تولدم

تنها انسان كره زمين كه از بهمن٩٨ تابحال آرايشگاه نرفته؛ منم

همينجور مونديم خونه مونديم خونه مونديم خونه تا شد سي و چار سالم

الحمدلله بخاطر اينكه يه نموره سرم سنگينه ؛ علي مهمون دعوت نكرد كيك خريد و يه كادو

ما سر كادو داستااااااان داريم

اوايل ميرفت يه چيزايي ميخريد؛ جنس بد، زشتتتتتت، دِمده

پولش خرج ميشد ولي برا آشغال خريدن

بعدها به خالم ميگفت بره كادو انتخاب كنه برام

شما رو نميدونم ولي خودم آي آتيييييييش ميگرفتم آي ميسوختمممممممممم

ميگفتم يعني تولد خودِ خالم ميشه؛ شوهرخالم به خالم كادويي ميده كه با سليقه ي خاله م خريداري شده؛ هم تولد من ميشه كادويي بمن داده ميشه كه با سليقه ي خالم خريداري ميشه؟!!!!

خالم نتركه انقد همه بهش توجه ميكنن

حسادتم برانگيخته ميشد 

با اينكه موقع دريافت كادوهايي كه خالم رفته برام انتخاب كرده خودمو به خوشحالي ميزدم ولي بمحض اولين مشاجره قطعاً به رخ علي ميكشيدم ( همين كه چرا ميدي اون بخره مگه خودم برگ چغندرم؟)

يك بار از من نپرسيد پس چيكار كنم

باز دفعه بعد ميرفت يه چيز زشت ميخريد

منم تو اولين فرصت يا كادوش ميدادم بعداً به ديگران، يا اگه طلا بود ميبردم ميفروختم با پولش تو مناسبت بعدي برا علي يه چي ميخريدم يا اينكه ميذاشتمش تو آرشيو و استفاده نميكردم و بعد چند سال مينداختم دور

اين نهضت سالهاي متمادي ادامه داشت تا اينكه ديگه علي تو هر مناسبتي بهم پول ميداد ، اولا راضي بودم چون ميرفتم با پولش خريد ميكردم،،،، اما ع خدا كه پنهون نيس ع شما چه پنهون كه تو اين ايام الله كرونا ؛ علت اينكه من هنوز قرنطينه ام اينه كه بچه نگهدار ندارم و بچه م هم انقدر بدقلق و ناسازگاره بيرون ببرمش تو خيابون گريه زاري راه ميندازه و دق ميكنم، ديگه خانوم خانوم واسه خودم نشستم تو خونه قرنطينه و هي هم از علي گَندالِ ناقل؛ مريضي ميگيرم😀😀😀

جونم بگه كه ديگه پولهايي كه بعنوان عيدي يا كادو تولد دريافت ميكردم رو ميدادم علي ببره تو يه كارتم بريزه كه ميخام به برادرم واسه عروسيش كادو بدم

ديديد چه دور تسلسل باطلي؟؟؟!!!!! 

خود خرش هيچوقت بچه نگه نميداره من برم يه مرگي برا خودم بخرم، مهر و محبتي كه ازم دريغ ميكرد كم بود ، محروم از لذت خريد هم شدم،،،،،الان ها كه روزه اَم ميگيره ديگه واويلا ساعت ٤-٥ مياد از قيافش خستگي و بدبختي ميباره حتي دور زدن هاي عصرگاهي هم حذف شده، از افطار ببعدم هشت دونگ حواسش به سريالهاي تكراري هست تا نصف شب! 

جونم براتون بگه كه تولدم كيك خريد و شمع و كادو

كادوشو كه ديدم انقد خنديدم كه چي شده ددم جان تو برام كادو خريدي؟؟؟؟ گفت از دست تو نميدونم چيكار كنم! من كه سليقه م خوب نبود ميدادم خاله بخره بهم حرف ميزدي؛ حالاها پول ميدادم باز بهم حرف ميزدي،،،، ديگه خودم رفتم يه چي خريدم بادا باد ديگه!!!!

