من
کم دپرس بودم تو گروه خیریه عضو شدم هی از بینواها و فقرا و مریضا میگن بخدا دیگه نمیکشم😞بچه های سرطانی فقیر نوجوانای بی والد پیرهای مفلوک بی کس جوونای مریض ... اصن ناجور
به فرصتی احتمالا جور شه ک یکی از در و داهاتای اطراف یه سوییت ۴۰ متری بخریم ،تو بگو یک درصد خوشال باشم!!
علی مدتی هست ک ماشین بهتره رو داد ب من خودش ماشین بدتره رو گرفت ، پدر مادرش ده بار تیکه مینداختن ،دیگه دیروز میتینگ تشکیل داده بودن ، من و علی و اونا !هی میگفتن ب قد و هیکلاتون نمیاد ب خونواده ما نمیاد پسرمن فلان ماشین بشینه
خو حالا خود عن پندارا
زدم ب کونم ، هیچ ری اکشنی نشون ندادم سکوت کردم بی لبخند و تو دلم میگفتم اگه پسرتون نظرشو عوض کنه پاره ش میکنم🤣
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۲/۰۸ ساعت 12:57 توسط شمیم
|
شمیم و علی و حبه ی انگول