خواب
برای شیطنت های بی وقفه،بی خیالی هر روزه،ن از و کرشمه ی من وآیینه،خنده های بلندو بی دلیل،برای آن احساسات مهار نشدنی...
حالا اما...دخترک حساس و نازک نارنجی درونم چه بی هوا این همه بزرگ شده..
چه قدی کشیده طاقتم.. ضرب آهنگ قلبم
چه آرام و منطقی میزند...!
چه شیشه ای بودم روزی، حالا اما به سخت شدن هم رضا نمیدهم،به سنگ شدن می اندیشم اینگونه اطمینانش بیشتر است!!! جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را قهوه های تلخ و پر سکوت امروز گرفته است. این روز ها لحن حرف هایم آنقدر جدی شده که خودم هم از خودم حساب میبرم...در اوج شادی هم قهقهه سر نمیدهم و به لبخندی اکتفا میکنم چه پیشوند عجیبی است کلمه ی خانم، همین که پیش اسمت می نشیند تمام سرخوشی و بی خیالیت را از تو میگیرد و به جایش وزنه ی وقار و متانت را روی شانه ات میگذارد،نه اینکه این ها بد باشد،ن ه، فقط خدا کند وزنشان آنقدر سنگین نشود که دخترک حساس و شیرین درونم زیر این سنگینی بمیرد....
دکتر امیرعلی بابایی در کتاب تجسم خلاق میگوید:به خود بگویید عالی هستید تا عالی شوید.
وبه خاطر داشته باشید که هرچه بگویید همان می شود .
ضمیر شما بدن شمارا می سازد وبدن شما ضمیر شما را.
"یک اندیشه ی زیبا ومثبت ،یک بهشت را در زندگی می سازد….
ویک اندیشه منفی ویاس آور جهنمی را در دنیای انسان خلق می کند… .
انسانها آنچه را بیندیشند خلق می کنند."
شاد باشید ، مثبت باشید والبته عالی.👌💞
آدمهايى هستند در زندگيتان؛
نمي گويم خوبند يا بد..
چگالى وجودشان بالاست...
افکار،
حرف زدن،
رفتار،
محبت داشتنشان
و هر جزئى از وجودشان امضادار است...
يادت نمي رود
"هستن هايشان را.."
بس که حضورشان پر رنگ است.
ردپا حک مي کنند،اينها روى دل و جانت...
بس که بلدند "باشند"...
اين آدمها را، بايد قدر بدانى...
وگرنه دنيا پر است از آن ديگرهاى
بى امضايى که شيب منحنى حضو رشان، هميشه ثابت است.
خِرَد مست است و دل مست است و جان مست
به سودایت روان ناتوان مست
زحد بگذشت مستی های ذرات
فلك مست و زمین مست و زمان مست
بیا در باغ و شور بلبلان بین
سمن مست و چمن مست ؛ ارغوان مست
شراب ناب رحمت را چه گوييم ؟
كز او "دلداده" مست و "دلستان" مست
ز دنیا تا به عقبا گر ببینی...
همه ره كاروان در كاروان مست
جهان مستند و از مستی ندانند
جهان اندر جهان اندر جهان مست...
"شیخ احمد جام وانوار"
عمر آن بود كه در صحبت دلدار گذشت
حيف و صد حيف كه آن دولت بيدار گذشت
آفتابي زد و ويرانه ي دل روشن كرد
ليك افسوس كه زود از سر ديوار گذشت
خيره شد چشم دل از جلوه ي مستانه ي او
تا زدم چشم به هم مهلت ديدار گذشت
برو اي ناصح مجنون ز پي كار دگر
نقش بر آب مزن كار من از كار گذشت
هرچه غم هست خدايا به دل من بفرست
كه بلاي دل ما از كم و بسيار گذشت
ياد آن صبح درخشنده كه ميگفت "عماد"
عاقبت مهر درخشيد و شب تار گذشت
(عماد خراساني)
شمیم و علی و حبه ی انگول