عرضم به حضورتون که از عروسی که می برگشتیم ؛ یعنی برمیگشتیم، ب ستاره اینا اصرار کردیم که شب بیان خونه ی ما بمونن،،،ما با یه ماشین به همراه مادرشوهرم اینا سوار شدیم اومدیم دم منزل ما،،، وقتش بود که مادرشوهرم اینا راهشونو بکشن برن خونه خودشون که ستاره که ایشالا مار زبونشو بگزه تعارف کرد ب مادرشوعر من که ((( شما هم بموووووونییییییین))))) اونا هم موندننننننننن
با اون اوج خستگی اومدیم خونمون کلی حرف و بگو بخند
من انقد گشنم بووووود ، خسته بودم نا نداشتم یه چایی بذارم دیگه هیچگونه پذیرایی ای نکردم، قابلمه غذای ظهر رو با یه قاشق ورداشتم اومدم جلو مهمونا نشستم حالا نخور کی بخووووور
هر کی هم گشنه ش بود دیگه چندشش میشد از دهن زده من غذا بخواد😃😃😃انقد گفتیم و خندیدیم
ستاره دخترخالم بهترین دوست دوران بچگیم و بدترین دشمن دوران جوانیم بود ، اما هنوز تتمه ی خنده رویی شو داره کلی چرت پرت گفت ما خندیدیم، متوجه شده بود مادرشوهرم از کم حجابی بعضیا شاکیع، شروع کرد دست انداختن مادرشوهرم، همه ما یک تیم، مادرشوهرم تک و تنها شد یک تیم،، خیلی گفتیم و خندیدیم و واقعا شب به بهترین تایم سپری شد
تا بخوابیم ۵ صبح شد
تو جمع بلند گفتم هر کی زودتر از دوازده بیدار شه خره🤣🤣
همه تمرگیدن تا ۱۲
باز موقع صبونه با همون موضوع حجاب کلی شوخی شوخی شوخیییییی
تا اینکه مادرشوهرم اینا رفتن
دو روز بعدش که جاری جدیده قدم رنجه میخاس کنه منزل ما، باز مادرشوهر همراش پاشد اومد
جاری جدیده، بشدت با حجابه! دیگه دخترخالم اینا رفته بودن، من بودم و جاری جدیده و مادرشوهر و آقایونمون،، باز چند تا شوخی باهاش رفتم،،،،، تا اینکه مادرشوهر برا بار چندم ، با غیییییییظ گفت : عروستون داشت آخری با مهمونا بای بای خدافظی میکرد، روی سنsenکه بود تمام زیر بغلش نمیدونم از کجا تا کجا معلوم شد من چندشم شد و چقد لخت و ....
این دفعه ی چندمی بود که همین جمله رو تعریف میکرد
نگاااا نکنین من با حجاب زیاد میونه ای ندارم اما غیرتی ام شدییییید
دفعات قبل جلو کسانی که تو عروسی بودن و این صحنه ها رو دیدن داشت ور ور میکرد اما الان داشت زیر بغل عروس ما رو تو چشم و ذهن برادرشوهرم که عروسی نیومده بود میاورد
یعنی بیاد ناموس ما رو لخت کنه؟؟؟؟؟فقط برا اینکه ما رو بد کنه تا خوده زشت پیر چروکه بدرد نخورش رو تو چشم شوهر و بچه هاش خوب جلوه بده؟!
