دوست جونم الي
يكي دو سالي هست با الي ؛مامانه همكلاسيه حبه آشنا شدم
با اينكه طينت بچه هامون شبيه هم نيس و دوست مدرسه اي حساب نميشن و فقط يه همكلاسي ساده ان ولي بخاطر كلاساي مشتركي ك ميبريمشون من و الي ديگه فاب شديم
نكته اينجاست كه الي جزو ٥ زن موثر دور و برم هست ك با اينكه ٣-٤ سال ازم كوچيكتره ولي حسابي ازش درس زندگي ميگيرم
از وقتي با الي آشنا شدم اون عطوفت مادرانه بيش از حدمو گذاشتم كنار و با كمي استبداد حبه رو دارم مرد تر بار ميارم و خيلي خوشال و راضي ام
خونواده ما همه بچه دوستن و خيلي تيتيش بار ميارن ولي الي اينا جذبه دارن و تا جايي لي لي ب لالاي بچه ميذارن كه خللي ب كسي حتي والدين وارد نشه
الي اينا وضعشون خيلي خوبه راااااحت ماهي بالاي ٥٠ ميليون خرجشه اما چون پخته و شريفه و سعي نميكنه تو چشم و چار ما بكنه باهاش خيلي گگري ام
با وجود كلي ماماناي همكلاسياي حبه ك واقعا شخصيتاي فوق بحراني دارن و هر دم يه داستاني ميسازن؛ اين نقطه اشتراكمون باعث نميشه الي بخواد خيلي هم غيبت اونا رو هم بكنه در حد پنج ثانيه ميگه مثلا چه بي ادبن و تمام
حالا من باشم دلم ميخاد سه شبانه روز غيبت اون بحراني ها رو بكنم
خلاصه مريدش شدم بخصووووص تو بچه داريش
مثلا بچه ها ك ميرن باشگاه بايد بطري آب و لباس ورزشي و توپ همراه خودشون ببرن خب مسلمأ حبه فقط توپ رو نگه ميداشت و ساير ملزوماتش رو من حمل ميكردم ولي الي ،، اصلا وسايل بچه ها رو نگه نميداره بچه خودش بايد برداره
اين كه باز قابل هضمه
يه چي بگم ب خل وضعي من بخندين حبه نزديكاي هشت سالشه قد و قواره شم بلنده ، خدا شاهده تا دو ماه قبل، هر بار ميخواست مدرسه يا بيرون بره لباساشو من تو تنش ميكردم حتي جوراب
الي گفت كه از وقتي بچه خودش آمادگي بوده فقط داد ميزده ك حاضر شو بچه شم لباسا تيز ميپوشيد
من اينهمه ناز حبه رو كشيدم حبه كم تحمل و غير مطيع بود از وقتي ( به زور ) يعني واقعا با زور و تهديد مجبووووورش ميكنم يكسري كارا مث انتخاب لباس و تن كردن يا خوردن غذاهاي غير علاقش رو ب اجبار انجام بده بزرگ منش تر و رام تر شده
مثلا صبونه فقط پنير با گردو يا گوجه ميخوره ؛ الان ها صبونه مربا و كره ميذارم ميدونم بد اداست تو حالت عادي نميخورد ؛ بهش ميگم صبونه فقط همينه اگه نميخوري ك هيچ خبري از هيچ غذايي نيست ده ديقه ديگه هم جمع ميكنم به پدرت هم ميگم نخوردي ك پنج شنبه پارك نبرتت اما اگه بخوري يا كارتون يا بازي بيشتر يا پول ميدم جمع كنه بعدأ اسباب بازي بخره
بخدا راحت شدم اين بچه از سرتقي درومد
سر هر ترك عادتي سه بار ذررررر ذرررررر ميكنه بعد دندش نرم به جَرگه ي انسانهاي عادي ميپيونده
حبه اصلا خورشت نميخوره پلوي خالي گاها با مرغ آب پز سفيد
تا زماني ك ايام مدرسه بود هواشو داشتم همش پلو سفید میدادم اما از اول خرداد ك تعطيل شدن هر نهار پلوي قاطي درست كردم يه روز سبزي پلو يه روز عدس پلو استانبولي و مرغ تو پلو و اين ها
سه بار اين پلوهاي رنگي و قاطيه منو نخورد ؛ ولي بعدش جوايز رو پذيرفت و هر چند با اكراه ؛ ولي خورد
اينه تاثير الي جونه قصه ی ما
منه آدم گريز ك حوصلم از دوستا و فاميلام سر ميره تو اين يكساله اخير
كلي با الي كافه و خريد رفتم الي مث من نيس بره يه مغازه فقط يه تيشرت بخره بياد بيرون ؛ ميره ١٥ قلم لباس با هر کالایی ورميداره
عاشقشم يني،
تو پيجش کلی عکس هست اون اول اولا مثلا ۶-۷ سال قبل فوت فلان آخوند متوفي رو تسليت گفته ولي من كه از وقتي ك من ديدمش پلنگه ، ازين قرطي هاي ژل به سر و صورت زده اس!
