دوشنبه 27 آبون 92
امروز صب رکورد زدم ساعت ۱۱ پاشدم و مشغول نظافت شدم.خونه رو تمیز کردم و بعد یه فکر شیطانی به سرم زدو واسه نهار نهار برنج و خورشت انار درس کردمآخه علی خورشت انار ذوس نداره. امروز حال کردم یخورده آزار بدمش![]()
سبزی پاک کردم و شستم ازونجایی که من ماست دوس ندارم گرفتم یه ملاتی درس کردم شامل ) نعنا خشک+ ۱پیاز کوچولو رنده شده +۱ خیار رنده شده+نمک( و به ماست اضافش کردم تا بتونم ماستو قورت بدم
اما دیدم خوشمزه شده گفتم چیکار کنم آقا دوس نداشته باشه؟! هی فک کردم و فک کردم اما نتیجه نداد در یخچالو واز کردم ۳ ساعت توشو نیگا کردم تا چشمم به کشمش افتاد بنظرم قبلا یه جا دیده بودم تو ماست کشمش میریزن و منم به دلیل اینکه علی از کشمش بیزاره گرفتم ۱ مشت کشمش قاطی ماست کردم و
منتظر موندم تا بیاد و حالش گرفته شه...یه تنوعی تو زندگیمون ایجاد شه![]()
همسریه ساعت ۵ اومد و منم گشنه ه ه ه ه
غذا کشیدم و تا علی دیدش گفت :اَه خورشت اناااااااااااار
منم ژست متفکرانه گرفتم گفتم به نعمت خدا اَه نگو
و اون منقلب شد و پلو سفید کشید و خواست ماس بخوره که کشمش تو ماست رفت زیر دندونش و با کراهت از دهنش دراورد و با ناراحتی گفت این دیگه چیه؟؟؟
دست یش گرفتم گفتم: علی جون امروز دستپخت منو زیر سوال بردیآ...
بنده خدا مجبور شد به غرغراش ادامه نده و برنج خالی نوش جون کرد
ولی بدیش این بود که خیلی برنج خالی دوس داره...
به هر حال ۱-۰ به نفع من.
آخه شما که نمیدونید چقده پر رو تشیف داره.چ و راس به حمایت از مادرش شخصیت منو خورد میکنه
و ازونجا که یخورده خشبناکه من نمیتونم مستقیم باهاش دعوا کنم این جور عقده ای میشم
اصلا کی گفته انتقام شیرین نیس؟؟؟؟؟ خیلی هم حس خوبیه. دلم خنک شد. سبک شدم
کلهم باید دمبشونو برید
الانم علی داره برنامه ۹۰ میبینه
منم بی ثبات الان میخوام برم ماچش کنم.بای
شمیم و علی و حبه ی انگول