داداشم استوري كرده عكس ( آشو؟!) اَشو ، ايشو؟! اسمش درست نوشتم؟ گذاشته كلي از فرمايشات گهر بارش و عكس شمع و دود و ماه نو و انرژي جديد
شيطونه ميگه از زنش حيا نكنم بگيرم دسدَك دُمبك شو بزنم تو كله ش خورد كنم
انقد بدم مياد بدم مياد بدممياد از عرفان
رفرنس ميزنن به آسمانها كه غلط هاشون قابل سنجيدن نباشه ؛ قاطيِ بديهيات، تو كانِ مردم بكنن! ها والاّ
عمر گرانمايه م سر شد ، نتيجه ش شد: هيچ!
ايش
ميگه: ببين من چقد آرومم ، بخاطر همون شمع و تار و نميدونم دود نشيني و عود نشينيِ
منظورش اينه: من يه كم شَّر هستم چون آآآآرامشششششش ندارم
آقا اين آرامشُ كشدااااار ميگه دلم ميخاد خرخره شو بجوئم
اَي؛
بي برو گمشو، آرامشُ از پونزده وجه ، ميكنم تو حُنّاقِت
من ع وقتي يادمه اين پسره با ادب و سر به راه وآروم و متين بود
خودمم ع وقتي يادمه ، غشي بودم😅🤣
منو سياه نكن آرامشتو گردن عرفان ننداز، هر وقت خلاف جهت ذاتت شدي بيا بگو تاثير فلان چي اَك بوده
چندين ماه قبل پدرشوهره خاله زنكم ذر زده بود كه: زنِ برادرت چرا هنوز تو دوران عقدش؛؛؛؛؛(عروسي نگرفته؛ )از شهر خودش مهاجرت كرد شهر شما خونه مادرت زندگي ميكنه؟؟؟؟منظورش اين بود رابطه فيزيكي و اين خزعولات!!!! بدون كوچيكترين ناملايمي؛ گفتم: شما چيكار به اونا دارين؛ دلشون ميخاد،،، انقد نرم گفتم كه مادرشوهرمم پشتم درومد به شوهر گُ خورش گفت كه( تو چيكار داري)
حالا پريشب كه مادرشوئرم اومد نتونست گُ خوري نكنه؛ پرسيد برا داداشت عروسي ميگيرين؟( آخه اونا رفتن سر خونه زندگيشون بدون عروسي؛ بخاطر كرونا؛ مثل همه عقدي هاي ديگه)،،،، بهش گفتم آره انگار تا عيد ميخان بگيرن،،،،، ذر زد كه حالا كه ( كار از كار گذشت ) ديگه چه عروسي گرفتنيه؟! يه لحظه فك كردم تپق زده افكار پوسيده شو بروز داده، خيلي نرم گفتم: وا ما يه پسر داريم پولشم داريم؛ چرا عروسي نگيريم؟؟ ميگه ( كلمه بد بكار برد) حالا كه فلان بسان كردن تموم شد، مزه نميده! صدامو جدي كردم گفتم: مگه دختر مردم اسيري آورديم؟ مگه عروسي ميگيرن كه ازون كارا كنن؟ يه پسر داريم پولشم داريم، مگه كِنِس ايم اينو بهونه بكنيم برا اون طفلك عروسي نگيريم؟
دو سه هفته قبل عروسي پسر عمه ي علي بود، دعوت كردن؛ اما بخاطر ملاحظات كرونا و اينكه شهر ديگه اي بود ( ولايتِ اصلي علي اينا)دوره و اونجام خيلي سرده و وسط هفته بود و فعلا علي مرخصي نداره ؛؛؛؛ ما نرفتيم،،،، همون ٥ شنبه شب كه مهمون داشتيم از لاي حرفاي مهمونا يكهو فهميدم كه پدرشوهر مادرشوهرم هم عروسيِ پسرعمه ي علي نرفتن!!!! انقددددد تعجببببببب كردم،،،، پدرشوهرم با خواهرش زياد خوب نيست؛ اما هر سال واسه عاشورا كه دم در خونشون چيز ميز ميدن و واسه ماه رمضون كه تو مسجد افطار ميدن؛ با اينكه با اين عمه هه زياد خوب نيستن؛ پدرشوهر ميره اون زن رو از دم در خونش سوار ميكنه مياره برا كمك؛ چرا؟ چون برادر بزرگتره؛ چون بداخلاق و زورگوئه، چون عمه هه؛ شوهرش فوت شده، چون عمه هه فقيره،،،چون مادرشوهرم بشدت بشدت بشدت با اين عمه لَجه! والا عمه هه از بچه ي اول مادرشوهرم فقط٥ سال بزرگتره و من نميدونم چرا مادرشوهرم هفتاد جلد حديثه كلثوم ننه از بديهاي اين زن از قديم داره!؟ الغرض،،،، وسطاي مهموني متوجه شدم عروسي پسر عمه نرفتن! همه ميدونستن ديگه؛ بجز من
منم به خودم اجازه دخالت دادم،،، چراشو نميدونم ولي واقعا از تعجب يكهو سر حرف وا كردم، ب پدرشوهر با تعجب گفتم: چرا نرفتيييييييين؟؟؟؟؟
پدرشوهر: خوشم نمياد ازش،
من: اگه خوشتون نمياد چرا موقع كار ؛ مياريدش؟
همه ساكت شدن😁😁
پدرشوهر با تته پته: فك كردم عروسي شب جمعه است، بعد فهميدم چهارشبه ديگه تو ذوقم خورد ،،، ( چرت پرت)
بعد باز يادش اومد گفت: عمه دنبال پوله همش!!!!!
همينجا مادرشوهرم گفت: عمه براي مُرده ها نماز روزه ميخونه پول ميگيره؛ پدرشوهر نماز روزه ي عمو رو داد ب اين بخونه؛ تازه پول كمتر هم گرفته؛ اين ناراحت شده........
اِي مرده شورِ اين نسناس، با اينكه بمن بدي نكرده، با اينكه بسيااااار بخشنده اس ولي روان خرابش ، زندگي همه بچه هاش داغون كرده مردك قهرقهرو مستبد
منم در نقش داروغه
نه گذاشتم نه برداشتم ريلكس گفتم: اگه ازش خوشتون نمياد ديگه هيچوقت موقع كار نريد دنبالش چون زشته ؛ لطفا كامل قطع رابطه باشيد
مطمئنم همين نظر رو همه بچه هاي پدر مادرشوهرمم دارن و پشتش حتمن ميگن اما جرات ندارن بگن،
منم شهامت يا جسارتي بخرج ندادم واقعا از شدت تعجب في البداهه حرفم اومد
حالا بيشعوريه يا باشعوريه، بايد بدونه كه دفعه بعد موقع كار؛ دنبال اون زن بدبخت نره ، چون حداقل من زير نظر دارمش و قضاوتش ميكنم!
حالا چقدرم من مهمم!؟😅
ايشالا كه دستشون زير ساطور منه
ايشالا كه برا ديدن نوه عزيزشون محتاج منن
ايشالا كه همونطور كه دو تا نوه هاش رو تا بيست سالگي نديد، اينكارو با حبه نميكنه،،،، چون پدربزرگ خوبيه با بچه خيلي بازي ميكنه
اينم از اين؛ گفتم كه اونشب زدم تو كارشون!هر ك با شميم درافتااااااد،،،، ورافتاددددد
امشب كه ننه خودم اينجا بود براش شرح ٥شنبه شونو دادم :يه قابلمه پلو آورد بدون اجازه من ١٠ نفر ريختن اينجا؛؛؛؛منم سگ شدم صندلي توالتي رو برداشتم؛ محل سگ شونم ندادم؛؛؛؛؛ ننم منو دعوا كرد گفت بي شخصيت اينا چند ماه بود نيومده بودن خونت؛؛؛؛؛؛؛ فرصت مغتنم شمردن برا اينكه خودمو مُحِق جلوه بدم؛ مامانمو خجالت بدم كه منو بي شخصيت ميدونه😅😅نظريات گهر بار مادرشوهرم در مورد عروسي گرفتن داداشمو؛ بهش گزارش دادم، و ماجراي ترشي انداختن من برا مادرشوهر
