شمیم کیسه کش

گفتم که مادرشوهر بعد از سیزده اومد ساک به دست  خون ی ما

سحری شونو نیمه آماده کردم و قرار شد خودشون بیدار شن غذا گرم کنن بخورن

پدرشوهر و مادرشوهر و علی بیدار شدن خوردن و بعدش خوابیدن

امروز صبح۱۴ فروردین با یه بدبختی بیدار شدم

مادرشوهرم اینا بخاطر وعده ی بیموقع سحری تو خواب خر و پف میکردن، دلم براش سوخت

پیره این، نباید خودشو ب این وضع بندازه

 

رفتم بچه رو گذاشتم مدرسه و برگشتم خونه

دیدم مادرشوهر گردن کج کرده و بهم میگه: ( حموم تون به راهه که من برم؟)

گفتم: آره

 

نقشه اش لو رفت، چون بقول خودش دیر به دیر میره حموم و خیلی تو حموم کردن تنبله و مدل قدیمیا میره حموم؛؛؛ اون ساک که بسته بود توش وسایل حموم بود! حالا مگه خونه خودش حموم نداره؟؟؟ البته که داره، ولی سر اینکه دیر به دیر میره حموم ؛ یکی رو میخاد براش پشتش رو کیسه بکشه

چون تجربه ش دارم یاد چرکای دراز درازش افتادم🤮

اولش دلم سوخت ولی بعد به احترام اهریمن زخمی بودنم؛ سکوت و اخم و تخم بخرج دادم و همینکه رفت حموم؛ جهیدم از خونه زدم بیرون

 

حالا خدایا ۹ صبح من کجا برم؟ کاری ندارم اصلا! خوابمم میاد شدید

یه راست رفتم خونه ننم ؛ نگفتم ماجرا چیه و چه پلادتی بخرج دادم، و یکساعت خوابیدم  و دلی از عزا دراوردم و با کمال پررویی سرحال و قبراق برگشتم خونه و ب پدر شوهر مادرشوهر گفتم: تعمیرگاه بودم😁😁

هر که با شمیم در افتاد، ور افتاد

 

 

اون هم از ماجراهایی از جاری اولی گلایه کرد که دقیقا وصف حال من بود، خاطرات کذب به اون بدبخته طلاقیده میبست که منو بکوبه! مثلا ماجرای گلیم فرش آشپزخونه ما رو ک بهم گفت برام بخر و من یه مدل دیگه شو خریدم، بجای گلیم گفت( ساک مسافرتی قهوه ای) و بست به جاری طلاقیده م که چقد بیشعوره ک من بهش گفتم قهوه ای بخر اون آبی خرید! چیزی بهش نگفتم ، اون یه بازنده است که ماجرای پاتک حموم و کیسه زدن رو از من باخت، چ اهمیتی داره که بهم تیکه میندازه فقط مث گاو بر و بر نگاش میکردم🤣🤣 

دیگه دم ظهر فلنگ رو بستن و شر رو کم کردن

مونده بودم اینا گله ی غیب شدن منو ب علی میکنن من جواب علی چی بدم،،، تعمیرگاه چی بودم؟ مشکلی نداشت ماشین!!!علی تمام تراکنش های بانکی منو چک میکنه خیلی خیلی دقیق! 

بخام ب خودی ها دروغ دونگ کنم تنم میلرزه

استرس کشیدم و کلی سناریو ساختگی مرور کردم اما بمحض اینکه علی سوال کرد دهنم بطور آتش به اختیار راستش رو گفت

گفتم بخاطر اینکه عروس ما رو جلو برادرات لخت جلوه میده ازش کینه به دل گرفتم قصد داشتم جنجال کنم و حالا عقده مو اینطوری خالی کردم

فقط گفت: لعنت بتو

از الانم تا شیش ماه تو قیافه س

حالا با مادرشوهر بیحساب شدم عذاب وجدانم با کینه هام میکس شد خنثی شد

 

کامنتای پستای قبلی بزودی جواب میدم پوزش از بی وقتی

 

 

یه کم دیگه از حواشی عروسی داداشی ( دو)

عرضم به حضورتون که از عروسی که می برگشتیم ؛ یعنی برمیگشتیم،  ب ستاره اینا اصرار کردیم که شب بیان خونه ی ما بمونن،،،ما با یه ماشین به همراه مادرشوهرم اینا سوار شدیم اومدیم دم منزل ما،،، وقتش بود که مادرشوهرم اینا راهشونو بکشن برن خونه خودشون که ستاره که ایشالا مار زبونشو بگزه تعارف کرد ب مادرشوعر من که ((( شما هم بموووووونییییییین))))) اونا هم موندننننننننن