با خنده كوتاه و مختصر گفتم: راه داشت نميپرسي كه بگم

نشنيده گرفت 

كادو رو باز كردم با يه سيني مواجه شدم

سيني

سيني

سيني

سيني

قشنگه،خوشم اومده؛ ارزونم نيس!!!! ولي خنده داره! سيني

😅😅😅😂براي پذيرايي از مهموناي عزيزش

مگه من سيني نداشتم؟

كلي از سينيِ تعريف كردم البته با خنده

خندم مياد يادم ميفته، چيز خاصي نيس تو خونه نود درصد ايرانيا هم هست اما

عكسشو تو پيج tala68partovy ميذارم اينستا

پيج فيك منه ديگه همينو از من پذيرا باشيد

از لحن نوشته هام معلومه اخلاقم سگيِ؟؟؟ تعريف كنم براتون؟؟؟ ديروز بعدازظهر علي زود از سر كار اومد حبه رو كنترل كردم تا دو ساعتي علي خوابيد غذاي مورد علاقش آبگوشت نفرت انگيزِ گوشت حروم كن هم درست كرده بودم عصري يه ليست خريد از اين زپرتي هاي يخچالي مث گوجه خيار اينا دست گرفتم رفتيم كه بخريم

حالا يه فلش بك بزنيم به اينكه دوستم ميخاس ماشينشو بفروشه دو هفته قبل بهم قيمت فروش داد گفت ايكس تومن ميفروشيمش

علي گفت اگه ايكس منهاي پونزده تومن ميفروشه ازش بخريم

دوستم هم قبول نكرده بود و تمام

ديروز دوستم پيغام داد كه بيا به همون قيمتي كه گفته بودي ( يعني ايكس منهاي پونزده تومن) وردار

اين دوستم رو خود خودم بازاريش كرده بودم البته اين دوستم از من واقعا باهوشتر و فعالتر هست ولي خب

مگه من الاغم تو ايامي كه دلار عين برگ پاييزي داره ميريزه و حتي صرافي ملي تا ده شب قيمت ميزنه؛ برم ماشين بخرم؟؟؟

تو همين درگيري هاي ذهني بودم كه پنج شنبه هصر تو ماشين رفتم تو گوشيم نرخ لحظه اي دلار رو چك ميكردم

آقا من مدلم اينه اقتصاد دوس دارم دوستاي قديميم جدول دلار رو يادشونه گوشه وبلاگم؟ 

علي يه جمله گفت كه: ديروز محل كار كه بودم....

تو همين لحظه چشمم قفل شد به يه پيجي كه قيمت دلار رو با خبرهايي با محتواي ( توافق و برجام و ريزش دلار) زده بود

براي كمتر از ده ثانيه ؛ بخدا شايد هم ٥ ثانيه حواسم از گوش جان سپردن به خاطرات علي خله به گوشيم پرت شد

٥ ثانيه فقط

بااااااز قهر كرد 

دو سه بار نازشو كشيدم گفتم ببخشيد چي داشتي ميگفتي دوباره بگوووووو باز با ناز و ادا گفتم بگو ديگههههههه

باز قهر كرد

اي خدا هستي؟؟؟؟ اگه هستي بگير اين بشر تهي مغز فريبكار رو از صفحه روزگار محو كن  دسته جمع ع دستش خيلاث شيم

من پر از انرژي بودم خوش و خندان، ديدم باز گه بازي درمياره تو ماشين كلي داد بيداد كردم گفتم اخه تو چقد خوشبختي كه از زور بي مشكلي و بي دغدغه گي همچين مسأله هاي كوچيكيو داستان ميكني؟ اصلا گور سگ من كرده تو انسان نيستي ؟ از بيست و پنج روز قهري كه عيد كردي هنو دو سه هفته هم نگذشته،،، چه لذتيه كه تو از قهر ميبري؟ من بد كردم؟ خب كرده باشم چه اهميتي داره؟ گفت شعور نداري احترام منو حفظ كني چشمتو به اون لامصب ندوزي( موبايل) گفتم كه ببخشيد نازتو مشيدم كه عين زناي عنتر قديمي ميموني، ميخاي با قهرت نشون بدي از من بدت مياد؟ ميدونم مياد دليل نميشه من آدم بدي باشم هر چي ميگردم همه گندا رو تو ميزني و با ديكتاتوري و استبداد بهم مجال نميدي حرف بزنم يا مشكلي رو برطرف كنيم، از روز اول مثل زناي عجوزه قهرقهرو بودي تا به امروز، دلم ميشوزه كه هيچ بلاي آسموني بما نازل نشد هرچه تو اين زندگي شد رو تو پيش آوردي با عقل خودت با انتخاب خودت با دست خودت،،، اصلا شنبه كه مهمون داشتيم ديدي من حتي براي ٥ ديقه فرصت نكردم سر افطار بشينم تو و خاله و (((( همون خانم صيغه ايه)))) عين خاله زنكا نشستين به حرفاي چيپ مسخره،،، هلاك شدم، خيلي حرفِ كه تو دو تا دستت رو ميزني زير چونه ات زل ميزني به همون( خانم صيغه اي) يكي تون پا نميشه يه كمك بده بهم، والا اين حرفاي مفتي كه شما به هم ميزنيد چ ارزش داره من بخاطرش هلاك شم؟ همش ميگيد فلاني بي فرهنگه فلاني قواعد رانندگي رعايت نكر فلاني اشغال ريخت فلاني خلاف دور زد فلاني حقمو خورد ،،،،، خب همه ي اون فلاني ها بد هستن شما خوبين؟ همينجوري كه من ميدونم تو هم گاهي خلاف ميري ؛ خاله و ( خانم صيغه) هم مثل تو، ديم دستاتو زير چونه ات زدي گوش جان سپردي ب خانم صيغه اي؛ انقدر سنگين نگات كردم كه بفهمي معذب بشي؟؟ حرفاي خاله زنكي ش برات جذابه يا خوده پير مفلوكش؟؟ چرا وقتي من حرف ميزدم شوهر خالم دستاشو زير چونه اش نميزد زل بزنه به تخم چشم من؟ 

