همه بَدَن فقط ما خوبيم
حس گندي دارم از فردا هر چي برا داداشم و زنش ميخام بگيرم عوضِ پول؛ كالا ميخرم، ميگم اَم از پيج اينستا خريدم، يادتونه با يه بدبختي اي پول رو هم گذاشتم دوونيم ميليون دادم عروسمون تخت بخره؛ آخري گفت ميرم تشك تخت بخرم! چقد ب چس دوني كبيرم برخورده بود كه آدم مگه همچين هديه بزرگي از خونواده شوهرو ميده خوشخواب ميخره؟! ما ازون خونواده هاش نيستيم كه كادوهاي بزرگ بهم بديم ما يه خونواده ي كارمندي ايم تو رنجِ ميانه از طبقه ضعيف!!!!!كه تازه اون تشكم ما نديديم، خوبه وضعشون بده ميخاس خوشخواب دو و نيمي بخره، ما بوديم اين پولو ميدلديم ام دي اف كار برامون تخت بقيمت بسازه
دو ماه قبل براش كادويي يه مانتو مجلسي خريدم اونم ازم پرسيد از كجا خريدي؟ منم روشنفكر گفتم فلان جا و ديگه مانتوعه رو نديديم كه نديديم، برد تعويض نميدونم چ گند و گهي جاش ورداشت،
تولد داداشم تو اين گرونيا بهش يه سوييشرت دادم چقدم از علي خجالت كشيدم تو اين گرونيا اونقد تومن پوله يه سوييشرت داده بودم، دقيقا عين همون سوييشرتو ( البته كيفيت بالاتر) پدرشوهرم از خارجستون خريده بود خدا دلار! اينم داداشم بهونه كرد بره تعويض؛ خرك رفته با يه سوييشرت ذاقارت عوض كرده فروشنده هه هم دروغكي گفته قيمت سوييشرت دوم فقط بيست تومن ارزونتر از اونيه كه من براش خريده بودم، اين سوييشرت دوم؛ من نمونه مشابهشو دو سه سال قبل برا گرم كن خونگي علي خريده بودم فك كنم چهل تومن يا پنجاه تومن، اگه الان تو گرونيا فوقش شده باشه دويست، فروشندهه اين داداش كودن منو ديد برا تعويض اومده تو چونش كرد! مطمئنم مبلغ خيلي زيادي بالابودي برداشته!خراي نفله، چرا هر چي من ميخرم ميبرين عوض ميكنين؟ احمقاي داغون، لياقت كادوهاي لاكچري منو ندارين، بخدا ديگه نميمونم بخورِ اين گره گورياي بي سليقه شم،مغروراي پوچ، براشون فقط كالا ميخرم ميگم از يه شهر ديگه يا پيج خريدم، تازه شم چند روز قبل داداشم برميگرده بهم ميگه: تو مامان بابا رو پُر ميكني
سر خونه ي داهاتمون
دهنم وا موند بخدا
همه ي هم و غم من اينه ننه بابامو راه بندازم بهترين جاي ممكن برا داداشم سرمايه كذاري كنن.، سر عروسي سر خونه سر درامد همه اش دارم براش نقشه ميچينم... اين جواب ابلهانه رو بهم ميده! پر كردن؟! جلل خالق!كلمه پر كردن كلمه ايه كه مردا بعد از متاهل شدن استفاده ميكنن،،،، نه كه خودم اصلا ازين كلمه عليه خونواده علي استفاده نكردم انتظار شنيدنشو نداشتم؛ما ب اين اخلاقا ميگيم اخلاقاي عروس اُمُّلي
لفظ عروس اُمُّلي نشأت گرفته از زندايي بزرگمه كه زنيكه داغون پرمدعاس كه هر جا هر چي ميشه ب ي نحو الكي طوري ميچسبونه تقصير ما كه خونواده شوهرشيم،،،،،، همين زندايي بزرگه وحشي هيولام گردنم افتاد كه چرا فلاني به شوهرم( يعني دايي من ) ميگه ( بچه هاي بالا) ميگه ((((چون تو به داييت ميگي مردم هم مين))))
به زنداييم گفتم: اولا شوهرت سر و ريختش شكل بچه هاي بالاس
دوما ما ميگيم داييم ميخنده ؛ شوخي مونه تو چي ميگي اين وسط
سوما زنگ گوشي داييم( آواي انتظارش) معلومه
چهارما بك گراند گوشيش معلومه عكس كيه
پنجما ماشينش دم در اداره بوق ميبينيم
شيشما خودش تو مجامع نظراتشو ابراز ميكنه همه ميدونن چ طرز فكري داره
هفتما خودش اقرار ميكنه همكاراي عضو فلان نهادش رو عزلي مانانبزرگ دعوت كرده بود
هشتما چرا ناراحت ميشين مگه اعضاي اون نهاد بودن بده؟ اگه بده چرا عضوه؟ اگه خوبه چرا مردم ميگن عضو فلان جايي بلوا بپا ميكنين؟
نهماً مساله شوخي بين من و داييمه اگه دلخوره خودش بايد بگه
الغرض حالا كه پي بردين من چقد خوبم بقيه چقد بد هستن😅اذعان كنم::::