بهش ميگم چرا عكس فلان اخوند رو گذاشته بودي؟
ميگه : اون مال تفكرات اون سالهاي من بود دليلي نميبينم پاك كنم من عوض شدم و از خودم نميترسم ك قايم نميكنم
ميگه تا چند سال قبل چادري هم بوده
🫠أی تف تو گورت مملکت گندیده🫠
با این وجود عاشق ديدگاه منطقي ش ب زندگي ام
آدم درستيه
فقط يه ايراد داره ك ب چشم نظر و جادو كردن اعتقاد داره
كه اين باشه خودم اصلاحش ميكنم
دو سه هفته قبل تولد بچه ي الي بود كادو گرفتم و يه شيشه گلاب سوغاتی از كاشان اورده بودم اونم كادو پيچ كردم بردم خونه اش، گلاب باند پیچی رو دید گفت اين چيه؟ گفتم : شامپاينه
خدا شاهده رفت ازين استكان كوچولوها آورد كه بخوريم كاغذ كادوي دور گلاب رو وا كرد از خنده مُرديم
شیطنت امانش نداد مث قدیما ک تو روضه خونی ها سر مدعوین گلاب میپاشیدن رو سر ما ها گلاب پاشی کرد
گفتم گلاب یاد کاشان و یاد غیبت افتادم
یه دخترعمه دارم دوست صمیمی م بود تا سال ۹۰!!!! بعد از بیست و پنج سال صمیمیت تو سال نود بی دلیل با من قطع رابطه کرد
ک ب کونم
من خلوت پرست هستم
من اصن عکس از سفر و تفریح یا هیچ پز خاصی تو پیجم نمیذارم
اما خدا بذاره مامانم
هدفش تو زندگی : عکس پروفایله! انقدری ک مادرم رفیق بازه هیشکی نیس! يه كاراي مسخره ميكنه مثلا فرض رفتيم باغ گل نياسر واميسته مث گزارشگرا يه فيلم توضيحي كوتاه از خودش تو اون منطقه تهيه ميكنه ،،،،، هدف : فرستادن تو گروه همكاراش !
جالبيش اينه همشون همينجوري ان خل وضع🤣🤣
اینم بگم سفر مون ب کاشان خیلی بیمزه بود اصن گلاب گیری کار بسیار مختصر و پیش پا افتاده ای بود ک اینهمه دادار دوودوور نداشت انقدرم اون عمارت های تاریخی شلوووووغ بود منو ک میشناسید تو شلوغی باشم مغزم میره تو کما
الغرض مسافرت چرندی بود راه زياد ، خرج بالا ، بي مزه و بيخود ب تمام معنا
مامان خانوووو تو كاشان ورداشت عکس پروفایلشو عوض کرد عکس مشترک من و خودش رو گذاشت ک لابلای گلها بودیم معلوم بود کاشان هستیم
دخترعمه ی فضوووووووولم از رو عکس مامانم فهمید ک من کاشان بودم هفته بعدش اونهام رفتن کاشان و کلی عکس تو پیجش پست کرد ، منه کِرمي هم عكسشو لايك نكردم دخترعمه م فك كرد من نديدم....... فك كرد متوجه سفرش نشدم ... تو اين ده سال اخير بجز تو مسجد موقع فوت مادرش واقعا نديدمش... دو سه روز بعدش ديگه داشت از غصه ميزاييد عكس كاشان رفتن خودش رو برا من تو دايركت فرستاد 🤣🤣🤣
مَرَض ام گرفت : نوشتم : جان عزيزم؟؟
نوشت : شما كاشان رفتيد ما هم رفتيم
مثل بيتربيتاي عقده اي ،،،،، هيچي در جوابش ننوشتم🤣🤣🤣🤣🤣
اومدم خونه ي مامانم به مامان گفتم ك سميرا بعد از ده سال بيخبري همچين كاري كرد و چند تا خاطره ديگه از حسودياي قديمش گفتم