خلاصه كه ،،،، تو دعوا فحش نميدم اما كلمات و محتويات دعوام همچون ذولفقار علي ميشه فرو ميره بر فرق سر علي

دلم براش ميسوزه، چرا هيچ بدي از من نميگه؟ دلم ميخاد بهم بگه منم جواب براش آماده كردم،،،، مثلا بگه تو چرا از گروهي كه برادرم تشكيل داد لفت دادي؟ بگم: ( من هيچ تريبوني براي نشون دادن دلخوريم ندارم) جز اينكه مواقع عصبانيت از گروه مروهها لفت بدم هيچ ابراز خشمِ غيرمخربي ندارم

علي چرا از من گِله نميكني ديالوگي كه آماده كردم بي استفاده نمونه و خمس بهش تعلق نگيره😅😅😅

ديشب تا صبح گريه كردم زندگيم سخت نيست علي تنبلِ

تنبلي تا جايي تو مغز استخونش  نفوذ كرده كه يه ديقه به گند بودنش فكر نميكنه حس ميكنم علي دلش ميخاد مظلوم باشه ميخاد مثل مادرش موردِ ظلم واقع شده؛ باشه،،،،ميدونه كه اگه يه روزي پوسته ي تنبلي شو بشكافه؛ خواهد فهميد كه نه تنها مثل مادرش مظلومه ي تاريخ نيست بلكه برعكس مثل پدرش جبّار و ديكتاتور هست،،، علي از اينكه بخاد مسائل مون مطرح بشه ميترسه

ميترسه كه اوني كه فكر ميكنه( مظلوم) نباشه و اوني كه فكر ميكنه نيست( ظالم) باشه

امروزم ليست خريد براش اس ام اس كردم من بودم با دويست تومن خريد ميكردم ولي اون با چارصد تومن خريد؛ به درك

امروزم اس ام اسي از همين مدل حرفا بهش گفتم زحمت داد جواب داد،،،، هي منو مسخره ميكرد ميگفت باريكلا باهوش

گفتم مسخره ميكني از كوزه همان برون تراود كه دروست

نزديك به چهل ساله عمر بي عزت از خدا گرفته نهايتاً هم يه موجود متوسط بي اهميتي مثل من بر او ميتازه، 

دلم ميخاد بهش افتخار كنم اما چيزي يادم نمياد

سيني رو بچسب😂😂

مامانم و عروس

از تخصص آشپزي مامانم ميدونيد يا بازم بگم؟ اصلا عيچوقت تو آشپزخونه تشريف نداره،،، همش يا دور هميِ همكاراشه يا پاي تلفن با همون رفيقاش،،، يه گروه همكلاسياي قديمش رو تأسيس كرده نزديكاي صد تا زن هستن؛ يه كم هم گروهياش با هم سر مسائل سياسي اعتقادي دعوا ميكنن؛؛؛ ننم بيس چار ساعت پاي تلفنِ داره بين شاكي و متِشاكي حكميت ميكنه و اختلافاتشون حل و فصل ميكنه ؛كجا وقت داره بره آشپزخونه ؛ چقد براش دستور غذا با فيلم آموزشي دانلود ميكنم ميفرستم؛دريغ و صد افسوس از يه ابسيلون تغيير!!!غذاهاش از دم جا نيفتاده، نپخته؛ كم نمك؛ كم روغن؛ كم رُب! بعبارتي بدمزه! هميشه اسيرِ مطالب علمي برا تغذيه است چون مطالب علميِ تغذيه اي؛ تنبلي شو توجيه ميكنه، مثلا روغن ضرر داره نمك مضّرِ ؛ شيريني جاااااات كه اصلا دوست نداره شكر نداره ونميخره و استفادش نميكنه كه هيييييچ حتي قند هم نميخره عوضش نبات( شكر پنير) داره ؛؛؛ اين قوم وخويش ما اينهمه دست ميندازنش اصلا ككش نميگزه چون صلاح ميبينه نبات بخره بنابراين هركسي ايراد ازش ميگيره بنظرش نفهم و نادونِ و ننم خودشو از تك و تا نميندازه!!!!!قورمه سبزي اش تو دو ساعت آماده ميشه بدون روغن كم نمك آب يه ور سبزي يه ور،،،،بدترين غذاش همين قورمه سبزيِ!اوف نگمممم رسواي زمان شديم از دست اين مادر لات،،، اين اگه مومن و مقيد نبود  تا حالا صد باره من و داداشمو بابام رو ميذاشت ميرفت گرگان با دوستاش خونه تيمي زندگي ميكرد

