معلم حبه

يه گروهي داريم (( مادراي همكلاسياي حبه)) 

بعضي ازين مادرا؛دمبالِ زير بغلِ مار ميگردن

معلم بچه ها بنظرم  خوبه، بعضي ازين مادرا؛ به زوووووور ميخان ازش بد بگن!

اينهمه پسر تو يك كلاس هستن؛ معلم بايد كنترلشون كنه؛ حبه كه خودش از شيطنت منو عاصي آورده جزوِ معمولياي كلاسه؛ يعني انقد بعضي بچه ها شيطوووووووون هستن

معلم شون كلهم اجمعين  خوبه،،، مهمتريييييين چيز اينه ك بچه هاي ما مشتاق هستن برا مدرسه رفتن، براي من فقط فقط همين كافيه ؛ با اينحال درس هم باهاش خوب كار ميكنم ولي ارتباطش با مدرسه اولويت منه

 

خب اينا پسرن

چند تاشون واااااقعا زلزله ان

طفلكيا دست خودشون نيس كه؛ بيش فعالن خب

بعضياشون يادگيري شون ضعيفتره

بعدشم اينا فقط شيش سالشونه هنوز سرشون با كونشون بازي ميكنه

خودمون روزي هزار بار سرشون داد هوار ميكنيم

به معلم كه رسيد آسمون تپيد؟!

حبه مثلا تيك داره هر يه ربع تو مدرسه ميره دسشويي!!!!

حالا انگار معلم گاهي دعواشون ميكنه

اوه اوه، اوه،، مادرا كمپين راه انداختن عليه معلم

معلم بينوا 

يه جمله فقط تو گروه نوشتم كه : بنظرم تدريس معلم خيلي خوبه و من شخصا درك ميكنم اگه گاهي تشر بزنه

 

آقااااااا؛؛؛؛؛ اين زَنا؛ تومااااار تومااااااار در محكوميت من هي ادلّه مياوردن و هي همديگه رو تاييد ميكردن، اَدا انسانهاي كامل🤮🤢 

من كه اعتماد بنفس ازم چكه ميكنه؛ بيجواب گذاشتم و بشدت معتقدم آدم مشوّش؛ خودش جزاي خودشه، همون تشويش اش، بدترين شكنجه اس خودش ب خودش مياره،

اهريمن درونم ميگه: ايشالا هيچوقت خوب نشين تا ابد مث مار ب خودتون بپيچيد😂اين زنا همونها هستن كه با خانواده شوهر جنگهاي خونين راه ميندازن مثل دوستم بهاره🙃🙂😇😊

خلاصه دلم برا معلم سوخت قدر زحماتش نميدونن سه ماه قبل بچه بيسواد تحويل داديم الان تو خيابون اسم آپارتمانها و تابلو اسم مغازه ها رو ميخونن، معجزه ي كيه جز معلم؟!

جلسه اوليا برگزار شد ميدونستم جماعت زنان مشوش ميخان بيان با اداها و كلمات تقليدي از روانشناسا در برخورد با كودك ؛ بيان معلم رو بكوبن

يه شرارتِ خير كردم

گذاشتم ٥ ديقه از شروع جلسه بگذره بعد وارد جلسه شدم

با يه دسته گل خوشگللللل

تقديم معلم كردم و تقدير و تشكر از او

تا مادراي مشوش حيا كنن

حيااااااااااااا

و

حيا كردن

 

 

از شرارتي كه كردم بسيار راضي ام

ما خونوادگي خودشيرينيم

يعني مادر من بايد بياد مدرسه از معلم نوه ش تشكر كنه؟😂🤣

من ك ميگم ما خودشيرينيم

البته خودشيرين رو شوخي ميكنم

ما همه ي آدمها رو قلباً دوس داريم،،،، بجز ( زنداييم، خواهرش، زن پسرخالم، برادرشوهر مومنه ام، خاله ي بابزرگم، همساده واحد يك، همساده واحد هفت، آقاي فرحزادي؛ شوهر دخترخالم، و ساير وابستگان)🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

 

 

