط من رو ) نبرده همیشه بدون استثنا همراه آورده

دلش ميخاد اگه برا من ارج و قرب قائل ميشه ب همه نشون بده؛ شايدم دلش ميخاد ديگرانو ببينه من بهونه ام🤔

در حالیکه چندین بار بهش گفتم من دوس دارم فقط منو ببری بدون دسته خر!

بگی نگی سر اینم حسودیم میشه😬

جای اینکه از کبابی مش مندلی کباب بخره برا بیست نفر؛ نمیتونست فقط منو ببره یه رستوران؟ من ک اصن کباب ندوست

نتونستم بهش بگم که مهمون دعوت نکنه میدونم بخاطر عشق ب مهمون ؛ از حرفم عقده میکنه باز شیش ماه میره تو قهر

حال بحران ندارم

علی یک قلق داره اون هم رفتن ب مهمونی یا آمدن مهمان هست و لا غیر

اصلا بخاطر اینکه انقد مُصِر و مشتاقه ؛ من بدتر حساس شدم حالم از مهمون بازي بهم ميخوره

چه كنم ك

علی شخصیت نمایشی داره

البته با اینکه شخصیت نمایشی صفت پسندیده ای نیس ولی خودمو خر میکنم ک میتونست شخصیت نمایشی هم نداشته باشه و مثل خیلیا ازین سور و سات ها هم راه نندازه

خیلی بدهکاری دارم امیدوارم تولدم بهم پول بده ورشکستگیمو جبران کنم كاش عوض كباب خريدن برا مهمونا پولشو ميداد بدهكاريامو زودتر تسويه كنم

موقع فوت کردن شمع دعا میکنم برای آزادی

گذر پوست ب دباغ خونه ميفته

تصميم داشتم تا روز موعود فقط مسائل مرتبط ب وطن بنويسم

از خوده بي اراده ام معذرت ميخام ولي توجه شما را به ( همه بد هستن فقط ما خوبيمِ ديگري ) جلب ميكنم

ميدونين كه من مشكلِ بچه نگه دار دارم

دروغ چرا

يه علت بزرگش اينه كه كلهم اجمعين منو طوري بار آوردن كه از سر بار ديگران بودن ب شدت عذاب بكشم

متاسفانه حاضرم با كمال ميل نرم نيام نخورم نپوشم نريزم نپاشم اما كسي رو بخاطر نيازام تو منگنه ندارم

همچين انسان شريفي ام يا شايدم قُد 😅

حبه اصلا پر جنب و جوش نيس اما خب بهونه گيره

مث ننه باباشه دهنش خوب ميجنبه ولي تحركش زياد نيس

خيلي وقتا موقعيت هست اما حبه رو ب هزار بهونه ي سوري ب مادرمم نميسپرم ظاهرا واقعا فك ميكنم چون خونه مامانم پله داره يا سرده يا پنجره هاش پايينه ،،،، ولي در عمقِ اعماقم از اينكه اونو بخاطر خودم ب زحمت بندازم ميگريزم😕

الغرض

چند ماه قبل يه عروسي داشتيم كه پسرِ يكي از رجال بود؛ من از لج سر اينكه از رجال هستن و حرومزاده و حروم خور نرفتم اما دو سه روز پذيراي مهمون هايي بودم ك براي شركت تو عروسي اونا اومده بودن از شهره ديگه برا اقامت ب خونمون....