اونوقتا كه مامانبزرگمو نگه ميداشت پاگيرِ خونه موندن بود نميتونست سر به خيابون بذاره خونش شده بود اردوگاهِ  زنان بي سر و صاحاب

من كه بهش ميگم : زن خياباني😂😂جالبه كه بابام اصلا رفيق باز نيس و مامانمو برا رفيق بازيش راحت ميذاره بابام خودش ناراحتي معده داره معمولا نهارا پلو سفيد و مرغ آب پز ميخوره بخاطر همين وقتي ننم غذاهاي بدمزه شو به خورد ما و مهمونا ميده برا بابام مهم نيس و ننم هم كه زور بالا سر خودش نميبينه هر طرحي برا بدمزه كردن غذا داره سر ما بچه ها پياده ميكنه

دوس دارين بگم مامانم غوره ميگرفت با پياز داغ تو شيشه ميكرد و اين معجون رو توي همهههههههه غذاهاش ميريخت و تو حلقوم ما ميكرد

بخدا من از دور هر وقت هر جا غوره ميبينم جيغ ميزنممممممم

 

چند باري خيلي جدي با مامانم دعوا كردم كه ددم جان تو چرا آبروي منو انقد جلو علي ميبري؟ خب من تا كي قابلمه بدست بيام خونه ي تو؟تا كِي ميخاي مستبد باشي و غذاهاي مثلا سالم ( كم نمك كم روغن نيم پز ) جلو ما بذاري؟ چرا بين مادر من با مادر علي انقد فرق هست؟؟ بهش ميگم اين غذاهايي كه تو ميپزي؛ جوريه كه انگار با خورنده هاش خصومت شخصي داري؟ آخه كجاي قران نوشته پيازها رو انقد گنده گنده خورد كنين ؟ حالا كه گنده گنده خورد ميكني چرا قشنگ سرخش نميكني؟ چرا انقد زنده اس؟ چرا ريخت غذاهات انقد بدگِلِ؟😂😂

جونم براتون بگه كه در يك عصر دل انگيز بهاري كه ماه رمضون بود مامانم برا افطار كه ما رو دعوت داشت واسمون ماكاروني درست كرد و از اونور هم عروسمون برا سحريِ فردا صبحشون تو همون عصر دل انگيز تهچين مرغ با سبزي پلو

ما البته هنوزم باوجودِ اونهمه دعوا و تهديدايي كه مامانمو سر دستپختش كردم بخاييم بريم خونه مامانم؛ بازم ريسك نميكنيم و نيم سير ميريم يا بازم قابلمه بدست ميريم😜

رفتيم و ماكاروني كم نمك كم رب كم روغن و دم نكشيده شو خورديم و تشكر كرديم و آخر شب برگشتني ديدم مامانم يه قابلمه غذا رو پارچه پيچ كرده داده دستم ميگه اينو ببر

من كه فك كرده بودم اضافه ي ماكاروني افطارمونه با اِكراه گره پارچه رو وا كردم در قابلمه رو ورداشتم ديدم واي! همون سبزي پلو مرغي هست كه عروسمون برا سحري شون درست كرده؛ قابلمه رو كمپلت داده دست من ميگه ببر

با خنده و خجالت لبمو گزيدم جلو عروس ميگم: مامااااااان چرا غذايي كه عروس پخت رو ميدي بمن؟ واي خدااااا؟؟؟؟؟؟؟

مامان ميگه: مامارونيه زياد اومده اونو نگه داشتم برا سحري مون

 

ميگم: مامااااان خب اگه ميخاستي چيزي بدي همون غذاي خودتو ماكارونيه رو ميدادي من ببرم چرا غذاي عروسو ميدي مامان ناراحت ميشه خب