با اون اوج خستگی اومدیم خونمون کلی حرف و بگو بخند

من انقد گشنم بووووود ، خسته بودم نا نداشتم یه چایی بذارم دیگه هیچگونه پذیرایی ای نکردم، قابلمه غذای ظهر رو با یه قاشق ورداشتم اومدم جلو مهمونا نشستم حالا نخور کی بخووووور

هر کی هم گشنه ش بود دیگه چندشش میشد از دهن زده من غذا بخواد😃😃😃انقد گفتیم و خندیدیم 

ستاره دخترخالم بهترین دوست دوران بچگیم و بدترین دشمن دوران جوانیم بود ، اما هنوز تتمه ی خنده رویی شو داره کلی چرت پرت گفت ما خندیدیم، متوجه شده بود مادرشوهرم از کم حجابی بعضیا شاکیع، شروع کرد دست انداختن مادرشوهرم، همه ما یک تیم، مادرشوهرم تک و تنها شد یک تیم،، خیلی گفتیم و خندیدیم و واقعا شب به بهترین تایم سپری شد

تا بخوابیم ۵ صبح شد

تو جمع بلند گفتم هر کی زودتر از دوازده بیدار شه خره🤣🤣

همه تمرگیدن تا ۱۲

باز موقع صبونه با همون موضوع حجاب کلی شوخی شوخی شوخیییییی

تا اینکه مادرشوهرم اینا رفتن

دو‌ روز بعدش که جاری جدیده قدم رنجه میخاس کنه منزل ما، باز مادرشوهر همراش پاشد اومد

جاری جدیده، بشدت با حجابه! دیگه دخترخالم اینا رفته بودن، من بودم و جاری جدیده و مادرشوهر و آقایونمون،، باز چند تا شوخی باهاش رفتم،،،،، تا اینکه مادرشوهر برا بار چندم ، با غیییییییظ گفت : عروستون داشت آخری با مهمونا بای بای خدافظی میکرد، روی سنsenکه بود تمام زیر بغلش نمیدونم از کجا تا کجا معلوم شد من چندشم شد و چقد لخت و ....

این دفعه ی چندمی بود که همین جمله رو تعریف میکرد

 

نگاااا نکنین من با حجاب زیاد میونه ای ندارم اما غیرتی ام شدییییید

 

دفعات قبل جلو کسانی که تو عروسی بودن و این صحنه ها رو دیدن داشت ور ور میکرد اما الان داشت زیر بغل عروس ما رو تو چشم و ذهن برادرشوهرم که عروسی نیومده بود میاورد

یعنی بیاد ناموس ما رو لخت کنه؟؟؟؟؟فقط برا اینکه ما رو بد کنه تا خوده زشت پیر چروکه بدرد نخورش رو تو چشم شوهر و بچه هاش خوب جلوه بده؟!

 

تازه زن جدیده ی برادرشوهرم خیلی باحجابه چادر و ساق دست میذاره، از اون لحاظ هم درست نیست جلو زنش ؛ از زیر بغل و لختی زن دیگه ای بگی

 

آقا من این دفعه به کونم برخووووووررررررد

سگگگگگگ شدممممممم سگگگگگگگگگگگگگگ

قیافم رفت تو هممممممم

چیزی نگفتم و اونا رفتن

 

یه عمر از زنان حرصی که نشخوار فکری دارن متنفررررر بودم ، خودم سر این جریان به همین حال افتادم،،، انقد بهش فکر کردم حرص خوردم جواب تو ذهنم درست کردممممم کلی سناریو و فیلمنامه و پاسخهای دندان شکن براش آماده کردم  اصلا طپش قلب گرفته بودم تا بهش بگم و جرواجرش کنم و تموم خراب بازیای پسراش و اینکه خونه خالی میده پسراش زن ببرن ؛ و ( اگه مسلمونی یعنی یه پسر متاهلت خونه بدین زن فراری بیاره) و کلی ازین جوابای به حق ولی زشت زشتتتتتتتت لیست کردم که بگم و آماده ی یک نزاع خونین

 

 

امروز یعنی سیزده بدر دیدمش قلبم از سینم داشت میزد بیرون که الان حسابشو میرسم

دیالوگی که حاضر کرده بودم این بود:

