امروز روز موعود بود
امتحان زبان داشتیم
نقشه کشیده بودم که دیر تر برم کلاس که اونا شروع ب امتحان کرده باشن ،،،تا الی نتونه ع رو دست من تقلب کنه!
همین کارم کردم
کلاسمون ساعت ۹/۵ صبح بود، بهشون اطلاع دادم ک برای من کاری پیش اومده شما شروع کنین من نیم ساعت دیگه میام، اما باز دیرتر رفتم ، من ساعت ۱۰:۲۰ رفتم!
باااااااااااااااااورم نمیشد، باورم نمیشد! استاده خر ۵۰ دیقه وایساده بود تا من برسم!!!! سابقه نداشت
عجیب و غریب بود
تمام سوالای چالشی رو الی از رو دست من دید
دست خط من ریز نیست، ب عمد ریز مینوشتم ، چشاش تیز بود همه رو دید زد ! چهار پنج تاشو ب عمد اشتباهی حل کردم، تا بندازمش تو چاه ،،،ولی کنار سوال یه علامت خط کمرنگ کوچولو گذاشتم که آخری اصلاحش کنم! خط رو دید !!! میگه شک داری ؟
یعنی بلااااااا گرفته انقد دقت کرد و اعتبار نکرد با طناب من بیفته تو چاه
مهمترین قسمت داستان اینکه : یه سوال چالشی رو ، خودمو زدم به خنگی، بلد بودم به عمد اشتباه نوشتم که اونو گوز پیچ کنم، به روی من نیاورد که هیچ! ازش پرسیدم جواب این سواله چی میشه( در حالیکه من ب عمد اشتباه نوشته بودم) و اون درست حل کرده بود
چشمم تو کاغذش بود، با وقاحت و دریدگی تمام نوشته بود (were)
شفاها به من گفت میشه: (was)
این امتحان حذفی نبود ، اهیمت خاصی نداشت
میخواستم فقط از زیر یوغش خارج بشم
نشد!
فقط یک سوال رو تونستم بهش نشون ندم!
!
بنظرتون چرا استاد ۵۰ دیقه صبر کرد تا من برسم؟؟اگه به فرض با استاد تو رابطه مخفی ای هم بوده باشه ؛ خب استاد بدون حضور من نمره کاملو بهش میده دیگه! نفهمیدم! خیلی استادو دوس دارم ، خدا کنه گذاشته باشه نجیب باقی بمونه🥴 دفعه ی بعد روز امتحان به عمد غیبت میکنم!
،،،،،،،،،،،،،،،،
یه شخص سومی بهم زنگ زد
! ب خدا ب ابلفض بدون اینکه من سوال کنم ازش! من ادا تنگا درنمیارم، نمیگم اصلا برام سوال نمیشه ، میشه، ولی هم شخصیتا فضول نیستم هم مغز ندارم که به اندازه ی بقیه بتونم دقیق باشم هم اینکه فضولیمم بگیره صد سااااال سیاه روم نمیشه کنکاش کنم ته توی مسائلو درارم
خلاصه که شخص سوم بهم با مدرک ! ثابت کرد الی چه وجه پنهانی داره و تو مسائلی که روح منه مفلوک هم ازش خبر نداره هم زیراب منو میزنه یعنی دشمنی و حسادت و رقابت داره!
فقط بگم از شدت شوووووک زبونم بند اومد
یه جوش گنده رو پیشونیم زدم🙄
الی قشنگه خوش تیپه وضع مالی شون صد برابر ماس، من یه بچه دارم اون دو تا ، چون باشگاه میرفتیم تن شو دیدم شکمش یه ترک هم نداره ، شکم من چروک و پیره، موهاش موج های بلند داره قشنگه،
ببین منم ب اندازه خودم خوبم ، ولی اون نه تنها کم نداره بلکه خیلیم دافه فقط قدش کوتاهه
خلاصه نفر سوم:
یعالمه عکس از صفحات چت شون برام فرستاد
دلایل کارشم بماند طولانی میشه
اینکه الی نسبت به خودش چه میکنه هرچند بینهایت از پنهانکاریش تعجب کردم ب من ربطی نداشت، ولی اینکه هر جا ، اسم من وسط صحبتهاشون اومد یه جاهایی با مطرح کردن نقاط ضعف ما ، ما رو خوار کرد و چه جاهایی با دروووووووغ !!!! یا خدا با دروووووووووغ های شنیع و کثیف که کاملا برعکس واقعیت بود ، سعی کرد منو زمین بزنه،،،، چشم من رو به یه بعد سیاه ازش بازتر کرد
من حس میکردم پسرش آنرماله؛ بشدت رقابت طلب هست و برای هیچ احدی ارزش قائل نیس! من بارها با چشم خودم دیدم دهن جوابی معلمها و کادر مدرسه رو میکنه! با خودم میگفتم یه ذره بچه چه پرروعه، برعکس مادرش که انقد با ادب و موقر هست،،،، تازگیا سر تقلب های الی فهمیدم پسرش به خودش رفته انقدر ناانسان و حیله گره
الی برای هیچچچچچچچچ احدی ؛ مطلقا تاکید میکنم هیچ احدی ، احترام قائل نیس! همه رو له میکنه تا خودش و درون شیطانی شو راضی کنه
ولی روی دومش، انقدر مودب ، آروم ، بامزه هست که من که چهار پنج سال سرش قسم میخوردم
دروغ چرا
از اینکه یه ورژن شیطان داره بدم اومد
از اینکه ما در کنار هم دیده میشدیم و من هم یکی مثل اون پنداشته میشدم بدم اومد
از اینکه چقدر در زمینه سخاوت ازش جلو تر بودم ، بدم اومد
از کلاهبردار بودنش از سادگیم
چند روز بدحال بودم
من عاشق آفتاب فصول سرد سال هستم
امروژ ک داشتم میرفتم دنبال حبه، زیر آفتاب و هوای مطبوع ب خودم گفتم: چرا تو شوکی ؟ مگه از تو کم شد؟
تو اون جوری زندگی کردی که بهت خوش گذشت و حق کشی نکردی، اون لحظه هایی ک بهش خدمت میکردم حس خوب به خودم هدیه میدادم،،،،،
میبخشیش؟
نه
فراموش میکنی؟
نه
حرص میخوری؟
نه
حسرت میکشی؟
نه
پس چیکار میکنی شمیم؟
به خودم افتخار میکنم جایی بزرگ شدم که اهل دوز و دغل نبودم و کیف کردم، دوست داشتم و دوست داشته شدم
برنامه ات چیه ؟
هیچی!