ماجراشم اين بود مادرشوهر هفت هشت تا گُل كلم فرستاد برا من بهم گفت برام ( شور) درست كن! زنگ زدم گفتم: ميخاي ترشي بندازم آخه شما فشار بالاييد شور خيلي بده! گفت نه اِلا و لله كه ما شور دوس داريم، بهش گفتم: من تابحال شور درست نكردم،،، پيري انقدم زرنگه؛ ميگه : از اينترنت بگير
علي ميدونه من وقت سر خاروندن ندارم گفت همه كلم هاش بريز دور من براش ازون دبه بزرگ هاي شور ميخرم ميگم برات انداختيم!!!!! گفتم نه بابا ؛ دلم ميخاد يه بار منم شور بندازم، خلاصه ب يه مكافاتي؛ درست كردم،،،،، اون شبي كه اومدن؛ دوازده روز از شور انداختنم گذشته بود و انگاري شور رسيده بود، مادرشوهر خبرش رو گرفت و يه شيشه رو وا كردم افتتاح كردن؛؛؛ درستتتتتتتتتتت عين وقتايي كه مامانم بخاطر ناسالم بودن شيريني؛ هتوز نخورده نچشيده؛ شروع به ايراد گرفتن ( آخ چه چربه چه سنگينه چقد زياد شيرينه) ميكنه؛؛؛؛ يعني نق نق هاش از قبل سناريو چيني شدع؛؛؛؛ مادرشوهرمم همونجور شروع كرد به واي واي چقدر شوره؛ هر چقدم شستمش همونجوره،،،،،،،،،گفتمش: من كه بهت گفتم شور نندازيم ترشي ش بكن؛ خودت گفتي( شور) (شور) ،،،، گفت نه ؛ تو زيادي نمك زدي؛اينجوري نيس، گفتم بهش: من ك بهت گفتم تاحالا درست نكردم دستورش از اينترنته بمن چه،،، گفت وااااي اين كاري كه كردي ازين ببعد بايد روزي دوتا ( عوض يكي) قرص فشار بخورم؛؛؛؛؛ گفتم: ميتوني نَبَريش😅😅😅لال مُرد، آخر شبم با صداي يواش و مرموزانه اي گفت: چند تاشو ببرم🤣گفتم همه ش برا تو
خانومي كرد فقط نصفشو برد ولي لعنتي در تراس وا كرد جعبه پرتقال نارنگيامو ديد ؛ تعارف زدم ببره؛ آشُ با جاش ؛ بُرد
ببره بابا مفت چنگش، به منم مفت رسيده بود
اين
اين داستاناي محيرالعقول كه برا مامانم تعريف كردم، اوضاع دگرگون شد،
با يه ؛ پِلادتي هم سانسور كردم نگفتم برامون دو كيلو گردو آورد آخري هم پدرشوهرم به حبه صد تومن همينجوري داد،پدرشوهرم راه ميره به حبه پول ميده! خلاصه اين خوبياشونو نگفتم كه جَو بدم😂😂
راضيم از وضعيت
چنان سكوتي كرد از صد تا ( چه پيرزن عجوزه ي گه خوريه) بدتررررررررر🤣🤣🤣🤣البته بخاطر ماجراي داداشم
مامانم كه ميشناسيد به مسائل شخصي؛ خصوصي؛ ارتباطي؛ بسياااااااار حساسه
والا بخدا
درسته كه از حساسيت ننم سو استفاده كردم تا نظر پاكش رو نسبت ب مادرشوهرم مسموم كنم؛ ولي خدايي اين چه ننه قديمي منشي هس من دارم؟؟؟ چرا انقد ب من مجردي سخت ميگرفت
الانا ببينم سر دماغه ؛ بهش اعتراض ميكنم كه چرا جوونيا ب من سخت ميگرفتي؟ ميگه: آدم دختر دار بايد خيلي مراقب باشه
ميگم مثلا مراقب نميبودي چه اتفاق بدي ميفتاد؟
لبشو گاز ميگيره بمعني ( وا مصيبتا؛ من اين توله سگو با وضو شير دادم ببين چه تخس شده)؛؛؛؛ ( مامانم به زناي فاسدالفساد ميگه( تخس)
آخه تخس كجا و ج...كجا
ادبياتتو قربون
با اولتيماتوم ب مامانم ميگم اگه من مُردم هر تعداد دختر پسري داشتم؛ كاملا در هر جنبه اي آزاد ميذاري شون
شنفتي يا نع؟!