پدر جون ( یعنی خطاب به پدر شوهر) تقصیر شماس ؛شما باید روزی ده بار به خانمتون بگید: ( من از شمیم و فامیلاش متنفرم) تا مادرجون( مادرشوهر) برا اینکه من و فامیلامو از چشمتون بندازه نیاد ناموس ما رو جلو همه لخت کنه از اعضای بدنش جلو همه نامحرما تعریف کنه!ما غیرت داریم،نه مث شما ک چه بچه هاتون مجردن چه متاهلن اجازه دارن زن نامحرم اجنبی بیارن خونه شما برن تو اتاق در رو ببندن!!! همه جا هیس هیس کنین ! بعد ب من منت بذارید که بخاطر کم حجابی ما مسلمون نیستیم!! اگه اینه مسلمونی که تف بهش😠مگه خرج عروسی داداش منو دادید اظهار نظر میکنین؟ اصلا شما که عروسیای ما اومده بودین اگه انقد بدت میاد برا چی پاشدین باز اومدین مجلسای ما؟ بخاطر اون صد تومن کادو به خودت اجازه میدی ناموس ما رو جلو نامحرم لخت جلوه بیاری؟ صد تومنتو میکنم یه تومن، پس میدم بشرطی ک هرگز مجالس ما پا نذاری!!!

 

 

قلبم داشت وامیستاد هیجان جنجال و به هم خوردن سیزده بدر ب تنم مالیده بودم، داشتم دق میکردم چشاشو درارم

 

 

 

عصای توی دستش رو دیدم

قدمهای یواش و با احتیاطش ( ناشی از کمر درد) دیدم

چروکای صورتش

صورت زشتش

پیراهنی که از زیر مانتوش زده بیرون

قد درازش دیدم که داره خمیده راه میره

بی کس و کاریش که شش تا بچه زاییده ولی سیزده بدرا آویزون ماست

یه کم بی حال بود؛ حال نزارش دیدم

دیگه...دلم نرم شد و گفتم یا حضرت عزراییل من ب این پیر نگون بخت هیچی نمیگم  سپردمش دست خودت😅

باز این مریضه و رهسپار خونه ما شده

از سیزده بدر برگشتیم با یه ساک اومده خونه ما بمونه

درسته خیر جنجال و جواب رو خوردم ولی اخم و تخم هستم باهاش

باز گه خوری کرده بدون اینکه بمن بگه ساک بدست و مریض اومده خونه ما

چرا نمیره خونه عروس جدیده؟ همون چادری و محجبه که منتش رو سر من میذاشت😀

اگه من منم که انقد اخم میکنم سختش شه بره

 

نه خدا وکیلی این پیری که انقد محتاج منه چرا گنده گوزی میکنه حرفای چرکی بمن میزنه؟! 

این پیری میدونه من دیگه روزه نمیگیرم ؛ چون من سگم میترسه لابد جرش بدم ب من چیزی نمیگه، امروز تو سیزده بدر کل کل احکام و اصول و فروع و روزه گرفتن و نگرفتن رو با داداش کوچیکم میکرد! 

چیکار داری پیرسگ! مگه تحفه های خودت روزه میگیرن که بند کردی داداش منو ارشاد کنی؟!

یکی از خوارشوعرای من قشنگ و باکلاسه، تافته جدا بافته اس، نه مث بقیه شون ؛ مامانیه، ! و نه رفت و امد داره زیاد! کم حرف و جدی و کلا خیلی خوبه،،،،، با اینکه هنوز خستگی عروسی و عید دیدنی و مسافر و مهمونا از تنم در نرفته؛ ولی آخر هفته میخاییم بریم خونه اش! من امسال اینجور اکتیو شدممممممم 

اینم بگم که خارشوعرم هیچوقت خونه بقیه نمیره و بقیه هم جرات ندارن زیاد برن خونه ش،،،، ولی بمن امسال کلی اصرار کرد برم

 

احساس میکنم یه پرنسس هستم که بنفشه از من دعوت بعمل آورده🥰😀😅

لبیک یا بنفشه

پرنسس شمیم ب شما شب بخیر میگه

جزییات عروسی خان داداش ( یک)

وسطای عید پس از روزها باران هوا صاف شد و عروسی داداشی گل گلاب ب خوشی بگزار شد

مامانم طبقه ی متروکه ی همکف ش رو مرتب کرد تا خودش و خاله هام اونجا سکنی بگزینند و فامیلای عروس کمپلت برن بالا ( خونه اصلی ننم) کمپ کنن

نگم که سر این موضوع چقد مامان بابامو دعوا کردم ؛ گفتم طبقه متروکه تو بده اونها توش مستقر شن، زشت نیست خاله هامو ورداری ببری پایین تو اون خونه متروکه؛ فقط برا اینکه خودتو برا فامیلای عروس شیرین کنی؟؟؟؟

نگم براتون که بعد از جیغ جیغای من ؛ بهم گفتن :( بتوچه)!!!!