اون مهمون رو تازگيا ديدم ؛ در حال بگو بخند و شوخي خركي با مادره اون خونواده بوديم شوخي تا جايي بود بزور روسري زنه رو كشيدم و اونم ميخنديد اونم بمن ميگفت تو خيلي گستاخي و من ميخنديدم، خب راست ميگفت ديگه،،،خوش و خرم بوديم

تا اينجا هرهر و كركر برقرار بود كه كه مادر خونواده گفت اون روزا ك خونتون بوديم حبه ؛ بچه منو خيلي اذيت ميكرد

جا خوردم

فك كردم از دهنش پريد

اما يك باره ديگه هم همين جمله رو تكرار كرد

انقدررررر خشكم زد نتونستم حلاجي كنم چرا

ولي اصن حبه اذيت نميكرد🫡

بچه ي اون خونواده دختره ٢٥ ساله است

از كاراي همين دخترشون نگم ك دست ب سيا سفيد نميزد و اخري حتي رختخوابشم من جمع كردم پهن وسط اتاق گذاشت و رفت ؛ نگم شبا تا صب با تلفن حرف ميزد ؛؛

گفتم از قشر ضعيف اجتماع هستن شايد ميخان با كمك نكردن يه غرور خام كاذب برا خودش بسازن

من دختره الدنگشو درك كردم جوونيشو ، خام بودنشو ؛ حتي عنادش رو

ولي چشمم از حرف مادره درومد

سنگينيِ حبه به زمين

اصلا گيرم حبه آزارگر و شيطون و بداخلاق

اينجا خونه شو ؛ حبه مراحمِ و مهمان مزاحم

انتظار داشتن وقتي خودشون تصميم گرفتن برا اقامت بيان خونه ي ما ؛ من پسرك هفت ساله مو بفرستم بهزيستي يا شبانه روزي بذارمش تا اينا خيلييييي راحت باشن؟

از قضا همون دخترشون انقد با حبه مهربون بود حبه عاشقش شده بود اوضاع عالي بنظر ميرسيد....

چجوري روشون ميشه

حتما از اون خونواده هان كه تا عليه كسي ايراد نسازن احساس عاقل بودن بهشون دست نميده

تو همون لحظه اي كه مادر خونواده اين حرفو ميزد بلوز تن خودش و مانتوي دخترش از لباسايي بود ك من بهش داده بودم

بقيه شو نگمممممممممممم

ميگم من كاري كردم يه نفر ب اينها كمك مالي هم كنه

ميدونن خودشونا ولي صفات اهريمني مجال نميده

يا چون ما فاميلاي شوهره اون زنه حساب ميشيم برامون داره؟! بابا منم عروس اون خونوادم اون زنه هم عروس اون خونوادس

با هر فرمولي حساب ميكنم يِر به يِريم

دو سه روزه تو شوك هستم دروغ چرا سردرد دارم و خوابم مختل شده

ضعيفن و اگه من بخوام چيزي بهشون بگم خدا رو خوش نمياد

من هميشه ميگم بعضي حرفا فقط مال غيبته

پشت سر بگيد و تمام

اگه عقلشون كمه اگه عناد دارن اگه فكر ميكنن به حق حبه اونا رو اذيت كرده؛ چرا ب من ميگن؟؟

الان من شرمنده بشم دفعه بعد ك اينا خواستن بيان حبه رو بذارم بهزيستي؟ يا ببندمش؟ يا چي؟

خب معلومه ك ديگه پذيراي اينا نميشم

مهر طلبا چقد گهن ، با كسي مساله دارن حتما بايد عنوان كنن كه از وجود طرف در عذاب بودن!

علي همينجوريع خيليييييي وقتا بخاطر مهرطلبي ديگرانو رنجونده ؛ مثلا همين خونواده مهمون ؛ از آقاي خونواده خواسته بود بره از شهر خودشون سنگ فِرِز يا نميدونم همچين دستگاهشو بياره بياد خونه ي ما به تعميراتي انجام بده ؛ آقاي مهمان موافقت كرده بود اما وقتي برگشت شهر خودش ب اين نتيجه رسيد كه راه زياده و از علي خواست ك كارگره ديگه اي بياره و اون نياد؛ علي مهرطلب هم با تلخ زبوني باهاش قهر كرد

بعد از يك ماه آقاي مهمان ب من زنگ زد ك علي بابت اينكه قرار تعميراتتونو كنسل كردم قهر كرده؛ بهش گفتم من شما رو درك ميكنم علي هم بايد درك ميكرد شما ببخشيد