مامان خنگه كه تازه فهميد همچين كاري موستجباتِ دلخوري عروسمونو ممكنه فراهم كنه مياد اَبرو رو درست كنه ميزنه چشم رو كور ميكنه ميگه: عه نهههههه غذاي بهتره رو ( يعني ماكارونيِ ساختِ خودش) رو نگه داشتم برا سحرمون؛ اين غذا خورده نميشه باز

😂😂😂😂

انقد خنديديممممم اصلا خنگه خنگهههههههه

چون خودش از مرغ بدش مياد و سبزي پلومرغ عروس در ضميرناخوداگاهش نسبت به ماكاروني كه با گوشت درست ميشه غذاي ضعيفتري محسوب ميشه؛؛؛؛ همون افكارشو به زبون مياره

ديگه نميگه عروس بدبخت ناراحت ميشه

فرداش زنگ زدم به مامان ميگم فقط يك درصد فكر كن جاي اين عروس نجيب ما ؛ زندايي هيولا ميبود؛ الان خين و خين ريزي بپا كرده بود

 

رفتاراي اين مدلي بازم داره 

وقتايي كه عروس هست مثلا مامان به من ميگه: چرا فلان لباس خريدي؟ به مامان ميگم: دوس داشتم،،،،، تو از من دوري تو كار من انقد دخالت ميكني واي بحال عروس كه همخونه ايد

آها آها يه چيز ديگه: مامانم خبر داره كه من تازگيا قسمت كوچيكي از جهيزيه عروسو براش خريدم همون مطلب پست قبلي نوشته بودم، اصلا موقع خريد مامان منم همرام بود طفلك هرچي كه نظر ميداد ميگفت قشنگتره بخر؛ من مدل جوون پسند تر ميخريدم حس بدي بهم دست ميداد طفلك مامانم نسبتا خوش سليقه است ولي من بايد همرنگ وسايلاي ديگه ي عروسمون و جوون پسند تر ميگرفتم حس ميكردم نكنه مامانم احساس كنه سنگ رو يخ شده ولي خب انقدر بزرگ منش هست به روم نياره

الغرض ننم ميدونه كه ما به قصد كمك براش هديه خريده بوديم

اين موضوع گذشت تا

تولد عروسمون شد و براش كيك گرفتيم

بعد از كيك خوردن مامانم به رسم كهن خانوادگيمون كه منم متاسفانه ازش ارث بردم پشت تريبون رفت و چند كلامي جهت تشكر از ما قرائت نمود

لاي حرفاي تشكر آميزش بازم فيلترِ ( ممكنه دلخور بشه) از يادش رفت و هر چه در قلبش بود برون ريخت

گريزي به خريدنِ تكه اي از جهاز توسط ما ميزنه و بما ميگه: ممنون بابت نيت خيري كه داشتيد و خدا افرادي كه مثل شما اهل كار خير هستن زياد بكنه😬😬😬🧐🧐

واي ننه! اگه دلت ميكشيده بخاطرش از ما تشكر بكني چرا جلوي عروس بينوا از كلماتي مثل ( كار خير) استفاده ميكني؟

چرا حاليت نميشه ممكنه اون دختر احساس حقارت بكنه؟ چرا انقد تو آسمونها زندگي ميكني مامان؟

من به عروسمون گفتم به يُمنِ عروسي شما بخشي از هديه رو برا تو وسيله ميخرم كه كمك به مادر تو باشه و بخشي از هديه رو بعداً جهت كمك به پدر مادر خودم براي بخشي از خرجهاي عروسي تون در نظر ميگيرم

اينجوري گفته بودم دختره يك وقتي خجالت نكشه چون من بعدا اصلا هديه بهشون پول ميدم 

ولي مامان زد خراب كرد

فرداش يعالمه با مامانم دعوا كردم 

فك ميكنيد عكس العمل مامانم چي بود؟؟؟؟؟ ده ديقه با حرص از مادرم ايراد گرفتم آخرش بمن ميگه: اوف تو چقد تندي

😂😂😂😂😂😂

عاشقشممممممممممممممممممم

 

 

 

 

٥شنبه جمعه ي قبل هم مامان بابام ديديم هم پدرشوهر مادرشوهرم و برادرشوهرم اومده بودن خونه ما

شنبه شب هم مهمون داشتم

از يكشنبه صبح ببعد مريضم

اينكه از كجا از كدوم ناقل هاي خاموش گرفتم مهم نيس

نگرانم كه من به كيا منتقل كردم واااااي مهموناي شنبه شب من! 

