یعنی ماوراالطبیعه لنگِ دهنِ منه ببینه چی ازش در میاد؛؛کلهم قوانین فیزیکیایی و شیمیایی رو  زیرو زِبَر کنه حال من یکی رو جا بیاره

یه عمره میگم پسر دایی  هام خوبن گلن ماهن

حالا تموم ابر و ماه و فلک دست ب دست دادن با هم بحثمون شه

خاله ی من میشه عمه ی پسرداییم....پسر داییم از خالم بدش میاد....من هم پشت سر پسر داییم پیش طرف( با اسم مستعار یارو) بطور اس ام اسانه غیبت کردم گفتم این پسردایی بچه و نفهمِ

یارو هم رفت صااااااااااااف گذاشت کف دست پسرداییم.....یارو جقد گوساله بود از صفحه اس ام اس های من و خودش عکس گرفت برا پسردایی فرستاد.پسردایی زنگ زد و کلی شاکی]]ی عالم با هم حرف زدیم.بهش گفتم بخاطر نظر نادرستی ک نسبت به خالم(عمه اش) داری بهت گفتم نفهم!!!ولی ازش عذر خواهی کردم و بعد از دو ساعت چک و بحث قائله خوابید

ولی خودمونیمآآآآآآآآآآآا من نباید حرف بزنم.هر چی بگم.هرررررررررررررر چی بگمممممممممممممم برعکس میشه


 

بخاطر همین جرات ندارم کسی رو مسخره کنم.دو سوت ده برابرش به سرم بیاد ولی خب یه جاهایی هم بیشعوری بهم غلبه میکنه 

 

دعوتِ خالم اینا بودیم.منم که معاف از رزم هستم.خانوم خانووووووووم میرم مهمونی میشینم میخورم و برمیگردم.آخ ک چ حالی میده...قبل از این تو مهمونیا حس "مردم" بودن و " رعیت" بودن داشتم الان حس میکنم ملکه ام.حس مهم بودن میکنم

حالا وسط مهمونی برا خالی نبودن عریضه پسرخاله پسر دایی ها و داداشم و علی و زندایی کوچیکه و اینا جمع میشیم دور هم یا جوک میگیم یا سر به سر هم میذاریم همو مسخره میکنیم به هم میخندیم(همچین تفریحات سالمی داریم ما)

تو مهمونی با این جک و جوونا مشغول حرفهای سخیف و قاه قاه خنده بودیم ک دایی و خالم اومدن وسط گود!!!

دیدن بچه هاشون دور ما نشستن دارن کم کم بی ادب میشن ....خاله دایی ادعای فضلشون گرفت گفتن : شما چرا اینقدر سبک هستین؟چرا این جوک های سطح پایین رو واسه هم میخونید و میخنیدید...بیایید مشاعره...ک طبق معمول تموم مشاعره هامون جز"یکی بود یکی نبود" و " توانا بود هر ک دانا بود" هیچی بارمون نبود و بازی به "هالالالای لالا لای لالالای لاااااااااااااااای" و " ای دلبرو ای دلبر بالا بلایی دلبر" کشیده شد و  ادب و فرهنگ کهن مملکت به قهقهرا کشیده شد

بعدش شروع کردن به خوندن اس ام اسهای فللسفی و علمی

هوووووووووووف دیگه خوابمون گرفت

رو کردم به خاله دایی گفتم: به ما چ ک  شما میخوایید ب بچه هاتون درس علم و ادب بدید؟!؟! این تلاشها بیفایده است این گودزیلاهایی ک من میبینم تربیت بشو نیستن..ول کنید بذارید شاد باشیم

 

دایی و خاله هم طرف همو گرفتن و گفتن: چیه همش از فوتبالیست و بازیگرو این چیزا حرف میزنید.این حرفهای سبک سطحی رو بذارید کنار.مطالب اموزنده به هم بگید

(والا من ک فوتبالی نیستم ولی علی خیلی فوتبالیه داشت با پسر دایی پسرخاله ها در مورد فوتفال حرف میزد)

آقاااااااا به اوجای ما برخورد ک خاله دایی با این حرفشون به شوهر پاک تر از گل  من ک نور دو چشممه توهین کردن

دیدم علی ورپریده هم مظلوم شده هیچی نمیگه .از طرفی هم واسه اینکه یادش بدم باید جلو خونواده ها از هم حمایت کنیم مث اسپند رو آتیش جز جز میزدم ی چیزی بگم

.نمیدونستم چی بگم ...یه کم فکر کردم  با پر رویی تموم با خنده رو کردم به داییم گفتم: به زنت بگو هی عکس داریوش و شهر ه و گوگوش نشونمون میده

 

دایی جونم هم به همون حالت علی ؛ مظلوم شد.فقط گفت: کلی گفتم

خدا رو شکر زندایی کوچیکم مث اون اولی وقیح نیست وگرنه منو قورت میداد

خلاصه ک یه دست مریزاد به خودم  یه جا گلیم خودمو از آب کشیدم بیرون

شب علی میگه: برو واسه خودت مانتو بخر

 

 

مادرشوهرم با برادرشوهرش ک میشه عموی علی اینا به شدت کنتاکه..کار به فحش و فحش کاری و پیغوم پسغوم های ناجور به هم کشیده بود.حالا.دختر عموی علی اینقد خانومه برداشت برا مادرشوهرم نذری آورد اونم فراوون !!!برا ما هم اورد.در جواب این بزرگواری این  دختر عمو...مادرشوهرم نشست پیش من از این دختر عموی شوهرم بد گفت بد گفت بد گفت.فحشی بود ک ب هیکل این دختره میکشید!!!!!

حالا چ بدی میگفت؟؟؟میگه: یه نفر بهم گفته  این دختره با خانواده شوهرش نمیسازه!!!خون مادرشوهرشو تو شیشه کرده.ب مادرشوهرش توهین کرده((((حالا یگو تو مادرشوهر اینو از کجا میشناسی؟؟؟))))

حالا چرا این حرفو میزد؟؟؟

چون دختره خونش کنار خونه مادرشوهرش بوده.حالا خونشونو عوض کردن رفتن جایی دور تر از خونه مادرشوهرش ساکن شدن

حالا خودش مادرشوهر پدرشوهر نداره...ولی نیس ک در نبود مادرشوهر پدرشوهرش با بچه های مادرشوهرش میسازه یا رفت اومد میکنه؟؟؟؟همه خواهر شوهر برادرشوهراش با هم رفت و امد دارن ولی فقط این سرکار علیه با همه شون کنتاکه

کلهم همه دنیا بدن فقط سرکار عفریته گل و بلبلِ

ایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش

حالا

مبادا یه درصد فک کنید ما هم همین سرنوشت رو داشتیم.اولها نزدیک افعی اینا بودیم بعدا اونجا رو عوض کردیم یه کم دور شدیمآآآآآآآآآآآآ

نه...منظورش به ما نبود

همون دخترعموهه دختر بدیِ