از ذوق اینکه تعطیلات کسل کننده عید تموم شده و مدرسه ها وا شده و از هول اینکه مدرسه اخر اردیبهشت تموم بشه و من تایم محدودی برا ددر دودوور دارم همه ی روزهام از هشت صبح تا یک ظهر بیرونم

😂😁😄😅

شمیم جون ددری و خیابون گرد تشریف داره دیگه ببخشید

آخ هر اردیبهشت نالیدم از موالید و مناسبتهای اردیبهشتی

یعنی این ماه هشت ده میلیون پول کادوهایی ک دادیم شد

پول باشه

جشن باشه

با عشششششقققققققققق خرج میکنم

حتی برا عروس عوضی سگ پدر هم یه تی شرت خریدم ساده ولی جنس خوب ۵۲۵ هزار تومن

ولی هنوز بهش ندادم با اینکه ع تولدش کلی گذشته، اصلا خونه مامانم نرفتم ک بخوام ببینمش

روز معلم برا مامانم صندل

برا بابام صندل

برا داداشم هیچی نخریدم چون ب زنش اجازه داده با من دشمن باشه

برا معلم مدرسه پسرک ۷۰۰ 😖

برا چند تا معلم های کلاس خصوصیاش هم

برا معلم ورزش و دربان مدرسه ش

تولد عچوس خره ، تولد خاله م ، معلم قدیمی خودم

یعنی پوووووووست شدم پوووووووست

امسال هم جزو مادرهای محبوب مدرسه پسرک شدم مدیر بابت طرح جابر قشنگ مون و یک مساله ی اداری ک علی براشون ردیف کرد ازم تشکر کرد ؛ یه بارم در کار خیر تو مدرسه مشارکت خوبی کردم یه بارم جشنواره غذا چون من و الی و چن تا دیگه جدی گرفتیم و برنامه رو خوب اجرا کردیم خیلی ما رو دوس دارن ،،،،چقد گرامی داشته شدن کیف میده

پسرک هم تو مدرسه با یکی دو بچه ی خشن مشکل داره و مدرسه هم کاری ع پیش نمیبره ؛ ب نظرم حتی به مادره اون بچه اطلاع ندادن، دیگه نمیدونم چیکار کنم شاید سال بعد مدرسه شو عوض کنم ک این بچه وحشیا نباشن

میدونستین علیرغم اینکه الی فوق العاده بینهااااایت به تمام معنا دوست خوبیه اما بچه ش یکی از بچه پرروهاست؟ انقد بچه های دیگه از بچه ی الی شاکی ان! به شدت رییس بازی درمیاره ، جر زنه ، متقلبه ، خیلی فحش میده خیلی، حرفای جنسی میزنه اطلاعات جنسی میده ....من همیشه در عجبم که بچه ش چرا انقد مغرور و خود بزرگ بین درومده؟ چرا انقد دهن جوابی میکنه ؟چرا انقد حرفای گنده تر از دهنش میزنه؟ چرا خجالتی نیس؟ چرا انقد از همه غیبت میکنه؟ چرا تو هر محیط و مدرسه و کلاس خصوصی وارد میشه از معلم و مربیاش انقدر گلایه میکنه؟ برا چی یه ذره بچه انقد صحبنظره؟؟؟و جالبه تو دنیا فقط از یه نفر حرف شنوی داره، فقط از مادرش!

مادره اصن اینطوری نیس، پدرشم مظلوم و ارومه

من بچه الی رو دوس دارم ؛ اما بعد از سه تا وحشی کلاسشون ، یه ستون هرج و مرج بچه ی الی هست

الی نمیگه اما حبه میگه که مدیر اومد سر کلاس ،بچه ی الی رو به شدت دعوا کرد نزدیک بود بزندش! ب بچه ها اطلاعات جنسی میده خنگ

توروخدا از بچه ها گله نکنین بچه ان بچگی شونه

علی اقای قراضه از بهمن تا الان کجدار مریض و قهره

یه بار سر ماشین خریدنش و کلاهی ک فامیلمون تو کونش گذاشت بهش گلایه کردم بخدا با صدا و لحن یواش و میدونین وقتی علی زیر سوال بره عر میکشه و علی کلی کثافت داد و هوار کرد ، چون بچه بود سکوت کامل کردم و اون عرعر کشی کرد

و

دو بار جلو بچه یه جملاتی مثلا در تحقیر من گفت ؛ بار دومش من تازه خوابیده بودم ، علی و بچه با هم پچ پچ حرف میزدن من از خواب بیدار شدم چهار پنج بار بهشون گفتم : هییییسسسس هیس