زياد بد حال نيستم حس ميكنم تب دارم اما مطمئنم تب سنج نشون نميده همش خوابالودم و سرم سنگينه و يه ذره مثلا از بين يك تا صد ؛ به اندازه ي دو امتياز بدن درد دارم همين

كاري نداريم علي كمك نميكنه تو خونه

يكي به من بگه چرا اين بشر انقدر با من يكي به دو ميكنه ميگه حبه رو ببريم كلاس!!!! الان اگه من باز كروناناز گرفته باشم حبه ناقل نيست؟؟؟يكي اين علي رو بگيره تا ميخوره بزنه

تولدش هم بود كه گذشت ايش تولد و كيك و كادو براش خريدم الانم مثل يك عقاب خشبناك كمين كردم ببينم اون برام چه ميكنه

من خيلي پولكي ام ؛؛؛اگه هديه مقبولي برا من نگيره حمله ميكنم ميدرمش بعدم ميدم خوراك كفتارا

😂

نميدونم چرا از مادرشوهرم باز نفرت پيدا كردم احتمالا كينه ي رفتار علي با منه كه عيد قهر كرده بود سر اينكه اونا ميخاستن بيان

بدبختا ٥ شنبه اومده بودن خونمون ؛ بي حوصله بودم گرم نگرفتم اصلا، مادرشوهرم كرم مرطوب كننده خواست قوطي شودادم دستش ؛ بعد بيچاره گفت: كرمِ من ( كرم اي كه تو خونه خودش داره) ديگه تمومِ تموم شده هر بار لازمم ميشه اندازه سر سوزن ميزنم كه تموم نشه؛؛؛؛ منم كه نميدونم چرا انقد سگ بودم با حالت عتاب خطاب بهش گفتم: پس چرا بمن نميگي برات بخرم؟مگه بدبختي كه سر سوزن ميزني؟ بگو ده تا برات ميخرم ميارم!!!!

خب شميم خانم حرفات به اين خوبي ،،،،اين چه لحن تهاجمي وحشي اي بود داشتي؟؟؟!!!! 

يادتونه چند وقت قبل يكي رو بردم مادرشوهرم رو ماساژ بده( هزينه هاي اينچنيني بعهده خودشونه) چون هم حقوق بازنشستگي دارن هم ماهي دو تومن اجاره دريافت ميكنن،وصعشون بد نيست و تنها خرجشونم خوراك و قبض هاس و البته پسر پولدارشونم هواشونو داره؛؛؛؛؛ خب اون ماساژ ها جلسه اي دويست تومن بود كه چون مادرشوهرم اينا ب اقتضاي فرهنگ و سن و سالشون اين مبالغ رو برنميتابن با اينكه كل وجه رو از حساب پدرشوهرم ميداديم ولي به خودشون ميگفتم جلسه اي چهل تومنه كه يه وقت سر قيمتش خودشو از اين نعمت ماساژ محروم نكنه

حالا اينو بگم كه اين بار برادرشوهرم فكر كنم سه يا حداكثر چهار جلسه ماساژور براش پيدا كرد و برد خونه اش؛؛؛؛؛؛؛ حالا ميگه دو ميليون !!!!!!!!!!!! از حساب بابا بدين بابت ماساژور

يعني اينا چه لاشخورايي ان !!! رابطه خونوادگيشون با هم خيلي محتاط ومحترمانست؛ اگه برادر خودم بود پاره پورش ميكردم ديگه گه بخوره ازين دو دوزه بازيا در بياره 

 

يه عالمه تعريف از خودم

زنه هر چي خواهش تمنا كرد اجاره مغازه تخفيف  بدم زير بار نرفتم، خيلي مستاجر مغازه مو دوس دارم ولي كوتاه نيومدم كه نيومدم كم مونده بود بگم اگه برات نميصرفه پاشو!!!!؛سال قبل دو ماه اجاره كامل نگرفتم به اضافه اينكه يازده ماه ديگه هم ازش نيم بها( نصف مبلغ قراردادمون) گرفتم،،،، ولي وقتي چند ماه قبل مامانم رفت مغازش بهش يه كار سفارش داد ؛ از مامانم بجز پول جنس؛ دستمزد حسابي هم گرفت! چو دشنام گويي دعا نشنوي مادمازل،،،ديگه لي لي به لالاش نذاشتم تا سيه روي شود هر كه دراو غش باشد

از خيلي وقته دارم برا عروسي داداشم پول جمع ميكنم

اجاره مغازه هامو، عيدي هاي دو سال اخيرم كه علي بهم داده بود، پول سه تا وام قلكي فاميلي مون....