رفتم خريد

ساعت ٦ از منزل خارج شده و ساعت٩ مراجعه نمودم

هرررررر چييييييي ميديدم ميگفتم : واي، من اينو لازم دارم

پتو ميديدم ميگفتم حبه پتو نياز داره؛ برم جلوتر برگشتني براش بخرم

دكوري جات ميديدم ميگفتم برم ب فلان كار برسم برگشتني يه دكوري ميخرم روحم صفا كنه

سر راه ماهي ميديدم ميگفتم برم دفتر بخرم بيام برگشتني ماهي بخرم

داشتم از جلو ويترين لباس بچه فروشي رد ميشدم تو دلم ميگفتم اين بلوز شلوار خوبه يا اون كلاه خوبه كه بخرم؛؛؛بخداااااا دامن ديدم تن مانكن بچه؛ بخدا تو دلم گفتم: اينو بخرم خوبه

اصن از ذوق خريد يادم رفت بچه م پسره🤣🤣🤣خودم تو خيابون پِقّي زدم زير خنده🤣🤣خوبه ماسك هست معلوم نميشه

 

بچه رو از ساعت٤ بردم پارك

ساعت٦ با ديپلماسي متمدنانه اي با يه اس ام اس سهمگين؛ب پدر حبه،دستور دادم كه بيا بچه رو از من تحويل بگير من كار دارم

 

نشون ب اون نشون كه آخر نه ماهي خريدم نه دكوري نه پتو و نه دامن بچه😅😅هرچند قيمتا گرخوندني بود ولي لنگه پا وايسادم تو دلم ب خودم اصرار كردم كه( بخر، بخر، بخر، بخرررررر) برا خودم خريد كردم محض رضاي خدا برا حبه يه شكلاتم نخريدم

كفش و لباس رو به مادري فروختم😅😂

اومدم خونه ديدم حبه گردنشو كج كرده كه برا من چيزي نخريدي؟؟؟؟؟ منم كه هميشه جايزه هاي قايم كرده برا حبه دارم؛ يه چيزي كه از ديجي كالا خريده بودم دادم بهش، اونم شاد شد

فقط موند پدر بچه؛ كه دلش رو با يه اَخم جانانه ؛ شاد كردم😁😁من كه از بيرون برگردم علي بصورت ديفالت با من قهره؛ امشب دست پيش گرفتم خودم رفتم تو قيافه؛ نوش جان علي دمبه

 

ديشب نصفه شب علي تو خواب انگاري خواب بد ميديد؛ ناله ميكرد ناله ي نزديك به گريه و ترس، ازون صداهااااا اينجوريه( هاااه هاااااه ) 

من بيدار بودم ،،،هي  سكوت رو بيشتر رعايت ميكردم مبادا يه صدايي چيزي بياد علي جونم از خواب بيدار شه ؛نكنه ي وقت كمتر متحمل ترس و عذاب بشه؛؛؛ زير لب ميگفتم((( به دركككككككك خواب بد ببيييييييييين)))) و از خوشالي با دُمبَم گردو ميشكوندم

لعنتي با اينكه سكوت كامل رعايت كردم بعده چند لحظه ديگه بيدار شد

رفت كه تو آشپزخونه آب بخوره

پريدم سر جاش خوابيدم

مجبور شد بدون تشك بخوابه✌️✌️✌️✌️🥰🥰🥰🥰🤣🤣🤣

ايام به كام

طبق معمول همه بدن فقط من خوبم😅شميم مسموم

داداشم استوري كرده عكس ( آشو؟!) اَشو ، ايشو؟! اسمش درست نوشتم؟ گذاشته كلي از فرمايشات گهر بارش و عكس شمع و دود و ماه نو و انرژي جديد

شيطونه ميگه از زنش حيا نكنم بگيرم دسدَك دُمبك شو بزنم تو كله ش خورد كنم

انقد بدم مياد بدم مياد بدممياد از عرفان

رفرنس ميزنن به آسمانها كه غلط هاشون قابل سنجيدن نباشه ؛ قاطيِ بديهيات، تو كانِ مردم بكنن! ها والاّ

عمر گرانمايه م سر شد ، نتيجه ش شد: هيچ!