علی جلو بچه تحقیرم کرد رو ب حبه با لحن سرزنش و تمسخر و تحقیر گفت : ( این مادرت خوابش نمیبره ما رو گیر اورده الان داره مارو آزار میده)

از تو همون رختخواب ؛ یه عالمه به جونش غر زدم و گریه کردم

یادم نمیاد چیا گفتم

بدبختی اینه از خواب پریده بودم مغزم راه نمیداد خوب کلمات ردیف نکردم ولی یه طورایی کلی حرفای ازار دهنده بهش زدم سگ نسل بیشرفو

والا بخدا

مرده شور اخلاق گهش رو ببرن نر نیس ماده اس همه ش داره فیلم و سریال ایرانی خونوادگی نگاه میکنه تمبل نفله هیچ کار نمیکنه کلی کار عقب افتاده و تعمیرات خونه داریم نمیکنه بره دنبال تعمیرکار

تمام مدت عمرش داره به دوستاش پیام میده با هم جلسه بذارن

مسافرت برن

یعنی میگم دوستاش خودم عارم میاد

خدایا ما خودمون هیچ گوهی نیستیم ولی دوستاش افتضاحن

من نمیدونم چرا حتی یک دوست ع میون همکاراش یا هم سناش پیدا نمیکنه

سر جریان ماشین صاحابه نمایندگی سرش کلاه گذاشت اینم خر

با خودم میگم همه ی عالم از سر این خوردن

چرا من باهاش صادقم؟ چرا من نخورم؟ یعنی اوسکول ترین ادمه و من بدتر که باهاش روراستم یا حتی ازش حساب میبرم

ارزششو‌داره؟ نه!

میدونین ماشین جدید رو هم بی اطلاع من خرید هم با وجود مخالفت شدید من خرید

خیلی خیلی دردم اومد که منو داخل آدم ندونست نه تنها مشورت نکرد نه تنها نگفت که دقیقا برعکس خواسته ی من انجام داد

الان زرنگا بهم مشورت بدین

با توجه به این دردی ک تو وجودم رو سوزوند

ما یه زیر تی وی گنده وک داریم اسمش هست ( بزرگ قهوه ای) سالهاست علی میگه عوضش کن ، ولی خب پولی نبود

الان برا اینکه بابت ماشین دهن منو ببنده رفته ع کسی قرض کرده سی تومن ریخته ب حسابم که برم دنبال تغییر دادن بزرگ قهوه ای و تی وی وال بزنم

حالا بشدت دو دل هستم ک با توجه به عقده م بابت ماشین و عقده م بابت قهرش ، برم این پوله رو یه چی دیگه بخرم حالش جا بیاد؟

میدونین ک من طلا ندارم یا طلا یا اصلا میزنهارخوریمو عوض کنم ؛ حالا اینکه چی بخرم درجه ی دوم اهمیته؛ مهم اینه که خودسرانه کار کنم

سی تومن دردش خوردنیه ؛ میشه دو سه ماه چهار ماهه قرضش رو پس داد ؛ ضربه ی غیر قابل بازگشتی نیست!

تورو خدا زرنگا بیایین بهم بگین ک این کارو‌بکنم؟

تولد علی بود بهش کادو دادم تو‌خونه کیک گرفتیم و خونگی برگزار کردیم

کس و کار منم بعدش ک ما رو دیدن کادوشو دادن

دیشب تولد من بود با وجود اینکه قهر بود کیک خرید و کادو

کادو دادنش داستان داشت

چند ماه قبل گفته بودم من کتاب های فاخر شعر ایرانی میخوام

حالا بگم مثلا من از بوستان گلستان و حتی از مولوی خوشم نمیاد عوضش نظامی دوس دارم

بعد علی این جمله رو ک ( من کتاب دوس دارم) یادش موند رفته با برادرش مشورت کرده برادرش بهش یه چن تا کتاب معرفی کرده

رفته همونا رو خریده

من بیشترشو داشتم

فروغ داشتم حافظ داشتم سهراب داشتم

من یه کتابخونه ی کوچولووووو دارم ک ب دلیل اینکه قبلا تو اتاقم بود و گاهی مامان یا فامیلا میدیدن و ازم کتاب قرض میخواستن و من به شدت به حدت. بینهایت به تمام معنا از کتاب قرض دادن به این و اون بیزار و متنفرم ؛؛؛؛؛ کتابخونه م رو بردم تو مطبخ یه گوشه ی مطبخ پنهان کردم و هیچکس نمیبینه حتی خود علی ؛ بنابراین جلو چشمش میس و نمیدونه چه کتابهایی دارم و ندارم