 

 

 

مورد دیگه اینکه جلو همشون وایسادم گفتم ؛؛؛دلایلی که براتون قطار کردم هیچی،،،،،، من اصلا میخام شما رو محک بزنم؛ لطف کنید بین من و برادرشوهر مومنه ام یکی رو دعوت کنید،،،، که انتخاب کردن روی ماه منو زمین بزنن و اون  عنتر مومن الکی رو دعوت کنن،،،،، خدا صدای منه سر راهی رو که از تو جوب پیدا شده رو شنید و به فضل الهی برادرشوهر مذکور به عروسی تشریف نفرمود! 

 

روزهای قبل عروسی ؛ یخچالامونو پر از آذوقه کردیم و بست نشستیم منتظر مهمونا

مهمونای عروس الحمدلله قبل عروسی که نیومدن و حتی انقدر با شخصیتن که بعد عروسی ساعت ۲-۳ شب هم راهشونو کشیدن رفتن شهر خودشون هیشکی از اونها شب نموند

 

 

راه دوری ها کم بودن دیگه پخش و پلا شدن فشار از ما کم شد

ستاره دخترخالم رو آوردیم خونه ما و خواهر برادرشم اومدن خونه ما دو شب چتر

 

اون خاله ای که دومادش کلاه علی رو ورداشت تخم نکرد بیاد خونه های ماها،،،، اما اواخر عروسی همون دوماد خاله با نیش باز اومد با من سلامعلیک که مودبانه برخورد کردم و برحسب اتفاق که دو روز بعد عروسی دیدمش، جرش دادم، همشونو جر دادم، خاله و شوهر خالم و دومادشون رو با هم گذاشتم تو کون سگ و دراوردم، اونهام بخور من نموندن مغلطه بازی درمیاوردن ! این خاله م خاله بزرگمه مهربونترین خالم که خیلی از همه بیشتر دوسش دارم، نگم براتون من در حمایت از علی ؛ خودمو کشتم، آخرش علی منو بده ی ماجرا کرد😐😐😐

ما با ستاره اینا رفتیم لب دریا

ستاره لوک فرستاد واسه اون یکی دخترخالم ( تارا)که زن همون کلاهبردارس؛ اونام اومدن دریا

خاله م (مامان تارا)بهم گفت: ما یه خونواده ایم؛ چرا آبروی دوماد ما رو مییرین؟؟؟!!!!

آمپرم زد بالا! گفتم عههههههه ؛یه خونواده بودیم؛ پولمون برا دومادت حلال شد؟ اونم جوش آورد و دومادشم پرید وسط،،،،، کلی دری وری بهم گفتیم ، به شوهر خالم که همش میخاست ریش سفیدی کنه جفنگیات دومادشو واقعی جلوه بده با توپ و تشر گفتم؛ تو فقططططط دلت میخاااااااد که دومادت پاک و مطهر باشه و با توجه به شغلی که داشتی مطمئنم دروغشو از صد فرسخی خیلی بهتر از من میفهمی...... فقط دلت میخاد که اون دزد نباشه!!

خلاصه نگم چیا به هم گفتیم، من یک طرف؛ سه نفر اون ور

همشونو پاره کردم سر خاله و شوهر خالمم کلی هوار کشیدم

بی فرهنگم که بی فرهنگم!!!!!!

وسظ دعوا گفتم سر پول   خواهر برادر  همدیگه رو میکشن پدر و بچه به هم میفتن،،، چرا از من میخایین آبروی این مردک معلوم الحال رو نبرم، خاطره مه دوس دارم همه جا بگم!!! اونهام گفتم ما هم یه چیزایی علیه علی میدونیم! گفتم برین همه جا بگین

دیگه اینکه باز گفتن علی خودش دزده چون باباش دزد بوده، گفتم برو به همه بگو

این حرفا رو از خودشون درمیاوردن که دومادشون تبرئه کنن!