عروسمون الماسِ،،، يه نگاه به سبقه خونواده ش ميندازم ديگه يادت ميره كه كادوهامو ميبرده عوض ميكرده! موندم با اون زندگي ضعيف چه چش و دل سيرِ،يك بار نگفت برام خونه بخرين برام عروسي چجوري ميگيريد يا برام طلا چي ميخريد؟! 

لايق دوست داشتنه ، اصلا ادا در نمياره اگه نجيبانه رفتار ميكنه مالِ ذاتشه، اهل پز دادن نيس، راحت ميگه كه مامانش ميخاد از فلان مغازه سرويس چوب رو شرايطي برداره و ديگه نميتونه مدل متنوع و خاصي بخره، برا خريد جاكفشي تو ديوار ميگرده!!!!

با نوشتنش دلم ريش ميشه، بخدا خونه خودم كلي لوازم كم داره كلي اثاثم زشت و بد شدن ولي....

عروسمون سرسوزني واسه كمبوداش احساس حقارت نميكنه كاملا پذيرا و منعطف و عادي برخورد ميكنه

به علي گفتم حاضري براي كمك به مادر عروس؛ از اون پولي كه برا عروسي داداشم جمع كردم مبلغي ورداريم؟ ٦ ميليون! علي بخشنده است با شوق قبول كرد

نميگم چيا خريديم ولي وقتي ب مغازه دار گفتم برا جهاز يه عروس مستحق ميخواييم كليييي تخفيف داد، مغازه دار علي رو شناخته بود خودشم يه چيز هشتاد تومني اشانتيون داد واسه هديه ب عروس

خوشحال ترينم هر چند از هديه عروسي برادرم خيلي كم شد😕نميدونم اونو چيكا كنم،،، داداشم مونده بي خونه؛ با يه ماشين قراضه، كل درامدشم ميره قسط! ولي باز خوشالم خوشال خوشال

...................

 

هر بار يه مطلب رو بيان ميكنم كائنات ميزنه تو پَرَم و از فرداش برعكس ميشه

جرأت ندارم الان ب علي بگم يعني بيان كنم كه بعد از دو سال سوسك داري؛ در منزلمون؛ سوسك ها با سمپاشيِ كفِ زيرپاييِ حموم قطع ونسل شدن

زمين و زمون معطلن من موفقيتم رو جار بزنم با يه پس گردني محكم خدمتم سلام مُغرضانه عرض كنن

 

 

تو اين پيج هايي كه توهم توطئه دارن ميچرخيدم برخوردم به كامنتايي از هواداران ري استارت؛ خودمو با ادلّه خفه كردم بس كه توضيح دادم ب اين دلايل ليدرتون روانيِه! چرا حاليشون نميشه؟ چرا جوونا عاشق اينن مجذوبِ فرقه هايي بشن كه خودشونو ناجي و ته خط معرفي ميكنن؟ چرا تو كله شون پِهِن ريختن؟ كلي هم فحش ميخورمااا ولي باكي نيست تو لايو يكي از اين پيجاي متوهم كه معتقدن كرونا دروغه ؛ رفتم! بهش فقط گفتم همين الان برو بيمارستان بخش كرونا جلو مريضاش يكساعت باش بعدش برو پيش پدر مادرت؛؛؛؛ بخدا صداش ميلرزيد بدنش ميلرزيد نتونست مطلب رو جمع كنه؟ كلي هم فحش خوردماااااا ولي بهش گفتم هر روز مياي ميگي كرونا دروغه نميدونم ترامپ رييس جمهوره بايدن بدلِ؛ به چس خرولي غلط ميكني ب اين جووناي كله خر ميگي كرونا دروغه اينا رعايت نكنن بگيرن بميرن كجا تا آلمان بيان يقه تو بگيرن؟!

علي ميگه چرا لابلاي جك و جاهلا ميچرخي؛ بتوچه اصن

ميگم نميتونم اين محفل خران و گاوان رو ببينم و خفه خون بگيرم مغز طرفداراشون در حد مغزِ تتليتي ها و هواداران ندا ياسيِ، اينها گنا دارن انقد خرن

 

ميدونم شما هم مث من از سر تفنن و تفضّل( جمع فضولي) تو پيجاي اين زناي بيكار سرك ميكشين؛ نميدونم شما دنبال چي هستيد و چه حسي داريد ولي من با ديدن اين زناي خيلييييي پولدار شاد واقعا لذت ميبرم، پولدار بمعناي مولتي ميلياردر، خط قرمزم فقط كپشن هاي عالمانه اي هست كه مينويسن🤮عوق

 

دوستم ازم درخواست شراكت كرد موقعيتشو داشتم ولي نميشد؛ رد كردم به چس دونش برخورد! من به كسي شراكت مالي بدهكارم؟ من به كسي كمك مالي بدهكارم؟ من به كسي كمك بدهكارم؟ من به كسي اصول انساني بدهكارم؟ من به كسي بدهكارم؟

 

يه مدته برام سواله چرا مردم به من دروغ ميگن؟ يكي خودشو به خوشبختي مطلق ميزنه يكي خودشو ببدبختي مطلق ميزنه يكي ميزان سرمايشو مخفي و به دروغ خيلي كم اعلام ميكنه يكي اداي انسانهاي منطقي و با كمالات درمياره!!!!!

