استوري جاري
روز اول حادثه ی دخترک کُرد وطن؛ استوری گذاشته بودم ک بزودی یه کشتار راه میفته و میندازن گردن مردم
اینم شد
چیزی ک یه عوام مثل من بتونه حدس بزنه نیاز به نبوغ نداره
این یه فرمول ثابت شده ی اجتماعیه که منه شاگرد تنبل ش هم بلدم
من ک ب عمر شریفم تلوزیون پَلشتيون رو نگاه نكردم و از غوغاهاي اونا خبر ندارم اما وقتي جاري م ك تو چهل روز اخير لال مرده بود ديشب استوري اي به موازات مواضع تي وي ريش؛ گذاشت، پا رو آخرين بازمانده ي مكتب فسيليون تو پيجم گذاشتم اين الدنگ رو هم بي سر صدا ريموو و آنفالو كردم
كساني كه بواسطه عكس پروفايل ؛ راه به صندلي هاي مهم پيدا كردن.... كساني كه در عرض يكسال گذشته ؛خونشون از صد متر شد دويست متر، ماشينشون از يه دويست و شش ؛ شد سه تا ماشين! از الدنگي و مسخِ سايتهاي داخلي بودنشونه ؛ يا از طعم شيرين پُست و پول؟؟!
بد ماجرا ؛ جاري مو بسيار دوست دارم ، ولي تحمل عقايدش رو ندارم
احساس ميكنم از طرفدارانه تي وي داخلي؛ بيشتر از اصل كاريا بدم مياد
نه ميخام ببينمشون نه اونا دور و بر من باشن😞
عروسيِ پسرِ اون ياروي صاحب منصب نرفتم ولي دو روز ميزبان مهموناي عروسي اونا بودم، به مهمونمون از اينكه تو اين شرايط شركت تو بزم اونها زشته ؛ هم گفتم! ولي اثر نكرد، تازه علي هم رفت تبريك گفت كادو داد و برگشت
پولي ك كادو ب اونا داد نفرين مون ميكنه
هيچكس عاشق جمال طرف مقابل نيس، هيچ مهموني ب افتخار اينكه باباي داماد پست و مقام داره شركت نكرد همه يه التماس و عجزي دارن ، يكي كار ميخاد يكي گير و گور اداري داره و ... باباي داماد از اينكه عزتش مال صندليشه بايد بره بميره اما عوضش باد مهم بودن برش داشته قيافه پن زاري شون به بره و خورشت فسنجون و صد جور غذا تو عروسيشون نمياد سرويس طلاهاي سنگين و پت و پهن ب عروس شون دادن با افتخارم اعلام كردن ، همه دلشون آب شد و نفرين شون كردن چس نفساي صد پدره
ذليلي تونو ببينيم
شمیم و علی و حبه ی انگول