 

ايش

ميگه: ببين من چقد آرومم ، بخاطر همون شمع و تار و نميدونم دود نشيني و عود نشينيِ

منظورش اينه: من يه كم شَّر هستم چون آآآآرامشششششش ندارم

آقا اين آرامشُ كشدااااار ميگه دلم ميخاد خرخره شو بجوئم

اَي؛

بي برو گمشو، آرامشُ از پونزده وجه ، ميكنم تو حُنّاقِت

من ع وقتي يادمه اين پسره با ادب و سر به راه وآروم و متين بود

خودمم ع وقتي يادمه ، غشي بودم😅🤣

منو سياه نكن آرامشتو گردن عرفان ننداز، هر وقت خلاف جهت ذاتت شدي بيا بگو تاثير فلان چي اَك بوده

چندين ماه قبل پدرشوهره خاله زنكم ذر زده بود كه: زنِ برادرت چرا هنوز تو دوران عقدش؛؛؛؛؛(عروسي نگرفته؛ )از شهر خودش مهاجرت كرد شهر شما خونه مادرت زندگي ميكنه؟؟؟؟منظورش اين بود رابطه فيزيكي و اين خزعولات!!!! بدون كوچيكترين ناملايمي؛ گفتم: شما چيكار به اونا دارين؛ دلشون ميخاد،،، انقد نرم گفتم كه مادرشوهرمم پشتم درومد به شوهر گُ خورش گفت كه( تو چيكار داري)

حالا پريشب كه مادرشوئرم اومد نتونست گُ خوري نكنه؛ پرسيد برا داداشت عروسي ميگيرين؟( آخه اونا رفتن سر خونه زندگيشون بدون عروسي؛ بخاطر كرونا؛ مثل همه عقدي هاي ديگه)،،،، بهش گفتم آره انگار تا عيد ميخان بگيرن،،،،، ذر زد كه حالا كه ( كار از كار گذشت ) ديگه چه عروسي گرفتنيه؟! يه لحظه فك كردم تپق زده افكار پوسيده شو بروز داده، خيلي نرم گفتم: وا ما يه پسر داريم پولشم داريم؛ چرا عروسي نگيريم؟؟ ميگه ( كلمه بد بكار برد) حالا كه فلان بسان كردن تموم شد، مزه نميده! صدامو جدي كردم گفتم: مگه دختر مردم اسيري آورديم؟ مگه عروسي ميگيرن كه ازون كارا كنن؟ يه پسر داريم پولشم داريم، مگه كِنِس ايم  اينو بهونه بكنيم برا اون طفلك عروسي نگيريم؟

 

 

دو سه هفته قبل عروسي پسر عمه ي علي بود، دعوت كردن؛ اما بخاطر ملاحظات كرونا و اينكه شهر ديگه اي بود ( ولايتِ اصلي علي اينا)دوره و اونجام خيلي سرده و وسط هفته بود و فعلا علي مرخصي نداره ؛؛؛؛ ما نرفتيم،،،، همون ٥ شنبه شب كه مهمون داشتيم از لاي حرفاي مهمونا يكهو فهميدم كه پدرشوهر مادرشوهرم هم عروسيِ پسرعمه ي علي نرفتن!!!! انقددددد تعجببببببب كردم،،،، پدرشوهرم با خواهرش زياد خوب نيست؛ اما هر سال واسه عاشورا كه دم در خونشون چيز ميز ميدن و واسه ماه رمضون كه تو مسجد افطار ميدن؛ با اينكه با اين عمه هه زياد خوب نيستن؛ پدرشوهر ميره اون زن رو از دم در خونش سوار ميكنه مياره برا كمك؛ چرا؟ چون برادر بزرگتره؛ چون بداخلاق و زورگوئه، چون عمه هه؛ شوهرش فوت شده، چون عمه هه فقيره،،،چون مادرشوهرم بشدت بشدت بشدت با اين عمه لَجه! والا عمه هه از بچه ي اول مادرشوهرم فقط٥ سال بزرگتره و من نميدونم چرا مادرشوهرم هفتاد جلد حديثه كلثوم ننه از بديهاي اين زن از قديم داره!؟ الغرض،،،، وسطاي مهموني متوجه شدم عروسي پسر عمه نرفتن! همه ميدونستن ديگه؛ بجز من

منم به خودم اجازه دخالت دادم،،، چراشو نميدونم ولي واقعا از تعجب يكهو سر حرف وا كردم، ب پدرشوهر با تعجب گفتم: چرا نرفتيييييييين؟؟؟؟؟

پدرشوهر: خوشم نمياد ازش، 

من: اگه خوشتون نمياد چرا موقع كار ؛ مياريدش؟

همه ساكت شدن😁😁

پدرشوهر با تته پته: فك كردم عروسي شب جمعه است، بعد فهميدم چهارشبه ديگه تو ذوقم خورد ،،، ( چرت پرت)

بعد باز يادش اومد گفت: عمه دنبال پوله همش!!!!!