تازه زن جدیده ی برادرشوهرم خیلی باحجابه چادر و ساق دست میذاره، از اون لحاظ هم درست نیست جلو زنش ؛ از زیر بغل و لختی زن دیگه ای بگی
آقا من این دفعه به کونم برخووووووررررررد
سگگگگگگ شدممممممم سگگگگگگگگگگگگگگ
قیافم رفت تو هممممممم
چیزی نگفتم و اونا رفتن
یه عمر از زنان حرصی که نشخوار فکری دارن متنفررررر بودم ، خودم سر این جریان به همین حال افتادم،،، انقد بهش فکر کردم حرص خوردم جواب تو ذهنم درست کردممممم کلی سناریو و فیلمنامه و پاسخهای دندان شکن براش آماده کردم اصلا طپش قلب گرفته بودم تا بهش بگم و جرواجرش کنم و تموم خراب بازیای پسراش و اینکه خونه خالی میده پسراش زن ببرن ؛ و ( اگه مسلمونی یعنی یه پسر متاهلت خونه بدین زن فراری بیاره) و کلی ازین جوابای به حق ولی زشت زشتتتتتتتت لیست کردم که بگم و آماده ی یک نزاع خونین
امروز یعنی سیزده بدر دیدمش قلبم از سینم داشت میزد بیرون که الان حسابشو میرسم
دیالوگی که حاضر کرده بودم این بود:
پدر جون ( یعنی خطاب به پدر شوهر) تقصیر شماس ؛شما باید روزی ده بار به خانمتون بگید: ( من از شمیم و فامیلاش متنفرم) تا مادرجون( مادرشوهر) برا اینکه من و فامیلامو از چشمتون بندازه نیاد ناموس ما رو جلو همه لخت کنه از اعضای بدنش جلو همه نامحرما تعریف کنه!ما غیرت داریم،نه مث شما ک چه بچه هاتون مجردن چه متاهلن اجازه دارن زن نامحرم اجنبی بیارن خونه شما برن تو اتاق در رو ببندن!!! همه جا هیس هیس کنین ! بعد ب من منت بذارید که بخاطر کم حجابی ما مسلمون نیستیم!! اگه اینه مسلمونی که تف بهش😠مگه خرج عروسی داداش منو دادید اظهار نظر میکنین؟ اصلا شما که عروسیای ما اومده بودین اگه انقد بدت میاد برا چی پاشدین باز اومدین مجلسای ما؟ بخاطر اون صد تومن کادو به خودت اجازه میدی ناموس ما رو جلو نامحرم لخت جلوه بیاری؟ صد تومنتو میکنم یه تومن، پس میدم بشرطی ک هرگز مجالس ما پا نذاری!!!
قلبم داشت وامیستاد هیجان جنجال و به هم خوردن سیزده بدر ب تنم مالیده بودم، داشتم دق میکردم چشاشو درارم
عصای توی دستش رو دیدم
قدمهای یواش و با احتیاطش ( ناشی از کمر درد) دیدم
چروکای صورتش
صورت زشتش
پیراهنی که از زیر مانتوش زده بیرون
قد درازش دیدم که داره خمیده راه میره
بی کس و کاریش که شش تا بچه زاییده ولی سیزده بدرا آویزون ماست
یه کم بی حال بود؛ حال نزارش دیدم
دیگه...دلم نرم شد و گفتم یا حضرت عزراییل من ب این پیر نگون بخت هیچی نمیگم سپردمش دست خودت😅
باز این مریضه و رهسپار خونه ما شده
از سیزده بدر برگشتیم با یه ساک اومده خونه ما بمونه
درسته خیر جنجال و جواب رو خوردم ولی اخم و تخم هستم باهاش
باز گه خوری کرده بدون اینکه بمن بگه ساک بدست و مریض اومده خونه ما
چرا نمیره خونه عروس جدیده؟ همون چادری و محجبه که منتش رو سر من میذاشت😀
اگه من منم که انقد اخم میکنم سختش شه بره
نه خدا وکیلی این پیری که انقد محتاج منه چرا گنده گوزی میکنه حرفای چرکی بمن میزنه؟!
این پیری میدونه من دیگه روزه نمیگیرم ؛ چون من سگم میترسه لابد جرش بدم ب من چیزی نمیگه، امروز تو سیزده بدر کل کل احکام و اصول و فروع و روزه گرفتن و نگرفتن رو با داداش کوچیکم میکرد!
چیکار داری پیرسگ! مگه تحفه های خودت روزه میگیرن که بند کردی داداش منو ارشاد کنی؟!
یکی از خوارشوعرای من قشنگ و باکلاسه، تافته جدا بافته اس، نه مث بقیه شون ؛ مامانیه، ! و نه رفت و امد داره زیاد! کم حرف و جدی و کلا خیلی خوبه،،،،، با اینکه هنوز خستگی عروسی و عید دیدنی و مسافر و مهمونا از تنم در نرفته؛ ولی آخر هفته میخاییم بریم خونه اش! من امسال اینجور اکتیو شدممممممم
اینم بگم که خارشوعرم هیچوقت خونه بقیه نمیره و بقیه هم جرات ندارن زیاد برن خونه ش،،،، ولی بمن امسال کلی اصرار کرد برم
احساس میکنم یه پرنسس هستم که بنفشه از من دعوت بعمل آورده🥰😀😅
لبیک یا بنفشه
پرنسس شمیم ب شما شب بخیر میگه