آقاي مهمان آروم شد و مساله كش دار نشد

مهرطلبا از معذب كردن ديگران تغذيه ميكنن

چي عايدتون ميشه ؟ احترام اجباري يا قطع دوستي

گوارا باد

غيبت كردم سبك شدم

تا يه همه بد هستن فقط ما خوبيمِ ديگر بدرود

تو اين تعطيلات عيد فطر مادرشوهرمم ديدم

با لين فكر رفتم كه همه تيكه هاشو بشمرم

هر ده دقيقه ده دقيقه يه مساله اي رو با نيرنگ مثلا بطور اتفاقي عليه من ميگفت حوصله ندارم شرح مكاري هاشو بنويسم

اما انقدرررررر زدم ب كونم و خنديدم و جوابشو ندادم آخر آخرا با من رقيق القلب شد🤣دوسش دارم كفتارُ 😆😆

من كلاً دير ميگيرم تازه فهميدم پس اين ننه شوهره وقتايي ك من نيستم همششششش داره ب بد بودنه من فكر ميكنه و حرص ميخورده كه اين همه ديالوگ هاي حرفه اي عليه من حفظ ميكنه

خودش گواراي وجودش😄بدون اينكه كالري بسوزونم خاري در قلب سياهشم😄😄

ننه شوهر با غصه به من ميگه فلاني كه اصن من نميشناسمش دو تا دختر داره يكيش طلاق گرفت واي واي بيچاره🥺🥺🥺بهش با خونسردي ميگم : به درك كه طلاق گرفت لابد شوهرش بد بود ؛ خوب كرد

با حالت نچ نچ كنان ميگه تو هم ك هيچي برات مهم نيس🤪🤪🤪ديگه از من ميكشه بيرون ميره سراغ پسر جونش

علي و مادرش نشسته بودن نگم كه مادره تمام خبراي زنونه رو از ( اين زاييد اون ماليد اون سابيد اين حامله اس اون طلاق گرفت) ب علي ميده با جزييات طووووولاني؛ نكته اينه كه خبراي خاله زنكي انقد ب كام علي شيرينه كه علي از تو حرفاي مادرش سوال هم طرح ميكرد🤣🤣 علي فك ميكنه من نميدونم علي نوجوونيش با يه دختره دوس بود ب اسم نيلوفر؛يعني تا خبرِ سرنوشتِ ازدواجِ خواهر كوچك و ناتنيِ اون دوس دختره رو از مادرش ميپرسه

منظورم اين نيس ك چشمش دنبال اون دختره اس

منظورم فقط خاله بودنشونه😆

بعد ب علي جلو مادرش گفتم خجالت نميكشي مث زناي سيصد سال پيش خبره هر ننه آمرزيده اي رو ميگيري

در جواب به من ميگه: تو چييييييييي اسم همه ي بچه هاي فاميلا و دوستاي منو حفظي😆😆

حفظ بودن اسم بچه ها مال بچه دوست بودنه منه

خبر لا لنگ خواهر مادرشونو ك نميگيرم

البته ميگيرمااااا اما يكم خفيف تر يواش تر كسي شك نكنه تر

بعد ميگه نه ك تو و مامانت ميشينين از آخرين اختراعات و اكتشافاتتون ميگين

گفتم كمتر تيكه هاي منو خرج كن

🤪

تا دلتون بخواد عقب مونده و بي فرهنگيم 😑

77 ميليون

حقوقِ پايان فروردينِ اون كارمندِ دولت كه قبلا گفته بودم

خالص دريافتيش ٧٧ تومن

تو اين مملكت پول هست ولي واسه خواص

تازه شغل اين يارو اصلا سياسي نظامي مذهبي حكومتي نيس ولي :كيسه ي اونا رو پر ميكنه

سر همينه كه اينان جزو خواص هستن