همينجا مادرشوهرم گفت: عمه براي مُرده ها نماز روزه ميخونه پول ميگيره؛ پدرشوهر نماز روزه ي عمو رو داد ب اين بخونه؛ تازه پول كمتر هم گرفته؛ اين ناراحت شده........

اِي مرده شورِ اين نسناس، با اينكه بمن بدي نكرده، با اينكه بسيااااار بخشنده اس ولي روان خرابش ، زندگي همه بچه هاش داغون كرده مردك قهرقهرو مستبد 

منم در نقش داروغه

نه گذاشتم نه برداشتم ريلكس گفتم: اگه ازش خوشتون نمياد ديگه هيچوقت موقع كار نريد دنبالش چون زشته ؛ لطفا كامل قطع رابطه باشيد

مطمئنم همين نظر رو همه بچه هاي پدر مادرشوهرمم دارن و پشتش حتمن ميگن اما جرات ندارن بگن،

منم شهامت يا جسارتي بخرج ندادم واقعا از شدت تعجب في البداهه حرفم اومد

حالا بيشعوريه يا باشعوريه، بايد بدونه كه دفعه بعد موقع كار؛ دنبال اون زن بدبخت نره ، چون حداقل من زير نظر دارمش و قضاوتش ميكنم! 

حالا چقدرم من مهمم!؟😅

ايشالا كه دستشون زير ساطور منه

ايشالا كه برا ديدن نوه عزيزشون محتاج منن

ايشالا كه همونطور كه دو تا نوه هاش رو تا بيست سالگي نديد، اينكارو با حبه نميكنه،،،، چون پدربزرگ خوبيه با بچه خيلي بازي ميكنه 

 

اينم از اين؛ گفتم كه اونشب زدم تو كارشون!هر ك با شميم درافتااااااد،،،، ورافتاددددد

 

امشب كه ننه خودم اينجا بود براش شرح ٥شنبه شونو دادم :يه قابلمه پلو آورد بدون اجازه من ١٠ نفر ريختن اينجا؛؛؛؛منم سگ شدم صندلي توالتي رو برداشتم؛ محل سگ شونم ندادم؛؛؛؛؛ ننم منو دعوا كرد گفت بي شخصيت اينا چند ماه بود نيومده بودن خونت؛؛؛؛؛؛؛ فرصت مغتنم شمردن برا اينكه خودمو مُحِق جلوه بدم؛ مامانمو خجالت بدم كه منو بي شخصيت ميدونه😅😅نظريات گهر بار مادرشوهرم در مورد عروسي گرفتن داداشمو؛ بهش گزارش دادم، و ماجراي ترشي انداختن من برا مادرشوهر

ماجراشم اين بود مادرشوهر هفت هشت تا گُل كلم فرستاد برا من بهم گفت برام ( شور) درست كن! زنگ زدم گفتم: ميخاي ترشي بندازم آخه شما فشار بالاييد شور خيلي بده! گفت نه اِلا و لله كه ما شور دوس داريم، بهش گفتم: من تابحال شور درست نكردم،،، پيري انقدم زرنگه؛ ميگه : از اينترنت بگير