شناختنش بزذگترین دستاوردی بود که باعث بشه دیگه مثل قبل باهاش یکرنگ نباشم
پسر الی هدیه ی خدا بود به اون ، الی خرابش کرد ، اون بچه محتاااااااج یک دست محبته،،ادمیزاد باید ب دیگران محبت کنه تا بقیه هم به خودشو بچه ش محبتت کنن، انقدر ک الی اینا با اقوام رفت و امد ندارن این بچه دست محبت ندیده، بچه ش یه چند تا عمه داره که الی چیکار میکنه پسر حبه تو مدرسه به معلماش میگه که عمه هام بدن
من بارها بهش گفتم بذا بچه فک کنه دنیا قشنگه
پسر الی پسر بچه است،البته یازده سالشه، دیگه حداقل تو این سن پسرا بغلی نیستن،همیشه باهاش خوب چاق سلامتی میکنم حس ارزش کنه ، وگرنه مگه من نمیدونم این بچه چقد بی ادبیه؟؟؟یه بار تو خونمون یه ذره باهاش بازی کردم و بهش محبت کردم مثل جوجه یکساعت تو بغل من نشسته بود! پسر دارا میدونن که پسرا بغل کسی نمیرن نمیشینن!!! حالا یکی از همکلاسیای زبان مون یه پسر ۲۰ ساله داره ، الی پسر اونو دید ؛ قلبش براش رفت، ما رو خر میکرد که حس مادری بهش داره! من ک میدونم مذکر میبینه شل میش! حالا با وضع کمبود محبت پسرش،
مادره کجاست که به بچه محبت کنه یا تربیتش کنه؟
آفرین درست حدس زدین : سر قرار!!! سر قرارها !!!
این موضوعو اون شخص سوم به من کفت
با دیدن چت هاش!
تن و جون خودشه ! اما چرا نسل بعد از خودشو تباه کرد؟ چرا بچه هاش محتاج دست محبت من یکی بودن؟
یه بار خونمون بودن یه خونواده دیگه هم اومده بودن ، الی دختر داره اون خونواده هم دختر داشتن، هر دو کلاس امادگی، یه لحظه وقت گیر اوردن...
وقتی الی و شوهرش اتاق خواب مجزا ندارن!
نمیدونم والا
اینا وضعشون توپه
اما خونه شون دو خوابه است، بچه ها تو اتاق میخوابن ، والذین تو هال
اونم الی ک تو اون زمینه ها فعالیت زیاد دارن
پیش من همش میگفت : شوهرم فعاله
با اون چتایی ک من خوندم،،،، یا خدا! یا خداااااااااا😧😧😧😧😧
دخترش رو توی یه تولدی آورده بود ، دخترش همه ی ده تا دختر بچه ی بقیه رو به ستوه آورد ! جشن رو به صاحب تولد کوفت کرد! همه ی مادرا بهش اعتراض کردن که دختر بی تربیت تو جمع کن ؛ تازه الی مغرور بهش برخورد اصلنم بچه شو جم نکرد !
خب اون طفل معصوم از کجا باد بگیره با بقیه دشمن نباشه؟
مگه مادرش بلد بود به پاس دوستی پر از صداقت و تفریح و خنده ی ما ؛ راست و دروغ من رو نفروشه؟
واقعا مامانم میگه که میخای آدمها رو بشناسی ببین اینا با قوم و خویش رفت و اومد دارن یا نه! فک میکردم چون مامانم فامیل دوسته اینو میگه! اما انگار درسته
پدر مادر الی صد برابر والدین من مذهبی ترن
ولی شک دارم ادمهای جالبی باشن! باید دو دره باز باشن!!!! وگرنه این حجم از هوش سیاه نمیتونه انتخاب شخصیش بوده باشه
ولی
من امشب دیگه آرومم
از حقی ک از من ضایع کرد هم ناراحت نیستم
از نسلی که از خودش خراب کرد هم متاسف نیستم
آرومم که من اینطوری نیستم
به روش نمیارم
دوستی مون رو کمرنگ میکنم