ورداشتع مثنوی و سعدی خریده که اصلا دوست ندارم سخته حوصلم نمیشه ارتباط بگیرم تو این گرونی کتاب خیلی بهم فشار روانی اومد

به رو خودم نیاوردم اصلا ولی خب ذوقی هم نکردم

تازه با من قهر هم بود نه بغلی نه بوسی نه دستی نه هیچی

فقط رفع تکلیف بود

و

این همه پول بابت کتاب داده همه تکراری

انقدرررررررررررررررررررررر ناراحت شدمممممممممممممممممممم

ما پولدار نیستیم و کتاب گرونه

من تو حالت عادی پول بابت کتاب نمیدم پولمون ب این ها نمیرسه

وقتی قراره مناسبت پیش بیاد و من عاشق کتابم و میخاد برام کتاب بخره ؛ چرا از برادرش سوال میکنه که چی بخره؟؟؟

چندین سال قبل هم برادرش بهش لیست داده بود ک برا من کتاب بخره ؛ به حد و اندازه ای کتابهاش بد بود افتضاح بود متی ک سر کتاب کنس و خسیس دو عالم هستم اون کتابها رو درسته انداختم آشغالی بس ک ناشر مزخرف و ترجمه افتضاحی داشت

من از روزای اول ازدواجمون بارها و بارها بهش گفتم که منو سوپرایز نکن ؛ از قبل همه چی‌ به من بگو

من بیکارم شغلی ندارم سرگرمی ای ندارم ؛ بذار سرگرمیم همین پلن های کوچیک باشه همین برنامه ریزی ها به من انگیزه بده ولی اون اصرار داره منو حتما سوپرایز کنه

من یادم نمیاد هیچوقت از سوپرایز خوشحال شده باشم

من دلم میخاد خودم انتخاب کنم

من بارها تو کتابفروشیا رفتم مثلا به دنبال کتابهای مورد علاقم

رویاها داشتم

ولی همه پرید

و جالبه که بهش گفتم نمیشه عوضشون کرد؟

و چون علی بینهایت تنبل و نفله و هیچ کار نکن هست میگه : من اینا رو به بدبختی و سفارشی و در طول دو ماه گذشته به یکی از ارباب رجوعا که تو کار کتاب هست گفتم برام بیاره

الان نمیشه یعنی جایی نیست که تعویضی در کار باشه😟

دیگه چون جلدهای این کتابها شیک بود چیدمشون کنار تلوزون ، فک کنه زیادم بد نیس😕ولی از صمیم قلبم شکست خورده هستم

اینم بگم من امسالم مث هر سال منتظر پول بودم و میخواستم برم یه ذره ژل گونه تزریق کنم چون صورتم خیلی لاغر شده ولی هم از ژل افتادم هم از کتاب

حالا بقیه شو نگفتم

ورداشته کنار کتاب رفته دو تا ظرف هم برام خرید

یه شیرینی خوری پایه دار که ظرفش شامپاینی رنگه و دسته های طلایی داره یه طلایی مات یا مثلا برنزی رنگ

با یه ظرف چوبی ازین جای چی میگن خدایاااا؛ مزه خوری،، یه همچین چیزی!!! گه زشت

من از ظرف متنفرم ؛ از ظرف لنگه ب لنگه و غیر ست صد برابر بیشتر متنفرم

چون دو سه سال قبل برام یه سینی خریده بود ک خوب بود فک کرد هر چی بخره خوشم میاد

شمیم خانم قصه ی ما دیشب ده شب کادو های ظرف رو دریافت کرد و هشت صبح امروز رفت پس داد و با پولش گوشت و مرغ خرید اومد خونه🙃

برا من ظرف نیارین

آی من از ظرف بدم میاد بخصوص هم ازین شامپاینی رنگا و هم ظروف چوبی، مگه زمان پیغمبره تو ظرف چوبی غذا بخوریم؟ ایشه ایشه ایشه

با خودم گفتم علی ع کجا میخاد بفهمه ظرفو‌ پس دادم اصن بهش نگفتم ک قصد پس دادن دارم، وقتی رفتم فروشگاه که پسش بدم با اینکه برا برگردوندن وجه ش شماره کارت خودمو دادم اما اونها بطور سیستماتیک وجه رو به همون کارتی ک ازش خریداری شده بود یعنی کارت علی برگردوندن و من لو رفتم

به درک یه بار به ساحت مقدسش باید بربخ‌ره ک دفعه بعد باز برا من ظرف نخره

خیلی با عجله نوشتم

عجله دارم برم