علي ميدونه من وقت سر خاروندن ندارم گفت همه كلم هاش بريز دور من براش ازون دبه بزرگ هاي شور ميخرم ميگم برات انداختيم!!!!! گفتم نه بابا ؛ دلم ميخاد يه بار منم شور بندازم، خلاصه ب يه مكافاتي؛ درست كردم،،،،، اون شبي كه اومدن؛ دوازده روز از شور انداختنم گذشته بود و انگاري شور رسيده بود، مادرشوهر خبرش رو گرفت و يه شيشه رو وا كردم افتتاح كردن؛؛؛ درستتتتتتتتتتت عين وقتايي كه مامانم بخاطر ناسالم بودن شيريني؛ هتوز نخورده نچشيده؛ شروع به ايراد گرفتن ( آخ چه چربه چه سنگينه چقد زياد شيرينه) ميكنه؛؛؛؛ يعني نق نق هاش از قبل سناريو چيني شدع؛؛؛؛ مادرشوهرمم همونجور شروع كرد به واي واي چقدر شوره؛ هر چقدم شستمش همونجوره،،،،،،،،،گفتمش: من كه بهت گفتم شور نندازيم ترشي ش بكن؛ خودت گفتي( شور) (شور) ،،،، گفت نه ؛ تو زيادي نمك زدي؛اينجوري نيس، گفتم بهش: من ك بهت گفتم تاحالا درست نكردم دستورش از اينترنته بمن چه،،، گفت وااااي اين كاري كه كردي ازين ببعد بايد روزي دوتا ( عوض يكي) قرص فشار بخورم؛؛؛؛؛ گفتم: ميتوني نَبَريش😅😅😅لال مُرد، آخر شبم با صداي يواش و مرموزانه اي گفت: چند تاشو ببرم🤣گفتم همه ش برا تو

خانومي كرد فقط نصفشو برد ولي لعنتي در تراس وا كرد جعبه پرتقال نارنگيامو ديد ؛ تعارف زدم ببره؛ آشُ با جاش ؛ بُرد

ببره بابا مفت چنگش، به منم مفت رسيده بود

 

 

اين 

اين داستاناي محيرالعقول كه برا مامانم تعريف كردم، اوضاع دگرگون شد،

با يه ؛ پِلادتي هم سانسور كردم نگفتم برامون دو كيلو گردو آورد آخري هم  پدرشوهرم به حبه صد تومن همينجوري داد،پدرشوهرم راه ميره به حبه پول ميده! خلاصه اين خوبياشونو نگفتم كه جَو بدم😂😂 

راضيم از وضعيت

چنان سكوتي كرد از صد تا ( چه پيرزن عجوزه ي گه خوريه) بدتررررررررر🤣🤣🤣🤣البته بخاطر ماجراي داداشم

 

مامانم كه ميشناسيد به مسائل شخصي؛ خصوصي؛ ارتباطي؛ بسياااااااار حساسه

والا بخدا

درسته كه از حساسيت ننم سو استفاده كردم تا نظر پاكش رو نسبت ب مادرشوهرم مسموم كنم؛ ولي خدايي اين چه ننه قديمي منشي هس من دارم؟؟؟ چرا انقد ب من مجردي سخت ميگرفت

 

الانا ببينم سر دماغه ؛ بهش اعتراض ميكنم كه چرا جوونيا ب من سخت ميگرفتي؟ ميگه: آدم دختر دار بايد خيلي مراقب باشه

ميگم مثلا مراقب نميبودي چه اتفاق بدي ميفتاد؟

لبشو گاز ميگيره بمعني ( وا مصيبتا؛ من اين توله سگو با وضو شير دادم ببين چه تخس شده)؛؛؛؛ ( مامانم به زناي فاسدالفساد ميگه( تخس)

آخه تخس كجا و ج...كجا

ادبياتتو قربون

با اولتيماتوم ب مامانم ميگم اگه من مُردم هر تعداد دختر پسري داشتم؛ كاملا در هر جنبه اي آزاد ميذاري شون

شنفتي يا نع؟!

ميره سر وقت گوشيش و با گذاشتن آهنگاي شاد قديمي عهديه و دلكش و كوچه بازاري منو مورد ( خفه شو بيشخصيت)نامرئي قرار ميده

چرا آهنگاي گوشي من طوريه دل سنگ رو از غصه آب ميكنه؛ آهنگاي گوشي ننه ي مومن آرومِ مثبتم؛ همه ش ( دِل اي دِل) بشكَن بالا دار هست؟؟؟!!!!

من به كي رفتم؟!

