وسطای عید پس از روزها باران هوا صاف شد و عروسی داداشی گل گلاب ب خوشی بگزار شد

مامانم طبقه ی متروکه ی همکف ش رو مرتب کرد تا خودش و خاله هام اونجا سکنی بگزینند و فامیلای عروس کمپلت برن بالا ( خونه اصلی ننم) کمپ کنن

نگم که سر این موضوع چقد مامان بابامو دعوا کردم ؛ گفتم طبقه متروکه تو بده اونها توش مستقر شن، زشت نیست خاله هامو ورداری ببری پایین تو اون خونه متروکه؛ فقط برا اینکه خودتو برا فامیلای عروس شیرین کنی؟؟؟؟

نگم براتون که بعد از جیغ جیغای من ؛ بهم گفتن :( بتوچه)!!!!

 

 

 

مورد دیگه اینکه جلو همشون وایسادم گفتم ؛؛؛دلایلی که براتون قطار کردم هیچی،،،،،، من اصلا میخام شما رو محک بزنم؛ لطف کنید بین من و برادرشوهر مومنه ام یکی رو دعوت کنید،،،، که انتخاب کردن روی ماه منو زمین بزنن و اون  عنتر مومن الکی رو دعوت کنن،،،،، خدا صدای منه سر راهی رو که از تو جوب پیدا شده رو شنید و به فضل الهی برادرشوهر مذکور به عروسی تشریف نفرمود! 

 

روزهای قبل عروسی ؛ یخچالامونو پر از آذوقه کردیم و بست نشستیم منتظر مهمونا

مهمونای عروس الحمدلله قبل عروسی که نیومدن و حتی انقدر با شخصیتن که بعد عروسی ساعت ۲-۳ شب هم راهشونو کشیدن رفتن شهر خودشون هیشکی از اونها شب نموند

 

 

راه دوری ها کم بودن دیگه پخش و پلا شدن فشار از ما کم شد

ستاره دخترخالم رو آوردیم خونه ما و خواهر برادرشم اومدن خونه ما دو شب چتر

 

اون خاله ای که دومادش کلاه علی رو ورداشت تخم نکرد بیاد خونه های ماها،،،، اما اواخر عروسی همون دوماد خاله با نیش باز اومد با من سلامعلیک که مودبانه برخورد کردم و برحسب اتفاق که دو روز بعد عروسی دیدمش، جرش دادم، همشونو جر دادم، خاله و شوهر خالم و دومادشون رو با هم گذاشتم تو کون سگ و دراوردم، اونهام بخور من نموندن مغلطه بازی درمیاوردن ! این خاله م خاله بزرگمه مهربونترین خالم که خیلی از همه بیشتر دوسش دارم، نگم براتون من در حمایت از علی ؛ خودمو کشتم، آخرش علی منو بده ی ماجرا کرد😐😐😐

ما با ستاره اینا رفتیم لب دریا

ستاره لوک فرستاد واسه اون یکی دخترخالم ( تارا)که زن همون کلاهبردارس؛ اونام اومدن دریا

خاله م (مامان تارا)بهم گفت: ما یه خونواده ایم؛ چرا آبروی دوماد ما رو مییرین؟؟؟!!!!

آمپرم زد بالا! گفتم عههههههه ؛یه خونواده بودیم؛ پولمون برا دومادت حلال شد؟ اونم جوش آورد و دومادشم پرید وسط،،،،، کلی دری وری بهم گفتیم ، به شوهر خالم که همش میخاست ریش سفیدی کنه جفنگیات دومادشو واقعی جلوه بده با توپ و تشر گفتم؛ تو فقططططط دلت میخاااااااد که دومادت پاک و مطهر باشه و با توجه به شغلی که داشتی مطمئنم دروغشو از صد فرسخی خیلی بهتر از من میفهمی...... فقط دلت میخاد که اون دزد نباشه!!

خلاصه نگم چیا به هم گفتیم، من یک طرف؛ سه نفر اون ور

همشونو پاره کردم سر خاله و شوهر خالمم کلی هوار کشیدم

بی فرهنگم که بی فرهنگم!!!!!!

وسظ دعوا گفتم سر پول   خواهر برادر  همدیگه رو میکشن پدر و بچه به هم میفتن،،، چرا از من میخایین آبروی این مردک معلوم الحال رو نبرم، خاطره مه دوس دارم همه جا بگم!!! اونهام گفتم ما هم یه چیزایی علیه علی میدونیم! گفتم برین همه جا بگین

دیگه اینکه باز گفتن علی خودش دزده چون باباش دزد بوده، گفتم برو به همه بگو

این حرفا رو از خودشون درمیاوردن که دومادشون تبرئه کنن!

همین خالم اینا تو شمال یه خونه دارن که برق کاریش رو پدر شوهرم انجام داد، بعد همسایه بغلی ویلای خالم اینا هم موقع ساخت خونه ش دنبال برق کار بود که شوهرخالم ؛ ورداشت پدرشوهر منو معرفی کرد، اون مردک هم پول حق الزحمه پدرشوهرمو نداد بعد از کلی کش و قوس؛ خالم اینا خودشون بجای همسایه شون اون مبلغ رو به پدر شوهرم پرداخته بودن و پدرشوهرم از ماجرا بیخبر

حالا که سر دزدی دومادشون بهشون فشار اومد اون ماجرا رو الم یزید کردن، گفتم : اگه پدر شوهرم دزد بود میذاشتی همسایه ات از پدر شوهرم شکایت کنه نه که خودت جبران مافات کنی!

 

 

خلاصه که علی سکوت بود

فرداش هم زنگ. زد ب شوهر خالم از رفتار من عذر خواهی کرد 

 

تو این سکانس من هیییییییییچچچچچچچچ من نگاااااااااااااه

 

با یه مشت آدم فروش  خونواده شدم

 

حالا بریم سر موضوع مادرشوهر و حجاب!

پدر شوهرم اینا سر اینکه جایی میرن یه ماشینه برن وسواس عجیبی دارن، از علی خواستن که موقع رفتن بریم اون سر شهر دنبال اونها تا یه ماشینه بریم

علی دید کار ارایشگاه من طول کشید به اونها زنگ زد از عصری اومدن خونه ی ما تا من از ارایشگاه برگردم بعد با هم بریم

تو عروسی چادر سیاه دور خودش پیچید و بعد شام هم چشم دوخت به اختلاط جوونها و فحشی بود که میداد و حرصی که میخورد

محل سگ ندادم

از طرفی بشدتتتتتتتت شاد بودم

به خیال خودمم لباس و سر و شکلمم خوب بود

از طرف دیگه حبه دو ساعتی رو ذر ذر کرد و منو از همه چی انداخت، بخدا نه تنها رقص چاقو و رقص حلقه که اصلی بود نکردم، اصلا بجز یه حرکات موزون بی معنی خیلی منقطع و کوتاه در واقع نرقصیدمم

ولی از حالم نگممممممم از حال خوش ام

از حال  بینظیرممممممممممممممممم

هر چند که با تاخیر رفتیم و باعث شدم مامانم دیر برسه ب مجلس

مامانم انقده از دست من کفری بود ، جرات نمیکردم نگاهش هم بکنم

اوخ خداااا چقد ننم نازه🥰🥰با یه ذره ارایش در خد دو دیقه ای ؛ ملوس بود ولی ملوس مغضوب علیه من😃😃

 

 

 

بقیه ش بعدا میگم