طيبه ي طاهره
يه بگو مگویی با علی آقای قصه داشتم... موضوع دعوا و کفت و شنودا بماند
کم آوردش، با حرص علیه من بهم میگه: مطمئنم داری دروغ میگی به چی قسم بخورم ، تو كه ب هیچييييييييييي ک اعتقاد نداری!!!!!!!!!!
ب مسخره پِقّي زدم زير خنده
گفتم : نشان حقانيت منو عليه من استفاده ميكني؟ سر هميني ك ميگي صد هيچ از تو يكي جلوعم
تو اوج هوچي گري بوداااا
لال شد اتاق رو ترك كرد رفت چاي گذاشت برا منم آورد
تو دلم عذرخواهيِ پنهانش رو پذيرفتم
حالا ازون ور زنه هفتمِ برادرشوهرم ؛؛؛؛بسيار بسيار معتقده 😱 همش به علي ميگم داداش لااُباليت رفته سر پيري يه زن طيبه ي طاهره گرفت ديگه ب من دست نميده😛اصلا بگم حتي جرات نميكنه با من حرف بزنه حتي بگم خونه ي ما نميان نميدونم چرا دو بار دعوت ما رو رد كردن تا حالا نيومدن
لابد فرشتگانه دورِ زنِ طيبه ي طاهره ش ميپرن،،،،،،اونوخت تو رفتي يه زن پَتي گرفتي از چفيه انداختن و كربلا رفتن و نماز سر وقت و روزه تم افتادي🤪من مُردَم يكي ازين طيبه ي طاهرا بگير آخر عمري بهشتي بشي حيفه ملائك نيس!
از ته دلش ميگه : ايشششش
البته ب زن دوم سوم گرفتن نميگه ها ب اين تعصبيا ميگه ؛ تعدد زوجه رو فك كنم پايه س🤣🤣
شمیم و علی و حبه ی انگول