ميدونم البته؛ عمه م مرحوم و دخترعمه هام

هم قيافه م   هم خوبي و بدي و نوسان بالام

 

مادر عزيزم دفعه بعد در انتخاب همسر؛ به اخلاق خواهرشوهرات توجه بيشتري بكن، شما ژن مغلوب هستيد! مادرم اينا چهار تا خواهرن، هر چهار تا خواهر؛ توله هاشون؛ شكل بابا و عمه عموهاشونن، مغلوبا

بابام رو مامانه آرومم؛ آروم و خانوم بار آورد😂

علي هر پولي از هر جا ؛ كادوي ولادت بچه؛ تولداش، عيدياش ، هررررر پولي ب حبه ميرسيد ميبرد ميذاشت بانك

تا اينكه يكي بهم گفت دقيقا همين كار رو ميكرده و ذوق بچه مغزشو خورده بود كه تو اين مملكت پول بي ارزش ميشه، يه حساب كتاب كردم ديدم بهتره پولا رو وردارم واسه حبه تخت سايز متداول بخرم ، تخت قبلي كوچيك شدع!!!!!! حالا تو بگو اين بچه مگه رو تخت ميخوابه؟! من مادر بسيار اميدواري هستم؛ تو دوران سياه نوزاديش هر روز با اين اميدِ آغشته به اطمينان بيدار ميشدم كه ( امروز ديگه خوب شده و ذر ذر نميكنه)نشون ب اون نشون كه از اون روزهاي سياه شش سال ميگذره واوضاع از سياه به قهوه اي سوخته تنزل پيدا كرده😂😂😂😂خلاصه باز مثبت انديشيِ احمقانه اي كردم كه ايشالا ديگه ازين ببعد رو تخت ميخوابه و براش ميخام تخت بزرگ بگيرم،،،، به اميد آن روز

نه ، نه

آن شب!

يادمه نوجونيم صورتم بطرز شديدي جوش زده بود، هر شب با اين اطمينان و اميدي خوابم ميبرد كه از فرداش خوب ميشه، فك كنم سه سال اين اميد رو داشتم تا اينكه يكي از فاميلاي پزشكمون برام يه كپسول نوشت با پماد ترتينوئين؛ يكماه نوش جان كردم و خوب شدم! و بدينسان مث هميشه علم بر جهل غلبه كرد و اميدِ اطمينان مالي ام مثل هميشه ده هيچ از حقيقت شكست خورد🤣😂

حالا هي عود دود بدين تار بزنين شمع روشن كنين مديتيشن كنين حتي روم به ديفال؛ اصن بشينين هي دعا كنين! اِفاقه نميكنه

 

اين ره ب تركستان است،

يا تركمنستان يا افغانستان يا قرقيزستان يا قزاقستان يا طبرستان

خلاصه مخصد نيست

مخصد از مخصود ما هم دور تر

راه ناهموار بود و همسفر ناجور تر

در نهايت بينهايت خفته بود

دل مردد بود و هم آشفته بود

زندگي همين گهه؛ گهِ خواستني، خواستني نبود خودمو ميفرستاديم به پِخ پِخ اِستان

شب خوش

فردا بايد درس ( اي، ي) ب بچه بدم ميدونم سخته؛ هنگ آوره 

مكن اي صبح طلوع

 

دو گَلّه مهمان

گَلّه ي اول ، بچه هامون انقد بدقلقي كردن كه شيرينيِ غيبت كردن هامون؛ كم شد😂

گله ي دوم از شش و نيم تا يك شب

به گله هاي من احترام بذاريد😆 حيوانات زندگي گله اي دوست دارند

گله ي دوم ؛ قرار بود فقط دو نفر باشن! اما اين دو نفري كه دعوت بودند؛ گفتند : تو شام درست نكن ،ما يه قابلمه برنج مياريم،،،،و بدين سان؛ بدون اجازه من ؛ خودسرانه؛ ب خودشون بخاطر يه ذره غذا، اجازه دادند و زنگ زدند ساير پسران و دختران و نوه گانِ ديگه شون هم بيان😆😆

 

انقدر كارشون بيخود بود بجاي ناراحتي يا عصبانيت؛ همش خنده م  ميگرفت، شام ١٤ نفر شديم با يه قابلمه به اندازه هفت هشت نفر پلو

 

محض رضاي خدا همه پير پكور يا زوار در رفته و عمل شده و اِفليج مفليج! نه هم صحبت داشتم نه كمك، يك ثانيه هم ننشستم!

