خرید کن
اگه انصافا بخواییم به نسبت وضعیت مالیمون حساب کنیم من برا لباس خودم پول نسبتا خوبی میدم.بیشتر وقتا از اینکه پولهای بی زبونو خرج لباس مباس میکنم خجالت میکشم
چن روز پیشا رفتم شلوار و شال گرفتم و مث همیشه بعد از خرید رو ابرا سیر میکردم...البته الان بیشتر از یه ساله رابطه من و همسر خوب نی.زیاد تو چشمش نگا نمیکنم و بهش اهمیتی نمیدم.اونم همین طور.کلازیاد باهاش دمخور نمیشم.فقط در حد رفع تکلیف بعنوان هم خونه ایمه
با این حساب بعده خرید کردنم
شوهر هم مث همیشه رفت بالا منبر که تو چرا بیشتر برا خودت خرج نمیکنی؟؟؟؟
از اونجایی ک حضرت همسر کلا اهل گفتگو با من نیست و بجز حرفهای عادی روزمره هیچوقت حرف درست حسابی ای به هم نیمزنیم و برا زندگی مون هیچوقت نقشه راه ترسیم نمیکنیم و این حرفا
همین خطبه خوانی همسر باعث شده ب فکر فرو برم.....ادمی ک هیچوقت اصلا راجب هیچ جنبه زندگی با من حرف نمیزنه چجوریه ک هر بار ک لباس میخرم و ذوق میکنم بهم میگه: بیشتر بخر!!!
از پولداریش نی چون حقوقش زیاد بالا نیس
بعدشم از اون ادمهاست که اگه یه لباسی رو بدون حضورش بخرم و تنم کنم و به روی خودم نیارم که نوعه عمرا نمیفهمه لباس نو خریدم....یعنی میدونم بحث چشم نوازی لباسهای من مطرح نیس.چون اون اصلا منو نمیبینه
:( حتی اگ تو خونه مانتو شلوار تنم باشه متوجه نمیشه
بحث اینه که من مث اسب از خریدن زلم زیمبو جات ذوق میکنم
و اون هم ک پولشو داده از اینکه به این موفقیت نائل شده ک من شاد شم کیفور میشه
خدا رو شکر این جنبه از رابطه ی گل و بلبلانه ی ما هنوز نخشکیده...
متاسفانه پوست شکمم ترک خورد..تحت روغن درمانی و کرم گرون درمانی هم هستم ولی ارث ننه جانم از همه دوا درمونها قوی تره
در جریانید دیگه : کلا همیشه بدی و منفی و زشتی غالبِ دیگه
الغرض....شکمم ترک خورد و به شوهر گفتم...وقتی قرمزی پوستمو دید ترسید و گفت: وووییی چرا این جوری شده
اگه شمیم ناز نازو سابق بودم حتمن تو این سکانس گریه زاری میکردم
ولی پر رو پر رو برگشتم بهش گفتم: رو تن خودتم ترک داره هااااااااااااا.مال من جدیده الان قرمزه بعدا سفید میشه
مال تو قدیمی و سفید شده
بعلههههههههههههههههه
فک کردین چی؟؟؟گیرم لی لی به لالام بذاره بگه برو برا خودت فرت فوووورت لباس بخر
دلیل نمیشه زیر بار حرفش بمونم
خیلی هم خوب کردم ضد حال بهش زدم
بعد از اینکه به روش اوردم خودش هم ناقصِ.....سکوت کرد...از اون سکوتهایی ک نماد ناراحت شدنشه
و من خیلی ذوق کردم ک حالشو گرفتم
گور بابای شوهر داری
....طرف ادم باشه با سیاست یا بی سیاست انسانه...ادم ک نباشه هم تحت هیچ شرایطی نیس!!
حالا نیس ک خیلی بر رو داشتیییییییییییییییییم!!!!!!!!!!!خیلی قد و هیکل داشتییییییییییییم
حالا در استانه قلمبه شدن ترک هم برداشتیم .ایییییییییییش....من اصن برا چی زنده ام؟!
------------
دوستم داشت میگفت ببین فلانی و بیساری به کجا رسیدن؟؟!!!فلانی خر تمبل دانشگاه الان واسه خودش یلی شده...بیساری الان ال داره بل داره .....
نمیدونم چرا اصلا به این چیزا حسودیم نمیشه....مگه ما تو زندگی اونائیم؟؟؟؟زندگی منم از بیرون خیلی ها رو کشته از دورن منو نیست و نابود کرده
امروز تو همین فکرا بودم. و کلی احساس همه چیز دان بودن و فیلسوف بودن داشتم ک با دیدن یه نفر دوباره همون خوده معمولیم شدم....بعد از ظهری رفتم دکتر...تو اتاق انتظار همکلاسی سابقمو دیدم.اینقدم ازش بدم میووووووووووووووووومد نهایت نداشت.همون وقتا هم با دیدنش تنم کهیر میزد...حالا همون پیزوری داشت پز میداد که دو تا بچه داره و از همه جلو زده ...بعدشم بهش گفتم شوهرت چ خوش تیپه...گفت یه پارچه آقاست.عشقمه.قلبمه.نفسمه .....اَهههههههههههه.... هزاااااااااااااااار برابر نفرتم ازش بیشتر شد.مث پیرزنا همش نصیحت وصیت میکرد.هی راجه به بچه هاش حرف میزد ک بچه هاش همیدیگرو خیلی دوس دارن و اینا .ایش خیلی ازش خوشم میومد دو تا فتو هم از رو خودش زده تقدیم جامعه بشری کرده.....دلیل اینکه قدیما ازش بدم میومد هم این بود ک خودش تنها تنها همه پسرای محله رو میخواست .خوش اشتهااااااااا
نتیجه اخلاقی: وقتی دوستتون داره غیبت و حسودی کسی رو میکنه ژست روشنفکرانه نگیرید
به 24 ساعت نمیکشه خودتون یه جا وا میدید
والّااااااااااااااااااااه 
کیوان جون کامنت اخرت خصوصی بود اینجا برات پیغوم میذارم عزیزم.من منگولم
از سمت راست چندمی؟؟؟ چهارمی یا پنجمی(بچه ها رو هم بشمر)؟؟؟؟؟
اون کاری ک دو هفته دیگه داری هم انشالا به خوشی و سلامتی انجام شه.
شمیم و علی و حبه ی انگول