همین خالم اینا تو شمال یه خونه دارن که برق کاریش رو پدر شوهرم انجام داد، بعد همسایه بغلی ویلای خالم اینا هم موقع ساخت خونه ش دنبال برق کار بود که شوهرخالم ؛ ورداشت پدرشوهر منو معرفی کرد، اون مردک هم پول حق الزحمه پدرشوهرمو نداد بعد از کلی کش و قوس؛ خالم اینا خودشون بجای همسایه شون اون مبلغ رو به پدر شوهرم پرداخته بودن و پدرشوهرم از ماجرا بیخبر

حالا که سر دزدی دومادشون بهشون فشار اومد اون ماجرا رو الم یزید کردن، گفتم : اگه پدر شوهرم دزد بود میذاشتی همسایه ات از پدر شوهرم شکایت کنه نه که خودت جبران مافات کنی!

 

 

خلاصه که علی سکوت بود

فرداش هم زنگ. زد ب شوهر خالم از رفتار من عذر خواهی کرد 

 

تو این سکانس من هیییییییییچچچچچچچچ من نگاااااااااااااه

 

با یه مشت آدم فروش  خونواده شدم

 

حالا بریم سر موضوع مادرشوهر و حجاب!

پدر شوهرم اینا سر اینکه جایی میرن یه ماشینه برن وسواس عجیبی دارن، از علی خواستن که موقع رفتن بریم اون سر شهر دنبال اونها تا یه ماشینه بریم

علی دید کار ارایشگاه من طول کشید به اونها زنگ زد از عصری اومدن خونه ی ما تا من از ارایشگاه برگردم بعد با هم بریم

تو عروسی چادر سیاه دور خودش پیچید و بعد شام هم چشم دوخت به اختلاط جوونها و فحشی بود که میداد و حرصی که میخورد

محل سگ ندادم

از طرفی بشدتتتتتتتت شاد بودم

به خیال خودمم لباس و سر و شکلمم خوب بود

از طرف دیگه حبه دو ساعتی رو ذر ذر کرد و منو از همه چی انداخت، بخدا نه تنها رقص چاقو و رقص حلقه که اصلی بود نکردم، اصلا بجز یه حرکات موزون بی معنی خیلی منقطع و کوتاه در واقع نرقصیدمم

ولی از حالم نگممممممم از حال خوش ام

از حال  بینظیرممممممممممممممممم

هر چند که با تاخیر رفتیم و باعث شدم مامانم دیر برسه ب مجلس

مامانم انقده از دست من کفری بود ، جرات نمیکردم نگاهش هم بکنم

اوخ خداااا چقد ننم نازه🥰🥰با یه ذره ارایش در خد دو دیقه ای ؛ ملوس بود ولی ملوس مغضوب علیه من😃😃

 

 

 

بقیه ش بعدا میگم

 

عید۱۴۰۱ عروسی داداشی

عروسی خان داداش هم بخوشی برگزار شد

قسمت همه جوون ها قسمت عاشقا

همه چی کلیات جزییات عالی

از ته ته ته قلبم شاد بودم

برادرم نیست بچه مه😍

لباسم با اینکه مدل مدرن ندوزیدم ولی خیلی درخشید

میکاپ شینیونم بنظرم بسیار خوب

مدل شینیون رو مدرن انتخاب نکردم موهام و کله م یه نموره پف دار بود

فقط دیر رسیدم مجلس

باعث شدم مامانمم دیر رسید مجلس

وگرنه همه چی عالی عالی

عروسمونم قشنگ شد

دوماد هم که جان من

هدیه م هم عالیییییییییی

حبه هم دو ساعتی وسط مجلس گریه زاری کرد خرس گنده، و رقص چاقو و رقص حلقه رو دیگه دیگران انجام دادن

 

از جانب کسانی که نه یه قرون خرج عروسی دادن نه صاحب مجلس بودن ذر ذر در مذمت کم حجابی و اختلاط بعد از شام شد که علیرغم اینکه گور سگ همه شون، ولی قصد دارم سر فرصت پاره پاره شان بکنم بخصوص مادرشوهرمو

امشبم یعنی یه شب بعد عروسی ؛بزن بکوب بود بیدلیل😂

امیدوارم مملکت و مردم خوش حال باشن

کلی جزییات دارم

من و دوماد خالم همونکه پول علی بالا کشیده بود هم همین یکساعت قبل همدیگه رو دریدیم😅

اگه این طایفه ی همیشه چتر؛ مجال بدن بزودی با کلی حواشی میرسم خدمتتون