ما به اين اخلاقاي عروس عفريته ها ميگيم عروس اُمُّل
ورود عروس خودمون به جرگه ي پرونده سازان عليه خونواده شوهر، رو تبريك عرض ميكنم
من كه دست از حمايت ازشون بر نميدارم
من كه تو كارشون دخالت نميكنم
فقط من بعد نمودار صميميت و خنده هام نزولي ميشه، عروس خودش دوس داره بياد خونمون؛ بيشين روش تا دعوتت كنم ناناز
من مشكل خشم و عصبانيت دارم سر همين نميتونم به حبه درس ياد بدم عصباني ميشم سرش داد فرياد ميكنم، ب ننم گفتم تو عمري معلم بودي بيا بهش درس بده بچه رو از دست من رها كن، يه بارم بعد از دو سه هفته كه رفت بياد ساعت شيش غروب چهار نفري( با بابا و داداشي و عروس) قشون كشي كردن اومدن، عجول تر از عجول باز ننه مه، فيلماي اموزشي مربي حبه رو تا ته نيگا نميكنه فقط تند تند درس رو خيلي با صبوري و مهربوني بهش ياد داد و وانستاد فيلمو تا ته ببينه كه چ تكليفي گفته تكليفو حبه بنويسه و فيلم و عكسشو برداره تا بفرستيم،،،، به گه خوردن افتادم از شيش بعدازظهر پختم و شستم و مهماني برگزار كردم سر نيم ساعت آموزش نصفه نيمه به بچه!!! خو لامصب صب بيا يكساعت باش درس بده برو،،،، چيه قشون راه ميندازي؟ با اينكه قرار گذاشته بوديم هفته اي دو بار بياد؛ خيرش رو خوردم، بگم اَم انقد بلاست مامان؛ خودشو ميزنه به فراموشي؛ من ديگه بهش نگفتم بياد درس بده، اونم به رو مبارك خودش نياورده، بقران فقد و فقط فكر گروه دوستاشه،،،،،، به من ك ميرسه جز زحمت دادن بمن هيچي برام نميكنه، باورتون ميشه خاله بزرگم ك تهرانه( اينجا خونه دارن) سالي ماهي ي بار مياد ميريم خونش گاهي خبه رو ميبره بازي به من ميگه تو توي خونمون باش استراحت بكن،،،،هيشكي منو دوس نداره، اون از شوخر اينم از ننه بابا، ننه بابام هر دوشون سالهاي سال مقطع ابتدايي بودن، البته حبه آمادگيِ،،،،، ولي درساش در حد همون كلاس اوله،،،، از مامانم كينه دارم ولي ميبينم تا خرخره تو قسطن ( البته در حد خودشون دارن) دلم ميسوزه؛ بدي شون اينه اصلا درس عبرت نميگيرن، داشتنه يه زمين طرح باغ بزرگ بي سند تو روستا، داشتن آپارتمان اضافه ي مشكل دار( بي سند) يعني هر چي مالِ گند و گهه اينا جمع كردن برا خودشون بعد چقدم ب خودشون مينازن،،،،، الان طبقه پايين مامانم اينام يه خونه داغونه؛ارتفاعش كمه نميشه سند مسكوني گرفت؛ انقدم بي استفاده مونده داغون و متروكه هيچ خري ازشون اجاره نميكنه، نگم ديگه براتون هي صد ميليون پنجاه ميليون وام ميگيرن ملك هاي احمقانه ميخرن، خوشالن جمعكُن هستن
بگذريم؛ داغ اين تعويض كادوهام و حرفاي ثقيل داداشم هنوز تازه اس
يه چي بگم؟! هر كه با شميم درافتاد ور افتاد
من عااااااااااشق سگ محل كردنم
با يه نفر تو فاميل قهرم: محبوبه خواهر زنداييم
با يه نفر نيم قهر: پسرخالم
يه نفر رو مورد سگ محل قرار ميدم: زندايي كوچيكه
( دقت كنين زندايي كوچيكه ها؛؛؛؛ هيولا زندايي بزرگه است)
دليل زندايي كوچيكه كولي بازياش با مادرم بوده البته ي كم تقصير مامان بود، زندايي كوچيكم ولنگووازه، خونشو فروخت رفت مستاجري جاي شيك؛؛؛ مامانم دعواشونكرد، اونم عرعر راه انداخت؛ و مورد غضب پنهان من كه همانا ( سگ محلي) هست واقع شد
مامانم خيلي مستبده، نبايد سرزنششون ميكرد ك چرا خونه فروختن! بعضي نظرا مالِ غيبتِ
چند سال قبل خونه فروخته بودن ١٥٠ ميليون با پولش
رفتن خونه شيك ١٥٠ متري رهن كردن ١٢٠ ميليون،،٣٠ ميليون باقي مونده هم دادن برا شيشمين بار تو ١٦-١٧ سال زندگي مشتركشون كل مبل و تيرتخته و فرش و تخت و پرده و مجسمه ها عوض كردن؛ يك سال و نيم لاكچري زندگي كردن، خوردن ب گرونيا، الان توي ي خونه نود متري رهن نشستن تيرتخته شونم زورچپوني تپوندن تو خونه هه
شمیم و علی و حبه ی انگول