بابام اخم كرد گفت : خواهره خدابيامرز من مهربان بود اين وصله ها ب بچه هاش نميچسبه😬😶🫢
گفتم : از بچه هاي بحرانيش معلومه🤪
نگم براتون دائم با همديگه دعوا فحش گور ... جنگ دادگاه پاسگاه...خانواده عمه م از عجايب و فجايع روزگارن
يه حسودي ك طوري نيس بابام گارد ورداشت
امروز تولد يه فاميلمون بود طبق معمول شميم تولدي كيك و شمع برد سوپرايزش كرد
الهي بگردمممممم چقد خوشال شدددددد
شياطين امان نميدن كه نيكي كنم و در دجله اندازم😄😄برگشتني ب علي ميگم : ما دست كم سالي ده نفر رو با كيك سوپرايز ميكنيم، پس چرا تولد ما ميشه ، هيشكدومشون سوپرايز ك خوبه ، كيك كه خوبه، حتي تاريخشو بلد نيستن؟! هيچي ب هيچي
ميگه : بده ما خوبيم؟
اينكه بين زن و شوهرا چي ميگذره ملاك شخصيت واقعي شون نيس زن و شوهرا خيلي زياد ب هم حساسن مثلا ميدونين ك تولد من اصلا تبريكم نگفت بخاطر لج ولي بطور كلي ي چيزي راجع ب علي بگم: به مردم از ته دل محبت ميكنه
من باشم دود از كله م بلند ميشه مثلا تولد دخترعموي علي بخوام پول خرج كنم ،،،،، ولي اون برعكس برا عزيزان من بشدت مشتاقانه همكاري ميكنه
كاري نداريم مهر طلبه يا هر چي
صفت خوب خوبه ديگه
يا اينكه برادرشوهر ك پارسال زن هفتم گرفت سر عروسيش با عرض پوزش فقط يه تومن یا نمیدونم دو تومن كادو داديم مبلغ بطرز آبروريزي اي كم بود ولي اينم بگم همه ي خواهر برادراش از اينكه اون داماد بااااااز زن گرفته بود عصباني بودن و همه نفري يك دو داده بودن ، اما الان دوستم ازدواج دوم كرده حتي عروسي هم نميگيرن بخدا علي خودش بدون اينكه من بگم گفت تو مرداد دو تومن بهت ميدم بده ب دوستت چشم روشني عروسيش
چقد علي نسبت ب من چشم و دل سير تره
مادر علي كلي بهم وسيله ميده ؛ هر چي بهم ميده رو پول ميده ميخره ها، دستش هم ب كم نميره مثلا يكهو چهل تا تخم مرغ ، يك كيلو ماست چكيده ، كره محلي ميده اينا رو ميخره ميده بمن ، از محصولات خودش مربا لواشك سبزيجات خشك هم ميده ، منم خيلي قدر ميدونم ولي ميخوام جبران كنم واقعا مثلا اون چهارصد تومن خرج كرده باشه من اندازه صد تومنش برميگردونم
خودم ميدونم نسبت ب خونواده شوهر ؛ خسيس ام ولي باز دلم نمياد لارژ باشم
اين در حاليه كه مادرشوهر من ب خساست معروفه ولي براي بچه هاش جان فداست
هميشه گفتم انسانها بايد مادري رو از مادرشوهر من يادبگيرن، بچه پرست!مادرشوهرم اگه بفهمه من ب حبه سخت ميگيرم غذاي نمورد نَعلاقه اش ميپزم يا هر چي، از همون ميتينگ هاي معروفش رو عليه من تشكيل ميده جهت طلاق كشي🤣😂😅
خدانگهدار
شمیم و علی و حبه ی انگول