شام هم كه به ميمنت و مباركي كم بود

خودم كه نون و سبزي خوردم تا سير بشم

البته يه كم از پلوي ظهرم تو يخچال مونده بود ولي به عمد به رو مباركم نياوردم ، بذا گشنگي بكشن تخم سگاااااا

لامصب پلو مادرشوهرم انقدددددد خوشمزههههههههههههه بود ولي هيشكي سير نشد، گوشت لاي پلو انقددددددد پختيده بود عين پشمك تو دهن آب ميشد، نفري هفت هشت قاشق هم نرسيد

😂

همين كه چشمشون به راه موند بيشتر بخورن؛ جزاي جُرمشون

راضي شدم از اوضاع😆😂

تخم سگا؛ تخم سگاااااااااا لي لاي لاي

تخمه سگااااااا، تخمه سگاااااااااااااا لي لاي لااااااااي

يه كرمِ كانِ ديگه هم ريختم:: ما توالت فرنگي نداريم يه صندلي توالتي داريم تو مواقع عادي ؛ تاشده گوشه ي تراس كوچيكه اس، هر وقت ننه ش مياد برا ننه ش مياره باز ميكنه؛ رفتم دسشويي ديدم صندلي توالت رو انگاري برا ننه ش آورده گذاشته تو توالت؛؛؛؛؛ با يه متنات  و وقار و آرامش خاصي؛؛؛؛صندلي را برداشته؛ تا زده، و مجددا به تراس منتقلش كردم! وقتي ننه ش دوباره خواست بره بشاشه؛؛؛ گفت: صندلي كو؟ علي كه با من حرف نميزنه، كور شد مجدد به زحمت افتاد تا تراس رفت دوباره آوردش🖕🖕😆از اينكه زحمتشونو زياد كردم و پِلادَت خودمو بروز دادم ؛ خجسته احوال هستم

اين ميزان مكرهاي عروسانه در من مسبوق به سابقه نيست

به جبران حال بدِ ديروزم؛ بنامِ ناميِ شميم! برم تو كارشون

لذا تصميم گرفتم يه شوخي ديگه هم با مادرش بكنم وآن اينكه: جلوي چشمان متحيرِ متعجبِ متوحِحِش؛ اضافه غذا( دستخورده ي بشقاب بچه ها)،اضافه سبزي؛ اضافه ماست،و چند عدد شيرينيِ درسته را صااااااف ريختم تو آشغالي

مطمئنم از هشت وجهِ جُغرافيايي سكته قلبي و مغزي زد😅😂

برا حُسن خِتام هم لبخندهاي مهربانانه تحويل مهمونام ميدادم كه همونجور كه منو ضربه فني ميكنن پشت خودشونم به خاك ماليده شه

يك عدد عقده اي بدبخت بخيل هستم، ميدونم! 

ارادتمند همه شمام

خنك و استوار شدم مجدد در خدمت شما😇😊😉😉😉

كوفته كاري

خسته امممممممم

همش كار دارم

از ٦ صب مث سگ ميدوئم بازم نميرسم

صد هيچ از زندگي عقبم

انقدم اين بچه شيطونه

مثل فنرِ در رفته است

بعد از ساليان دراز ؛ تازه اونم برا كادو دادن رفتم خونه داييم؛ زد ظرفشونو شيكوند ؛  مجبورم كلي پول برا ظرفشم بدم

پول به جهنم

كاش همه چي خريدني بود

امروزم انقد بپر بِپر كرد آخر زد خودشو ناكد كرد😭

بردمش دو تا بخيه زدن

برگشتني هم يه زنيكه سليطه خيلي كوچولو سابيد به ماشين من!بعد ذِر ذِرِشم به آسمون بلنده! آخه من بايد بهش بگم( ولش كن مهم نيس كاريه كه شده؟! خدايا؛مردم مقصرن باز مث سگ هار پاچه ميگيرن! مردم شهر ما اينطورن يا جاييه؟

 