ميره سر وقت گوشيش و با گذاشتن آهنگاي شاد قديمي عهديه و دلكش و كوچه بازاري منو مورد ( خفه شو بيشخصيت)نامرئي قرار ميده
چرا آهنگاي گوشي من طوريه دل سنگ رو از غصه آب ميكنه؛ آهنگاي گوشي ننه ي مومن آرومِ مثبتم؛ همه ش ( دِل اي دِل) بشكَن بالا دار هست؟؟؟!!!!
من به كي رفتم؟!
ميدونم البته؛ عمه م مرحوم و دخترعمه هام
هم قيافه م هم خوبي و بدي و نوسان بالام
مادر عزيزم دفعه بعد در انتخاب همسر؛ به اخلاق خواهرشوهرات توجه بيشتري بكن، شما ژن مغلوب هستيد! مادرم اينا چهار تا خواهرن، هر چهار تا خواهر؛ توله هاشون؛ شكل بابا و عمه عموهاشونن، مغلوبا
بابام رو مامانه آرومم؛ آروم و خانوم بار آورد😂
علي هر پولي از هر جا ؛ كادوي ولادت بچه؛ تولداش، عيدياش ، هررررر پولي ب حبه ميرسيد ميبرد ميذاشت بانك
تا اينكه يكي بهم گفت دقيقا همين كار رو ميكرده و ذوق بچه مغزشو خورده بود كه تو اين مملكت پول بي ارزش ميشه، يه حساب كتاب كردم ديدم بهتره پولا رو وردارم واسه حبه تخت سايز متداول بخرم ، تخت قبلي كوچيك شدع!!!!!! حالا تو بگو اين بچه مگه رو تخت ميخوابه؟! من مادر بسيار اميدواري هستم؛ تو دوران سياه نوزاديش هر روز با اين اميدِ آغشته به اطمينان بيدار ميشدم كه ( امروز ديگه خوب شده و ذر ذر نميكنه)نشون ب اون نشون كه از اون روزهاي سياه شش سال ميگذره واوضاع از سياه به قهوه اي سوخته تنزل پيدا كرده😂😂😂😂خلاصه باز مثبت انديشيِ احمقانه اي كردم كه ايشالا ديگه ازين ببعد رو تخت ميخوابه و براش ميخام تخت بزرگ بگيرم،،،، به اميد آن روز
نه ، نه
آن شب!
يادمه نوجونيم صورتم بطرز شديدي جوش زده بود، هر شب با اين اطمينان و اميدي خوابم ميبرد كه از فرداش خوب ميشه، فك كنم سه سال اين اميد رو داشتم تا اينكه يكي از فاميلاي پزشكمون برام يه كپسول نوشت با پماد ترتينوئين؛ يكماه نوش جان كردم و خوب شدم! و بدينسان مث هميشه علم بر جهل غلبه كرد و اميدِ اطمينان مالي ام مثل هميشه ده هيچ از حقيقت شكست خورد🤣😂
حالا هي عود دود بدين تار بزنين شمع روشن كنين مديتيشن كنين حتي روم به ديفال؛ اصن بشينين هي دعا كنين! اِفاقه نميكنه
اين ره ب تركستان است،
يا تركمنستان يا افغانستان يا قرقيزستان يا قزاقستان يا طبرستان
خلاصه مخصد نيست
مخصد از مخصود ما هم دور تر
راه ناهموار بود و همسفر ناجور تر
در نهايت بينهايت خفته بود
دل مردد بود و هم آشفته بود
زندگي همين گهه؛ گهِ خواستني، خواستني نبود خودمو ميفرستاديم به پِخ پِخ اِستان
شب خوش
فردا بايد درس ( اي، ي) ب بچه بدم ميدونم سخته؛ هنگ آوره
مكن اي صبح طلوع