رفتم خريد
ساعت ٦ از منزل خارج شده و ساعت٩ مراجعه نمودم
هرررررر چييييييي ميديدم ميگفتم : واي، من اينو لازم دارم
پتو ميديدم ميگفتم حبه پتو نياز داره؛ برم جلوتر برگشتني براش بخرم
دكوري جات ميديدم ميگفتم برم ب فلان كار برسم برگشتني يه دكوري ميخرم روحم صفا كنه
سر راه ماهي ميديدم ميگفتم برم دفتر بخرم بيام برگشتني ماهي بخرم
داشتم از جلو ويترين لباس بچه فروشي رد ميشدم تو دلم ميگفتم اين بلوز شلوار خوبه يا اون كلاه خوبه كه بخرم؛؛؛بخداااااا دامن ديدم تن مانكن بچه؛ بخدا تو دلم گفتم: اينو بخرم خوبه
اصن از ذوق خريد يادم رفت بچه م پسره🤣🤣🤣خودم تو خيابون پِقّي زدم زير خنده🤣🤣خوبه ماسك هست معلوم نميشه
بچه رو از ساعت٤ بردم پارك
ساعت٦ با ديپلماسي متمدنانه اي با يه اس ام اس سهمگين؛ب پدر حبه،دستور دادم كه بيا بچه رو از من تحويل بگير من كار دارم
نشون ب اون نشون كه آخر نه ماهي خريدم نه دكوري نه پتو و نه دامن بچه😅😅هرچند قيمتا گرخوندني بود ولي لنگه پا وايسادم تو دلم ب خودم اصرار كردم كه( بخر، بخر، بخر، بخرررررر) برا خودم خريد كردم محض رضاي خدا برا حبه يه شكلاتم نخريدم
كفش و لباس رو به مادري فروختم😅😂
اومدم خونه ديدم حبه گردنشو كج كرده كه برا من چيزي نخريدي؟؟؟؟؟ منم كه هميشه جايزه هاي قايم كرده برا حبه دارم؛ يه چيزي كه از ديجي كالا خريده بودم دادم بهش، اونم شاد شد
فقط موند پدر بچه؛ كه دلش رو با يه اَخم جانانه ؛ شاد كردم😁😁من كه از بيرون برگردم علي بصورت ديفالت با من قهره؛ امشب دست پيش گرفتم خودم رفتم تو قيافه؛ نوش جان علي دمبه
ديشب نصفه شب علي تو خواب انگاري خواب بد ميديد؛ ناله ميكرد ناله ي نزديك به گريه و ترس، ازون صداهااااا اينجوريه( هاااه هاااااه )
من بيدار بودم ،،،هي سكوت رو بيشتر رعايت ميكردم مبادا يه صدايي چيزي بياد علي جونم از خواب بيدار شه ؛نكنه ي وقت كمتر متحمل ترس و عذاب بشه؛؛؛ زير لب ميگفتم((( به دركككككككك خواب بد ببيييييييييين)))) و از خوشالي با دُمبَم گردو ميشكوندم
لعنتي با اينكه سكوت كامل رعايت كردم بعده چند لحظه ديگه بيدار شد
رفت كه تو آشپزخونه آب بخوره
پريدم سر جاش خوابيدم
مجبور شد بدون تشك بخوابه✌️✌️✌️✌️🥰🥰🥰🥰🤣🤣🤣
ايام به كام
شمیم و علی و حبه ی انگول