انقد له و لَوَرده ام؛؛؛😩😩😭😭

اصلا 

كوفته خداروشكر كه آسيب به جاي حساس بچه نخورد

دلم ضعف رفت اونهمه خون ديدم😭😭😭😭

كوفته كوفته كووووووفتتتتتتتتت

همه چي كوفت

به داده هاش كوفت

به نداده هاش كوفت

زنده ام و كوفتتتتتتتتتت

 

فردا هم دو سري جداگونه مهمون دارم

ميخام بميرممممممممممم

الهي بمييرين 

اين زَنا

اين زَنا

اين زَنا

انقد خبيثن؛ كافيه پيششون درد دل بكني؛ قشنگ نوك پيكانُ به سَمّ آغشته ميكنن؛ برميگردونن تو چشمت فرو ميكنن

هر چي ميگم : بچه اَمونمو بريده

باز ميان

 

هر چي ميگم : نميرسم به هيچكار

باز بدو بدوميان

 

هر چي ميگم از مهمون بدم مياد

باز ميان

 

اگه خداي نكرده پيش اين زناي مسموم درد دل كنم از علي بگم؛ يه عيب از من پيدا ميكنن ميگن بخاطر اين عيب توعه! چون تو همراهي نميكني باهاش فوتبال تماشا كني،،،،،

هر چي ميگم اين بچه كنترلش سخته؛ ميگن بچه رو مادر تربيت ميكنه! منننننننننن اعتقااااااااد دارمممممممممم بچههههههههه مادرُ تربيت ميكنه، بچه ي سخت از مادر؛ مادر صبورتر ميسازه! بچه ي آسون؛ مادرُ همون خل و چل قبلي نگه ميداره! دوس دارم اصلا اين اعتقادو داشته باشم! نميبينين رفتار مادر با بچه هاش متفاوته! فك نميكنين اين بچه هست كه تعيين كننده اس؟

 

مغز ندارين مجبورتون كردن ذر بزنين

دست كسي رونميگيرين با لگد ميرين تو شكمش؟ 

بعد از تصادفم دستام ميلرززيد؛؛؛؛زنگ زدم خالم بياد ما رو برگردونه؛؛؛؛ از صبح با دوستاش تفريح بود؛ خب فقط خاطره تو تعريف كن چرا سم ميپاشي؛ مثلا ميخاي بگي كليد مشكلات من تو دستاي توعه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟غلط كردم يكبار يكي دو ماه قبل تو اوج اوج عصبانيت يه ذره درد دل كردم بهش گفتم علي گفته من تو رو طلاق عاطفي دادم

اين زَنا

توحه كنين قشنگ

اين زنااااااااا بخصووووووص وقتي پاي اختلافات زن و شوهري مياد وسط؛؛؛؛ قطع و يقين يه چيزي از زنه درميارن ميگن تخصير زنه است!!!!!!! بعد از تصادفم برگشتني ذر ميزنه مثلا در لفافه؛ ميگه : آدمي كه از جنبه هاي ديگه ي زندگيش دلخوره؛ باااااليد با دوستاش بره تو طبيعت!!!!! 

سگ سمي لازمه به رو من بياري ميدوني كه پشت خنده هاي من؛ زهر تلخ يه رابطه گنديده هست؟؟؟؟؟ 

خوبه من به روت بيارم كه شوهرت با اون تخصص و كلينيك؛ چرا پسر خودت فلان جوره؟!

چرا فكر ميكنيد حرف دو پهلو ميزنين من درس عبرت ميگيرم

وقتي نسخه ميپيچي كه ( حالت رو با دوستات خوب بكن)

نميدوني من وقت ندارم؟

صورت اصلاح نشده ي منو نميبيني؟

ناخوناي بي لاك و بي كاشت منو كه حتي فرصت ندارم با ناخنگير بالاشو گِرد بِبُرَم نميبيني؟ موهاي رنگ نشده منو نميبيني؟

صد بار نگفتم پول دستم هست اما مجال اينكه دم يه مانتوفروشي پياده شم يه مانتو بخرمُ؛ پيدا نميكنم؟ تنها تايم من از هشت تا نه و نيم هست كه اين بچه مدرسه ميره! مخصوص خريد خونه!!

چقد مسموم اين شما زنا؟

😭😭😭😭لج دارم گريه دارمممممم😭😭😭😭😭😭