وقتي كه ميدونن هيچكس و ديگران برا من مهم نيستن؛ چه كِرمي دارن خودشونو تو رفتارهاي سياست اميز و دروغ دونگ و شعار غرق ميكنن؟؟؟ براشون مهمه من چ فكري راجع بهشون دارم؟ من خر كي باشم كه نظرم مهم باشه؟ من كه هميشه ميگم بخاطر رفتاري كه دارم كه اعتماد بنفس ازم ميباره و بندِ نظر هيچكي نيستم؛ دافعه دارم،،،، تنها جاذبه من ايجاد لحظات خوش در جمعِ اونم در صورتيكه حال داشته باشم؛؛؛ چرا برا آدم بي اهميتي مثل من خودشونو تو نقاب و شعار دفن ميكنن؟ چتونه؟ مگه آيه نازل شده كه آدم بي عيب ؛ دوس داشتنيه؟اصلا من يا ما دوستتون داشته باشبم كه چي؟ چه نفعي براتون داريم؟

 

دوروز قبل تو اينستا يكي اومد دايركت ازم در مورد يه پسر فاميل تحقيق كرد گفت موقعيت ازدواجيه! پسر خيلي خوبي بود منم خوب گفتم؛ ديروز ديدم اون پسر فاميل استوري كرده مزدوج شده!!!! يعني يك روز قبل عقد اگه من بد ميگفتم: عقد نميكردن؟ يا لنگِ من بودن بشمر سه بپرن عقدخونه؟ يا من نقش تفاله چايي داشتم و هر چي ميگفتم به تخم چپشون بود؟ 😅😅😅

 

علي روزه ميگيره برنامه امروزمون اينجوري بود:

لنگ ظهر بيدار شدم افطار داييم ميخاس بياد خونمون البته روزه نميگيره ولي محض دورهمي! فرني درست كردم چايي تو فلاسك اماده كردم؛ ته چين درست كردم؛ سوپ بحالت نيمه آماده دراوردم علي ساعت٤ اومد تا ٤/٥ يه كم خوابيد بعد رفتيم بيرون حبه رو گذاشتيم كلاس تو اون تايم رفتيم نون و ميوه جات خريديم بعد حبه رو برداشتيم از كلاسش ؛ لي قول داده بود ببرتش پارك اما يادش اومد پرسپليس بازي داره بچمو پارك نبرد گفتم لاقل بلوار نزديك خونه پياده شيم نيمساعت بچه هوا بخوره علي قبول كرد آخرش فوسماژوري رفتيم خونه ؛ سوپ ورميشل م كامل كردم ورميشل انقد زياد بود سوپم جامد شد چاي تازه دم دادم شربت درست كردم ماست خيلر درست كردم ؛ بچم اين روزها از ماست و خيار در تمام وعده ها تغذيه ميكنه😂😂بعد داييم اومد، علي اول بازي پرسپوليس تا ته ديد بعد سريال متهم گريخت و ترش و شيرين و اون سريال مزخرف ابلهانه بنام احضار رو ديد با داييم زياد حرف نزد از روزه داري از كم خوابي هاي شبانه اش و از خستگي مفرط هي سر حبه بيخود بداخلاقي ميكرد مثلا حبه يه موز ورداست با ازين نخ هاي دور شيريني دور موز بست و با اين وسيله بازي ميكرد علي باهاش دعوا كرد كه : مگه اسباب بازيه؟ من ب دفاع از بچه گفتم: اشكال نداره خلاقيتش شكوفا ميشه!! بعد جلو داييم سر من عربده كشيد چار تا درشت بهم گفت!!! خو ملعون يا روزه نگير يا شبا تا دو صبح نشين پاي تي وي وقتي قراره ٦ پاشي! چيكار به آبرو احترامِ من و حبه داري خرو

 

اين حسن ختام بدگويي از علي جهت ياداوري اينكه انقدر از خودم و اعمالم راضيم توي زندگيم سگ شله زرد بالا مياره😂