غيبت كنون
حالا فهمیدم چرا جاری مومنه ؛ فقط تولد علی رو تبریک گفت و فقط ب علی اس ام اس های مناسبتی میده🤣🤣
چون من جلو شوهرش حجاب ندارم
🤣🤣🤣
چرا ب من نمیگین شما؟؟؟
دیروز با دوستام جمع بودیم نشستیم خونواده های شوهرا رو پیش هم رسوا میکردیم ، منم ماجرای جاری مومنه ( جدیده) رو گفتم
اونا اونجا بمن علت شو گفتن
گفتن كه حتما چون تو جلو شوهرش حجاب اسلامي نداري اين حرص خورده رفته مشورت گرفته ماحصلش شده كه : اونم ب شوهر تو نخ بده تا تلافي بشه و حرص بخوري و عقب نشيني كني
منه خنگ ميگم چرا اينا رو دو بار رسمأ با اصرار دعوت كرديم و اينا نپذيرفتن! !!
يه چيزي بگم
انقد خوشم مياد بدون اينكه كاري كنم خاري در چشم ديگران باشم🤣🙂
همونجور كه خاري در چشم سايبري ها هستم در چشم اين جاري جديده كله خراب پوشيده ي پوسيده هم هستم 💪🏻💪🏻💃🏼💃🏼
آخه علي ك با اون گوزو ب من خيانت نميكنه كه
بخوادم ي روز خيانت كنه ( خوشگلي) و ( خوش تيپي) براش مهمه🤪🤪
منم ك ب علي ميگم نيت ات چي بود
علي مهرطلبه بفهمه پيامات بهش از رو مهر نبوده دشمنت ميشه🤣اينهمه نشستي حرص خوردي مشورت گرفتي نقشه كشيدي وقت گذاشتي ، در نهايت تيرِت كمونه كرد گوزباقالي خانم😂😂😂
چقد كم اي زن
،،،،،،،،،،،،
تو كليَت قضيه
از يه طرف حدس اینکه تو خونه ي مادر علي ؛میتینگ هایی با شرکت علی و این جاری مومنه جدیده برگزار شد ؛منتفی میشه و از خشم و خشونتم میکاهه
از طرفی جرم علی برا نگفتنش سنگین تر میشه و بر خشم و خِشانتم مي أفزايه
🤣🤣🤣🤣🤣
اين زن هفتميه خيلي بلاعه، مث زن اوليه است
🤪
واااااي تو جمع دوستام ميشينم ميبينم من چقد بزرگوارم
يكي از دوستام شكايتش از مادرشوهرش اين بود كه ( مادرشوهرم هنوز نميدونه بچه ي من شنبه صبح باشگاه داره) 🤣🤣🤣
چه جِلافتا
گفتم : اون ك مادرشوهرته؛ نكنه فك ميكني مادرشوهر من خبر داره اصن نكنه فك ميكني مادره خوده من خبر داره ما هر روز روزي دو سه تا كلاس ميريم🤣🤣🤣
يكي شاكي بود كه مادرشوهرم ما رو ماهي يك شب هم دعوت نميكنه ....🤣سر من قضيه برعكسه
مادرشوهرم اينا حاضرن هرررررر شب ما رو دعوت كنن و ديگه دست كم دو ماه يك بار ما رو رسمأ دعوت ميكنن ولي منه بي ادب نميپذيرم ؛ شاكي ام هستم ك چقد دعوت ميكنن!نميخام وقتمو خونه اونا تلف كنم🤣🤣
من برعكسم يا دوستام برعكسن🤨🤨
ديشبم علي هر چي اصرار كرد خونه مادرش نرفتم اون قهر كرد تنها رفت ؛ فك كرد پنچر ميشم و از كرده ي خود نادم
منم وقتو تلف نكردم بدو بدو با دو تا ع دوستام قرار كافه گذاشتيم نشستيم انقده غيبتشونو كرديم دودمان اونا رو ب باد داديم😁
علي نصفه شب برگشت خونه نديدمش صبح هم ساعت ٩ رفت بيرون تا ٢ ظهر
چميدونم زن ديگه داره زنهاي ديگه داره 😂ب كان مباركم
اس ام اس دادم كجايي گفت باغ بابا بيل ميزنم
چميدونم
واسه اينكه تابلو نشه با شلوار گل آلود برگشت خونه
فك كنم با زنان حرمسرا تو باغ پارتي داشتن🤣🤣
قهر نبوديم يه سلام خدافظ زوركي كرديم البته
علي عصري رفته بود حموم
منم از غيبتش استفاده كردم حبه رو برداشتم رفتيم دور دور و شب تر اومديم خونه
قبلنا حبه رو ميبردم پارك يا شهر بازي سيرموني نداشت با جيغ و گريه برش ميگردوندم الان آقا شده ميگم برگرديم مطيعه
برگشتم خونه
ديدم علي درازكش افتاده با به لحن مستاصلي ميگه: دو روزه سينه م و قلبم درد ميكنه
كفتم : از بس بدي
جدا از شوخي اهل دلهاش ميفهمن ببينم كسي حدس ميزنه قلبش برا چي درد ميكنه 😜💊
دو روزه قلبش درد ميكنه خونه ننه ش چجوري رفت؟ باغ چجوري رفت؟ ب ما رسيد اسمون تپيد؟
الانم دفترخاطراتشو بازرسي كردم ببينم وصيت نامه اي چيزي نوشته ديدم نه بابا😒😒
شمیم و علی و حبه ی انگول